صفحه اصلی جستار علم، تکنولوژی و اخلاق
علم، تکنولوژی و اخلاق مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

تا این اواخر و تا دیروز جهان علم و تکنولوژی، جهانی کامل و بی نیاز از همه چیز انگاشته می شد زیرا تصوّر می کردند که علم می تواند هرچه را که لازم باشد فراهم آورد. فیلسوفان و صاحبنظران از آغاز تاریخ تجدد همواره نگران اخلاق بودند اما دانشمندان و سیاستمداران تقریباً خاطرشان آسوده بود که با علم و تکنولوژی حقیقت و قدرت را در اختیار دارند و در سایه این دو هرچه بخواهند، انجام می دهند. نگرانی اهل تفکر و فیلسوفان اکنون به حوزه علم و سیاست نیز سرایت کرده است. نمی گویم فقط فیلسوفان نگران اخلاق بوده اند و مردم به آن اعتنا نداشته اند. مردم و دانشمندان همواره به رفتار اخلاقی پایبند بوده اند اما اینکه اخلاق چیست و چه وضعی دارد و از کجا می آید، مسئله فیلسوفان است و بشر وقتی به آن نیاز پیدا می کند مثل ماهی است که از آب بیرون افتاده باشد و آب می جوید. جهان علم و تکنولوژی در همان زمان که در اندیشه اخلاق نبود، اخلاق خاص خود را داشت. این جهان حتی پیش از جهانهای دیگر خود را اخلاقی می دانست. جهان متجدد می بایست بشر را بر جهان مستولی سازد و اختیار گیتی را به دست او بسپارد و حقوق طبیعی او را از گذشته و تاریخ بازستاند. این راهی در ظاهر درخشان و بسیار دشوار بود که پیش پای آدمی قرار می گرفت پس می بایست جرئت پیدا کند و عقل خود را بیابد و بکار برد و اختیار کار جهان و زندگی را بدست گیرد. اروپا از قرن هیجدهم در این راه قرار گرفت. راهنمای این راه نیز اصل پیشرفت بود: پیشرفت در علم و تکنیک و در اخلاق و عمل. پیمودن این راه در ابتدا آسان می نمود ولی بتدریج مشکل ها پدیدار شد. در نیمه قرن نوزدهم، مارکس بیگانه گشتگی (Alienation) بشر را عنوان کرد و مناسبات جهان بورژوازی را مانع تحقق رؤیای بهشت تکنیک دانست. رمانتیکها هم آینده تمدن جدید را تاریک دیدند و فروید کتاب «ناراحتی در تمدن» را نوشت و . . . در قرن نوزدهم در اروپا و مخصوصاً در آلمان تصویری اعجاب آور از فرهنگ یونانی ساخته بودند که فرهنگ جدید اروپا در قیاس با آن بی مقدار می نمود. این خود نوعی تشکیک در اصل پیشرفت بود اما نیچه گرچه یونانیان و مثلاً توسیدید را ستایش می کرد اما تعلیمات سقراط و افلاطون را سر فصل تاریخ ضعف و انحطاط می دانست و می گفت اخلاق یونانی- مسیحی پناهگاهی است که ضعیفان در آن می توانند به زندگی ادامه دهند ولی او و هیچکس دیگر تاکنون نگفته است که بشر به اخلاق نیاز ندارد. شاید بی اخلاق بودن (و البته نه بد اخلاق بودن) در زندگی آدمی امکان نداشته باشد. برای بی اخلاق بودن یا باید از حد و مرتبه انسانی گذشت یا به مرتبه حیوانی محض سقوط کرد. نیچه هم می دانست که جهان علم و تکنولوژی از اخلاق بی نیاز نیست اما او تشخیص داده بود که علم و تکنولوژی قادر به اسطوره زدایی از جهان نیست و تاریخ دویست سال آینده را تاریخ نیست انگاری (نیهیلیسم) خوانده بود. اکنون که بیش از صد سال از مرگ نیچه گذشته است، بی ارزش شدن ارزش ها بهتر و آسان تر درک می شود گویی زخمی در جانها بوجود آمده است که باید مرهمی برای آن پیدا کرد. اینکه این مرهم را از کجا باید آورد یا چگونه باید آن را ساخت و اثرش چیست، مطلب دیگری است. کسانی مثل فروید فکر می کردند بشر به دردی دچار شده است که از درون وجود او را می تراشد و می خورد و از میان می برد و این درد با مسکّن ها درمان نمی شود ولی وقتی دردی در تمدن پدید می آید اولاً دست روی دست نمی توان گذاشت. ثانیاً چه بسا که از همانجا که درد پدید آمده است، درمان هم فراهم شود. اینکه در مجامع دانشمندان و سیاستمداران نیاز به اخلاق احساس می شود، یک نشانه خوب است. در ابتدای تاریخ تجدد سودا این بوده است که بشر با علم و تکنولوژی، عالم یگانه و متعادلی را بنیاد خواهد کرد. اکنون آشکار شده است که میان راه علم و تکنولوژی از یکسو و رؤیای بهشت زمینی از سوی دیگر بسیار فاصله افتاده و سختیها و ناملایمات و جنگها و خشونت ها در همه جا گسترده شده است. آیا نسبت میان انسان و علم و تکنولوژی باید دگرگون شود و نسبت تازه ای می تواند پدید آید؟ پدید آمدن نسبت جدید بدون وساطت اخلاق میسر نمی شود ولی آیا اخلاق در جهان کنونی واجد و صاحب چنان قدرتی است که بتواند در باب نسبت میان انسان و تکنیک حکم کند و مگر مرکز قدرت کنونی بشر در علم و تکنولوژی نیست؟ اگر این قدرت بخواهد در مورد انسان حکم کند، حکم به غلبه تکنیک خواهد کرد. البته می توان امیدوار بود که نیروی اخلاقی بزرگی پدید آید و آدمی را از ورطه خطری که هر روز وسعت و عمق بیشتر می یابد و به او نزدیکتر می شود، برهاند اما این نیروی اخلاقی مسلماً با تکرار الفاظ و عبارات مشهور اخلاقی پدید نمی آید. شاید همدمی و همزبانی با آموزگاران اخلاق نشانه پدید آمدن چنین نیرویی باشد اما بدترین سودا اینست که بخواهیم با تکرار بعضی دستور العمل های مشهور دردهای مزمن تاریخی و جانسوز را درمان کنیم. جهان کنونی را مشتی بی اخلاق از راه بدر نبرده اند. اندیشه و رفتار هیچ گروهی از مردمان را نیز باعث و مسبب خرابیهای جهان و مفاسد و بدیهای آن نمی توان دانست. اگر چرخ جهان چنانکه می خواهیم نمی گردد بد نیست که آن را روغنکاری کنند. این روغنکاری شاید گردش چرخ را روان تر کند اما آن را به وضعی که ما می خواهیم بر نمی گرداند. در اینکه جهان کنونی به اخلاق نیاز دارد، تردید نیست ولی اخلاق را در کجا بجوئیم؟ جهان علم و تکنولوژی با هر قاعده و قانونی نمی گردد و هر نظمی را بخود نمی پذیرد و به این جهت نمی توان قاعده و قانونی از بیرون آورد و بر آن حاکم کرد و مگر نه اینست که جهان علم و تکنیک داعیه این را داشته است که از نظم و قانون و اخلاق  بیگانه و بی نیاز است و خود همه اینها را تکفّل می کند پس وقتی می گوییم جهان کنونی به اخلاق نیاز دارد، این اخلاق را از کجا بجوئیم؟ فیلسوفان که جهان مدرن را بنیان گذاشته اند همواره در جستجوی اخلاق بوده اند. هنوز هم اخلاق گمشده آنانست. حتی وقتی می گویند این ضعف و تباهی است که نقاب بصورت زده و به دروغ خود را اخلاق خوانده است، نمی توانند از اخلاق چشم بپوشند. این را می گویم که به تکرار حرفهای مشهور و درسهای بزرگان دین و اخلاق که در جای خود اهمیت بسیار دارند، دل خوش نکنیم و متوجه باشیم که اخلاقی شدن جهان را سهل نباید گرفت. بی تردید اخلاق آینده را متفکران خواهند آورد اما اکنون که احساس می کنیم این جهان به اندکی اخلاق نیاز دارد لازم نیست منتظر بمانیم که فیلسوفان تفکر کنند و راهی بیابند و آن را به ما نشان دهند. تا آن زمان نمی توان دست روی دست گذاشت. اولین کاری که می توانیم بکنیم و باید بکنیم اینست که یکبار دیگر چشم ها و گوش ها را بشوئیم و باز کنیم و اگر می توانیم گهگاه از عالم مجازی که علم و تکنیک برای ما فراهم آورده است، بیرون آئیم و به اطراف خود نگاه کنیم. اشیاء را لمس کنیم و دیوارهای بیگانگی با طبیعت را برداریم. با جهان از در صلح در آئیم و با خود راست بگوییم؛ کین توزی ها را رها کنیم و مهر و دوستی را بیازمائیم. درست است که جهان تکنیک، جهان غلبه است اما این غلبه تا کجا پیش خواهد رفت و سرانجام آن چه خواهد بود؟ کین توزی و خشونت بنحوی که هم اکنون گسترش می یابد، وجود آدمی را در معرض خطر قرار داده است. اولین درس ساده اخلاق می تواند این باشد که از کین توزی و خشونت دست برداریم . . .

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی