صفحه اصلی مقاله سرمقاله شماره شصت‌و‌ششم نشریه فرهنگستان علوم. مرداد 1397
سرمقاله شماره شصت‌و‌ششم نشریه فرهنگستان علوم. مرداد 1397 مشاهده در قالب PDF چاپ

تأملی در باب هوش و خرد و نسبتشان با زمان

 

اشاره: یادداشت هایی که برای این مجله نوشته ام بیشتر درباره علم بوده و کمتر به وضع و مقام خرد و نسبتش با علم نظر شده است. این بار نیز صرفاً نظری به خرد در زمان کنونی انداخته ام تا هم حق صحبت هفتاد ساله با فلسفه را اندکی ادا کرده باشم، هم تذکر دهم که اگر خرد رو نهان کند، کار جهان و زندگی آدمی به خطر می افتد زیرا علم و تکنولوژی به آینده زندگی و مصلحت آدمیان و غم و شادی آنان کاری ندارند و به این جهت است که علم به پشتوانه خرد نیاز دارد و اگر از حمایت و همراهی آن محروم شود نظم درونش دستخوش اختلال می شود و چه بسا که در راه ویرانگری قرار گیرد.

***

1- از امام صادق(ع) نقل شده است که «علم درک تفاوت هاست». از جمله تفاوت هایی که ما کمتر به آن توجه داریم تفاوت عقل هاست. تفاوت دیگری که نمی دانم آیا از میان متأخران کسی به آن توجه کرده است یا نه تفاوت خرد با هوش است. در اینکه خرد راهگشا و کارساز زندگی است، تردید نیست اما اعتقاد به اهمیت خرد نباید ما را از غیبت و غیاب آن در بعضی زمان ها غافل سازد. به عبارت دیگر حرمت لفظ و مفهوم و شهرت نام خرد نباید ما را از بودن یا نبودن آن غافل سازد. فیلسوفان گاهی در ماهیت عقل بحث کرده اند اما غالباً وجود آن را مسلم انگاشته و در باب آن کمتر پرسش و چون و چرا کرده اند. در فلسفه رسمی، عقل مقوّم ذات آدمی و قوه درک کلیات و مایه برخورداری از علم است ولی در این نوشته عقل به معنی یک قوّه نفسانی و شأن ناطقه نفس و مرتبه ای از مراتب وجود نیست بلکه مراد از آن استعداد درک تاریخی هستی و زمان و زبان و شرایط امکان دانستن و عمل کردن است. این عقل شأنی یا جزئی از روانشناسی اشخاص و افراد نیست بلکه در زمان و تاریخ پدید می آید و ظهور خاص می یابد و گاهی دستخوش ضعف و زوال می شود. عقل دوران تجدد عقل تاریخی است البته همیشه و همه جا تنها آدمیانند که باید به حکم عقل کار کنند. ظهور عقل هم در وجود آدمیان است مع هذا عقل وجودی مستقل از افراد و اشخاص دارد. با این تلقی خرد دیگر چیزی نیست که مردمان را به آن بخوانیم و آنها به آن رو کنند و به آسانی بتوانند کار خود را به دستور آن انجام دهند حتی در جاهایی که در زمانی کارها به راهنمایی صورتی از خرد انجام شده است، وقتی مدد خرد منقطع شده است، آن جهان نیز به زوال و پریشانی رو کرده است. اروپا پس از آغاز قرون وسطی و در آغاز رنسانس به چشمه تازه ای از عقل دست یافت. این عقل در طی قرن ها بسط یافت و اروپا جهان را با آن دگرگون کرد و در ویرانی و آبادیش کوشید و اکنون پس از چهارصد سال کم کم دارد زوال خرد را حس می کند. البته هنوز کارها به کلی از روال و مدار خرد خودبنیاد جدید خارج نشده و ساده-لوحی است که بپنداریم قبل از اینکه نظم دیگری در افق آینده پدیدار شود، تجدد رخت برمی بندد. در جهان توسعه نیافته پیرو غرب متجدد، قضیه صورت دیگری دارد. بخشی از این جهان احیاناً وارث یک سنت مفهومی و عقلی است و عقل را امر بالفعلی می داند که همواره می توان از راهنمایی اش برخوردار شد. عقلی که معمولاً می پندارند، هست و ثابت است. عقل قدیم البته هنوز در ارگانون ارسطو و شفای بوعلی و به طور کلی در همه کتاب های فلسفه تا دوره جدید وجود دارد اما این عقل، دیگر کارساز زندگی کنونی نیست. همه مردم جهان به رسم جهان جدید که ساخته عقل جهان ساز است زندگی می کنند و توقع نباید داشت که عقل قدیم بتواند راهنمای زندگی زمان تجدد و تجددمآبی باشد. این عقل  در بیرون از کتاب های فلسفه وجود ندارد و به فرض اینکه در جایی هم وجود داشته باش