صفحه اصلی سخنرانی سخنرانی در همایش بزرگداشت ابن هیم
سخنرانی در همایش بزرگداشت ابن هیم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

تاریخ علم، نقد گذشته است

خوشامد می گویم به استادان و همکاران و حضار گرامی و متشکرم از برگزارکنندگان و مخصوصاً از استاد گرامی آقای دکتر جواد صالحی که سمیناری برای بحث درباره مباحث نور و موقع و مقام تاریخی ابن هیثم بنیانگذار علم مناظر تشکیل داده اند. برگزاری این سمینار از چند جهت اهمیت دارد.  یکی اینکه ما نیاز داریم ابن هیثم را بیشتر بشناسیم و تا کنون چنانکه باید به او نپرداخته  ایم. در دوران جوانی من، ابن هیثم را مصری می خواندند. مصر هم سابقه تاریخی دارد و هم در زمان ابن هیثم حکمرانان آنجا به دانش اهمیت می داده اند، مع هذا مصر کانون علم و جایگاه دانشمندان بزرگ جهان اسلام نبود. بیشتر دانشمندان بزرگ آن زمان در همه علوم ساکنان سرزمین میان سیحون و دجله و فرات بودند. دارالعلم ها هم بیشتر در خراسان بود. درست است که خلفای فاطمی مروج علم بودند و مدرسه ازهر را تأسیس کردند اما به هر حال مراکز علم اسلامی در بخارا و مرو و طوس و نیشابور و ری و اصفهان و بغداد و بصره و ... بود.

 

ابن هیثم پرورده این سوی عالم اسلام است و از اینجا به دعوت حاکم فاطمی که نامش هم الحاکم بوده به مصر رفته است تا اجرای یکی از اولین طرح های مهندسی شبیه به مهندسی دوران جدید را به عهده بگیرد. ما این بزرگ را چنانکه باید نمی شناسیم و باید بیشتر بشناسیم.

اشاره شد که ابن هیثم یکی از نوادر تاریخ علم و پایه گذار پژوهش علمی است. ما معمولاً لفظ تحقیق و پژوهش را مترادف به کار می بریم. تحقیق جستجوی حقیقت و سعی در یافتن احکام درست است. حقیقت را باید یافت اما پژوهش کوشش برای حل مسئله معین برای رسیدن به مطلوب خاص است. در کار پژوهش معمولاً این مطلوب صورت فرضیه دارد. در قدیم پژوهش بیشتر گردآوری اطلاعات بود و از آن به تتبع تعبیر می شد. اما در زمان ما اطلاق روشمند طرح ریاضی بر بخشی از موجود برای آوردن آن در تحت یک ضابطه است. ابن هیثم می خواست از طریق محاسبه نظمی به جریان رود نیل بدهد که بتوان از آبش بهتر استفاده کرد و این کار را می خواست نه با سدسازی مرسوم آن زمان بلکه به مدد ریاضی انجام دهد که متأسفانه توفیق پیدا نکرد.

متأسفانه ما به تاریخ علم کمتر توجه کرده ایم. اگر می خواهیم در راهگشایی برای توسعه علم شرکت مؤثر داشته باشیم باید به نقد وضع موجود علم کشور اهتمام کنیم و لازمه این نقد توجه به آینده با نظری به گذشته است. آثار توجه به تاریخ علم در این اواخر کم و بیش ظاهر شده است شاید کسانی بگویند ما به علم نیاز داریم نه به تاریخ علم اما متأسفانه یکی از موانع بزرگ راه ما جدایی و انتزاع علم از شرایط تاریخی آن است. مردمی ممکن است تاریخ نداشته باشند اما آنها که تاریخ دارند و آن را از یاد می برند ار حافظه تاریخی بی بهره می مانند و علم و عمل درست بدون حافظه میسر نمی شود. به هر حال زندگی در تاریخ مدرن بدون خودآگاهی تاریخی دشوار می شود و مگر نه اینکه همه اروپای غربی و امریکای شمالی سابقه علم و فرهنگ خود را به یونان و روم می رسانند. بدون این انتساب راه آینده هموار نمی شود. البته تا قرن هیجدهم به تاریخ علم و تاریخ فکر و تاریخ فلسفه کمتر اعتنا می شده است. یعنی تا دوره جدید، تذکره دانشمندان و فیلسوفان و عارفان و ادیبان را می نوشته اند و نه تاریخ علم و فلسفه و عرفان و ادب را. وجهش هم اینست که سیر تاریخ سیری نزدیک به سیر طبیعی بوده است ولی تاریخ جدید تاریخ دگرگونی با سرعت در حال افزایش است. این تاریخ با خودآگاهی بسط می یابد. پس توجه به تاریخ علم و تفکر یک امر اتفاقی و تفننی نبوده است. در تاریخ جدید و جهان متجدد که تاریخ خودآگاهی است پژوهش با نقد آغاز شده است و نقد فراهم آوردن صورتی از گذشته در زمان حال برای رفتن به آینده است. پس در واقع تاریخ علم، نقد گذشته است و این نقد با نظم تجدد ملازمت دارد. یعنی بدون نقد، علم گسترش پیدا نمی کند. ما متأسفانه هنوز در مرحله نقد و نقادی وارد نشده ایم و در بهترین صورت نقد را به معنی قدیم آن یعنی سنجیدن با یک میزان و ملاک معیّن تلقی می کنیم و آن را احیاناً ناسزاگویی و تحقیر و توهین می دانیم. نقد بدگویی و عیب جویی نیست. بلکه سعی در دست یافتن به ماثر گذشته برای امروز و فردا است. ممکن است کسانی بگویند ما که در دنیای علم پیشرفته به سر می بریم پس به علم بطلمیوس و ابن هیثم و بیرونی چه نیاز داریم. پیداست که علم قدیم را معمولاً و جز در مواردی مثل طب برای کاربرد آن فرا نمی گیریم زیرا آن علم، علم تکنولوژیک نیست. به تاریخ برای درآمیختن علم و فرهنگ قدیم با علم و فرهنگ جدید رجوع نمی شود. این رجوع برای رسیدن به روح و جان علم و آشنایی با زمان و تاریخ است و این آشنایی است که در ما تعلق خاطر و احساس وظیفه به وجود می آورد. درست بگویم این نقد در عین حال حاکی از تعلق است و تعلق خاطر را افزون می کند.

ابن هیثم دانشمند بزرگی بود و در دوران شکفتگی علم دوره اسلامی یعنی در زمان دانشمندان و شاعران بزرگ ابن سینا و ابوریحان و فردوسی به سر می برد. او در بهترین دوران تاریخ علم دوره اسلامی می زیست. نمی دانیم چرا ابن هیثم که می-توانست پیشرو پژوهشگران دوره جدید باشد کمتر توانست در اخلاف خود اثر بگذارد و اشکال هایش بر کتاب بطلمیوس اثری نکرد و آموخته های علمیش برای دانشمندان بزرگی مثل نصیرالدین طوسی و قطب الدین شیرازی وزن و وقع شایسته پیدا نکرد و آثارش جای کتاب المجسطی را نگرفت. این پرسش را دانشمندان و مورخان تاریخ علم و فلسفه می توانند و باید پاسخ دهند».

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی