شهر و فرهنگ چاپ

يكي‌ از وظائف‌ امثال من که به فلسفه اشتغال داریم اینست که فلسفه‌ را به‌ مسائل‌ زندگي‌ نزديك‌ كنیم‌. به‌ عبارت‌ بهتر، به‌ عهده‌ بگیریم كه‌ نشان‌ دهیم‌ فلسفه‌ - چنانكه‌ بعضي‌ مي‌پندارند – مطالب‌ انتزاعي‌ دور از زندگي‌ نيست. پیداست  كه‌ اين‌ كار، دشوار‌ است‌ یا لااقل به‌ آساني از دست من برنمي‌آيد ولی ماًیوس هم نیستم و معني‌ حرفم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ در آخر عمر و در پيري‌، از اين‌ امر مهم‌ منصرف‌ مي‌شوم‌. عمر من‌ با فلسفه‌ گذشته‌ است‌ و اگر در آخر عمر از اين‌ كار منصرف‌ شوم‌، خیال می¬کنم که به‌ خودم‌ ظلم‌ كرده ام‌. نگفتم‌ به‌ فلسفه‌ ظلم‌ كرده ام‌. اگر مي‌گفتم‌ به‌ فلسفه‌ ظلم‌ كرده ام‌، سخنم‌ متضمن‌ پرمدعايي‌ بود، زیرا‌ نمي‌دانم‌ چه‌ خدمتي‌ مي‌توانم‌ به‌ فلسفه‌ بكنم‌. داعیه خدمت به فلسفه یا ظلم به فلسفه داعیه بزرگی است. فلسفه عین تعلق خاطر است منتهی گاهی دوستیها و تعلق خاطرها مثل دوستي‌ خاله‌ خرسه‌ است‌. بهرحال تشخيص‌ اين‌ امر با من‌ نيست‌.

با اين‌ اشاره‌ مجمل‌ و مبهم‌، عرض‌ كردم‌ كه‌ من‌ در سخنانم‌ فلسفه‌ خواهم‌ گفت‌ و از فلسفه‌ توقع‌ دستورالعمل‌ نباید داشت. فلسفه‌ به‌ هيچ‌ كس‌ نمي‌گويد چه‌ بايد بكني و چه‌ نبايد بكني‌. چيزي