مقاله سیدعقیل حسینی در سوره اندیشه چاپ

در باب سنت، تجدد و توسعه

 

تمدن غرب یا آنچه که امروزه تحت عنوان مدرنیته از آن یاد می شود، اولین تمدنی است که تا بدین حد سیطره یافته و جهان‌شمول گردیده و به اعماق حیات و اندیشه‌ی بشری در اغلب نقاط عالم نفوذ کرده است. سرنوشت کنونی بشر با تقدیر مدرنیته پیوند خورده است. ثمرات عقلانیت مدرن در همه جای جهان پراکنده شده است: تکنولوژی و علم مدرن به عنوان میوه های این تمدن ابزارها و علوم سنتی متعلق به تمدن های پیشین را عزلت‌نشین کرده است. ایدئولوژیِ سیر خطی تاریخ و معرفت، تمدن غربی و علم آن را در قله تمدن های به‌لحاظ تاریخی متقدم تر قرار داده و علم آن را جامع و اکمل تمامی علوم پیشین تلقی نموده است و ایدئولوژی پیشرفت و توسعه مبتنی بر این دیدگاه شکل گرفته است.

 

در این گفتار مجمل به تامل در باب نسبت ما با مدرنیته می پردازیم و در این طریق از اندیشه های فیلسوف زمانه، دکتر رضا داوری اردکانی بهره می گیریم و به نقد و بررسی افکار ایشان در این باب می پردازیم. دکتر داوری اردکانی بی شک یکی از ژرف اندیش ترین فیلسوفان زمانه ماست که سال‌هاست عمیقا در باب تجدد، توسعه و نسبت آن‌ها با جامعه‌ی سنتی ما اندیشیده است. از دیدگاه وی مدرنیته ناشی از تحولی در وجود مردمان غربی در زمانه رنسانس و پس از آن بود که خود را در فرهنگ و علم و تکنولوژی و نظامات سیاسی و اقتصادی و روابط انسانی متجلی ساخت. در حقیقت «مدرنیسم پدید آمدن شرایط و امکان کوشش و تدبیری است که بشر با غفلت از هر قدرتی ورای قدرت بشری و مرجعی غیر از خود، برای تحکیم موقعیت خویش در عالم و تصرف در طبیعت و سامان دادن به امور زندگی مادی به خرج داده است. مدرنیسم نگاه تازه‌ی بشر به خود و به عالم و یافتن امکان های تازه ای در وجود خود و عالم است. با این نگاه بشر در خود قدرت و اراده‌ی تصرف و تغییر در همه چیز را دیده و عالم متجدد با این اراده بنیان نهاده شده است» (داوری اردکانی؛ 1384: 3) اما برخلاف انتظار مبنی بر اینکه همه اقوام پای در این راه بنهند، کشورهایی از قافله مدرنیسم عقب ماندند. برنامه ریزی توسعه و یا مدرنیزاسیون که قدمت آن به حدود یک قرن پیش می رسد با این هدف آغاز شد که کشورهای توسعه نیافته را دستگیری نموده و از طریق برنامه ریزی آن‌ها را به سرمنزل مقصود که همان مدرنیته بود، برساند. از دیدگاه دکتر داوری توسعه در واقع بسط تجدد در سراسر عالم از طریق برنامه-ریزی تحول فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. اما برنامه ریزی هنگامی موفق است که امکان ها و شرایط فعلیت بخشیدن به این امکان ها به درستی شناخته شود و از آن‌جا که تحول درونی مورد نیاز برای مدرنیزاسیون در این کشورها محقق نشد، به نتیجه دلخواه نرسیدند. این کشورها، و از جمله کشور ما، به جای تن دادن به حوالت تاریخی مدرنیته، صرفا ثمرات آن را طلب می‌نمودند. مصرف کنندگانِ ثمرات عقلانیت مدرن، ضرورتا مدرن نیستند؛ زیرا از عقلانیت مدرن چندان بهره ای نبرده اند و بدین سبب در حاشیه‌ی دنیای مدرن قرار گرفته اند و به‌رغم وابستگی به آن از آن بیگانه  اند. برخلاف ژاپن که در طلب مدرن شدن به زمینه های آن اهتمام ورزید و در طلب عقل انتقادی به عنوان پیش شرط اصلی برآمد و در این راه موفق شد.

مگر نه این است که حوالت چیزی است که اکثر افراد قوم تن به آن می دهند و نسبتی است که انسان‌های هر عصری با هستی برقرار می کنند و عهدی است که با روح عالم می‌بندند. پس چگونه است که دکتر داوری بارها در نوشته هایش معترف است که ما همت و عزم مدرن شدن نداریم و فقط می خواهیم از محصولات آن استفاده کنیم؟

مدرنیته صورتی از روح و عقل است که با انتشار عقلانیت مدرن قوام و وحدت می یابد و با این وحدت است که علم و فرهنگ و نظامات اقتصادی ‌ـ سیاسی و روابط و مناسبات هماهنگ می شوند و با یکدیگر پیشرفت می کنند. نکته‌ی مهم این است که این طلب و این روح و عقل با تعلیم و  تبلیغات شکل نمی گیرد و اگر این طلب شکل گرفت و مردمان با جان آن را طلب نمودند، با تبلیغات نمی توان ایشان را از آن بازداشت. چنین طلبی درد و همت را به دنبال دارد؛ برخلاف خواهشی که صرفا توقعی از دولت و ملت برای دستیابی به ثمرات در پی دارد. کشورهای در حال توسعه می خواهند آثار و نتایج تجدد را بی توجه به مبنای آن، در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگ گذشته‌ی خود قرار دهند. این کشورها گرچه از گذشته‌ی خود بریده اند، ولی به دنیای مدرن نپیوسته اند. اخذ میوه‌بدون تحصیل مقدمات دشوار است. اما اگر توسعه از دیدگاه ما یک ضرورت باشد باید پیوستگی با گذشته و همچنین نگاه به آینده وجود داشته باشد. برای این کار باید کل امکان های تاریخ مدرنیته به نحوی با زمینه تاریخی مردمی که در راه توسعه وارد می شوند هماهنگ شود. هر جا این مبنا یعنی روح و عقلانیت مدرن حاکم نباشد، گرچه برخی از نهادها و مناسبات و ثمرات مدرنیته وجود داشته باشد اما درست به کار گرفته نمی شوند و ناهماهنگ اند و با یکدیگر نسبتی ندارند و تلاش ها برای رفع عدم تعادل و ناهماهنگی به بن بست می خورد؛ زیرا عنصر هماهنگ کننده که همان عقل نقاد و حساب‌گر مدرن است، مغفول می ماند. در این صورت یا باید به کلی از مدرنیته چشم پوشید و یا با عقل انتقادی در طلب آن برآمد. لازمه‌ی این عقل تحولی در وجود آدمی و نسبت او با عالم و آدم است که در آن انسان به عنوان فاعل متصرف (سوژه)، نظم و صورت عقلی خاصی به عالم می بخشد. بدون شکل گیری چنین انسانی، شکل گیری مدرنیته محال بود.

اندیشه های دکتر داوری به‌دلیل اجمال ذاتی نوشته هایش از سویی، و عمق و ژرفای فکری آن از سوی دیگر، دیریاب و مشکل است و امکان برداشت اشتباه از سوی خوانندگانش بسیار است؛ کما اینکه به تصریح خود ایشان بارها و بارها اندیشه هایش دچار کج فهمی شده اند و شاید برداشت این نویسنده نیز جفایی دیگر به اندیشه های ژرف این فیلسوف واقعی زمانه‌ی ما باشد. باری در حد فهم خویش، همواره دو سوال اساسی در باب اندیشه های دکتر داوری در زمینه‌ی نسبت ما با تجدد داشته ام و پاسخی در نوشته های ایشان نیافته ام.

دکتر داوری با تکیه بر این اندیشه که ما جز حوالت مدرن شدن راه دیگری نداریم، به این نتیجه می رسد که بهتر است به جای آنکه از آن بگریزیم، دل به دامن تقدیر بسپاریم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم. با فرض آنکه این سخن را بپذیریم آیا چونان فرزند نوح بایستی همرنگ قوم شویم و در گرداب مدرنیته غرق شویم بدون آنکه دست و پایی بزنیم؟

دو انتقاد اساسی که به نگرش اخیر دکتر داوری اردکانی وارد است چنین است: اول آن که چرا حوالت مدرن شدن را تقدیر محتوم بشر در دوران کنونی می خواند که ما نیز از آن گریزی نداریم. مگر نه این است که حوالت چیزی است که اکثر افراد قوم تن به آن می دهند و نسبتی است که انسان‌های هر عصری با هستی برقرار می کنند و عهدی است که با روح عالم می‌بندند. پس چگونه است که دکتر داوری بارها در نوشته هایش معترف است که ما همت و عزم مدرن شدن نداریم و فقط می خواهیم از محصولات آن استفاده کنیم؟ چرا گروهی از مردمان و از جمله ما تن به این حوالت محتوم ندادیم و خواستیم که از روی اختیار و با طرح و برنامه تن به آن بدهیم؟ آیا حوالت یک قوم با برنامه ریزی محقق می گردد؟

از سوی دیگر مدرن شدن مستلزم پذیرش عقلانیت خودبنیادی است که اکنون در مهد مدرنیته روبه افول نهاده است و اعتقاد به آن متزلزل شده است؛ چنان‌که دکتر داوری خود متفتن این امر شده است. وضعیت پست مدرن اعلام به بن بست رسیدن مدرنیته و مشکلات و دشواری های ذاتی آن است و اندیشمندان جهان توسعه یافته که رؤیای مدرنیزاسیون جوامع خویش را در سر می پروراندند، با کلّ از هم پاشیده ای مواجه می کند. بدین ترتیب وضعیت پست‌مدرن در فرآیند اخذ مدرنیته که یکی از پیش شرط های اساسی آن خواست و تفکر و روحیه ای همگانی برای مدرن شدن است، خلل ایجاد می‌نماید. (داوری اردکانی، درباره مدرنیته و اندیشه پست مدرن، 10)

بررسی انتقادی اندیشه‌های دکتر رضا داوری اردکانی در مرحله‌ی بعد، به نظر می رسد دکتر داوری با تکیه بر این اندیشه که ما جز این حوالت راه دیگری نداریم، به این نتیجه می رسد که بهتر است به جای آنکه از آن بگریزیم، دل به دامن تقدیر بسپاریم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم. با فرض آنکه قسمت اول را بپذیریم (اینکه حوالت محتوم ما مدرن شدن است)، آیا چونان فرزند نوح بایستی همرنگ قوم شویم و در گرداب مدرنیته غرق شویم بدون آنکه دست و پایی بزنیم؟ آیا به صرف اینکه تقدیری جز مدرن شدن نداریم، بایستی با عزم و همت و اراده‌ی خویش به سوی آن بشتابیم؟ حتی اگر یقین داشته باشیم که نهایتا کشور ما نیز سرنوشتی همچون کره و مالزی و سایر کشورهای تازه به دامان مدرنیته پیوسته داشته باشد، چرا ما باید با دست خویش سیری را تسریع نماییم که منتهایش به تعبیر خود دکتر داوری «نفسانیّت» است؟ دکتر داوری متذکر شده است که سنت در تقابل با مدرنیته قرار ندارد ولی هرگاه یکی وارد شود، آن دیگری بیرون می شود. بنابراین تن دادن به مدرنیته و شتافتن به سوی آن به معنای پشت کردن به سنتی است که رو به سوی عالم قدس دارد و هرچه‌قدر هم تحریف شده باشد، نسبتش با مراتب متعالی واقعیت بیش از مدرنیته است که از بنیاد سکولار است و نگاهش صرفا به عالم مادی است.

منابع:

1. داوری اردکانی، رضا، درباره مدرنیته و اندیشه پست مدرن، نامه فرهنگ، شماره 36.

2. ------ ، سنت و تجدد، تهران: نشر ساقی، 1384.

3. ------ ، عقل و زمانه، تهران: نشر سخن، 1387.