یادداشت به مناسبت حضور چند روزه فیلسوف مطرح آلمانی در ایران چاپ

نامه به آقاي پروفسور هابرماس

استاد عزيز، سفر شما به ايران براي ما مفيد و مغتنم بود. نمي دانم شما از اين سفر تا چه اندازه رضايت داريد. من فكر مي كردم و اميدوار بودم كه شما چند روزي بيشتر مي مانديد اما پس از بازگشت از شيراز بلافاصله به آلمان بازگشتيد و فرصت ملاقات با شما نصيب من نشد. با خواندن آنچه پس از سفر گفته و نوشته ايد مي توانم حدس بزنم كه در اين سفر كوتاه نظر شما نسبت به ايران (و شايد نسبت به بسياري كشورهاي ديگر نظير ايران) با آنچه پيش از سفر مي انديشيديد تغيير كرده است. اطلاعاتي كه درباره كشورها و مخصوصاً درباره جهان توسعه نيافته وجود دارد اطلاعات غالباً بسته بندي شده براي مصارف سياسي و اقتصادي است. من نمي خواهم بگويم كه همه آنچه درباره ايران مي گويند يكسره نادرست است بلكه  مي خواهم بگويم آنچه را كه نمي دانند و نمي گويند از آنچه مي گويند اهميت كمتري ندارد.

 

 

در يك گزارش وقتي آنچه بايد گفته شود گفته نمي شود، گزارش ناقص است و موجب سوء تفاهم مي شود. شما در مصاحبه با فرانكفورتر الگماينه گفته ايد كه ايرانيها بيش از آنچه غربيها درباره آنها مي دانند درباره غرب اطلاع دارند. اين يك امر طبيعي است. استادان دانشگاههاي ما در اروپا و آمريكا درس خوانده اند. همچنين ما به علم و تكنولوژي جديد نياز داريم و ناگزيريم كه مدام از غرب و وضع جهان غربي باخبر باشيم. اينكه ما چه نظري درباره غرب داريم مطلب ديگري است. شما بخوبي توجه كرده ايد كه نظير «پيش داوري» ي كه غربيها نسبت به شرق دارند در ايران هم نسبت به غرب وجود دارد. از لحن و فحواي كلام شما بر مي آيد كه هيچيك از دو تلقي را دقيق نمي دانيد. يكي از همكاران ما به حرفهايي كه در ايران درباره غرب، زده مي شود عنوان شرق شناسي وارونه داده است و اين تعبير نسبتاً مناسبي است. من شخصاً سعي مي كنم خود را از قالب هاي فكري و فكر هاي قالبي در مورد غرب رها كنم. شما هم ظاهراً در اين سفر به نكاتي رسيده ايد كه اگر به ايران نمي آمديد از خواندن و شنيدن مقالات و گزارشهاي اشخاص و روزنامه ها حاصل نمي شد. شما در مورد اصلاح طلبان به نظري رسيده ايد كه من از بيست سال پيش نگران آن بوده ام. در بحث من با بعضي همكاران دانشگاهيم هيدگر و پوپر بطور عرضي وارد شدند. من مي گفتم سياست نه شرقي، نه غربي را كه عنوان رسمي سياست خارجي كشورمان بود بايد روشن كرد و راه آن را گشود. آقايان مي گفتند قدم در راه مي گذاريم و هر وقت مشكل پيش آمد همانجا آن را رفع مي كنيم. من با پوپر نزاغ نداشتم. البته همه آراء او را نمي پذيرم و در كتابي كه درباره او نوشته ام كم و بيش همان اشكالهايي را بر آراء او وارد دانسته ام كه شما به آراء او وارد مي دانيد اما در بحث هاي بيست سال پيش من مي گفتم كه نمي دانيم از آميختن افكار پوپر و تعاليم اسلامي چه حاصل مي شود. اين يك موضع گيري سياسي نبود بلكه من فقط تذكر مي دادم كه سياست ديني را با التقاط گفته هايي از اينجا و آنجا و از آميزش احكام و قواعد ديني با رسوم سياست جديد نمي توان تدوين كرد و البته تأكيد مي كردم كه آراء پوپر با اقوال و اعتقادات ديني سنخيت ندارد. اينها را حمل بر موافقت با چيزي و مخالفت با چيزهاي ديگر كردند و يك طنز نويس نوشت كه من فيلسوف    رسمي ام. من اكنون دريافته ام كه چرا در اوائل انقلاب بسياري از دانشجويان كه در انقلاب شركت داشتند به پوپر و آراء او مايل شدند. شما هم در يكي از مصاحبه هاي خود به اين نكته اشاره كرده ايد. درك درست يك جهان به معني نزديك شدن و تعلق يافتن به آنست هرچند كه شايد ميان بستگي مردم جهان به غرب و ادراكي كه از غرب دارند تناسب چنداني نباشد و غرب هم به درستي نداند كه در روح مردم جهان رو به توسعه چه مي گذرد. اگر متفكران غربي با وضع تاريخي جهان غير غربي (يا هنوز كاملاً غربي نشده) آشنا و همزبان شوند شايد بتوانند به فراهم آمدن زمينه نجات جهاني كه بسوي فاجعه اي هولناك مي رود كمك كنند. براي من سفر شما به ايران يك حادثه بود و از اينكه شما را ملاقات كردم بسيار خوشحالم. لابد به جنابعالي     گفته اند كه سخنرانيهاي شما در مطبوعات فارسي چاپ شده و مورد استقبال قرار گرفته است. پيش از آمدنتان به ايران بعضي كتابهاي شما ترجمه شده بود و مسلّماً از اين پس اهتمام به ترجمه آثار شما به زبان فارسي بيشتر خواهد شد. از كتابهايي كه به من داديد ممنونم. متأسفانه من كمتر چيزي به زبانهاي اروپايي نوشته ام به اين جهت يكي دو كتاب از آثار كلاسيك ادبيات ايران را تقديم مي كنم.