صفحه اصلی گفتگو گفتگو با روزنامه سازندگی. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397
گفتگو با روزنامه سازندگی. دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 مشاهده در قالب PDF چاپ

آل احمد مفهوم فلسفی غرب زدگی را سیاسی کرد

تابستان 1392 جشنی به مناسبت هشتادمین سالروز تولد رضا داوری اردکانی با حضور تعداد پرشماری از شخصیت های منتسب به طیف های متنوع فکری در فرهنگسرای ابن سینا برگزار شد. داوری اردکانی در آن جلسه یکی از شنیدنی ترین و البته طولانی ترین سخنرانی های خود را انجام داد. او که بیشتر تمایل دارد بنویسد تا اینکه سخن بگوید، یکی از شیرین ترین و مسئله آموزترین سخنرانی های خود را در جشن تولد هشتاد سالگی خویش انجام داد. در آن سخنرانی مذکور درباره مسائل مختلفی سخن به میان آمد. در میانه سخنرانی بود که نامی از آل احمد شد. داوری اردکانی  از آل احمد به عنوان نویسنده ای نام برد که به «آ سد جلال یک کلام» در میان دوستان و منتقدانش مشهور شده بود. مردی که به مصداق حرف مرد یکی است، سخن خود را تغییر نمی داد. بی تردید شاه بیت سخنان آل احمد، غرب زدگی بود که نه تنها تا پایان عمر بر حقانیت آن اصرار ورزید که می توان گفت کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران را نیز در تداوم تایید خودسرانه آن نوشت. رضا داوری اردکانی اگر چه درباره آل احمد تعابیر رادیکالی ندارد، اما تفاسیر رادیکالی درباره او دارد. رئیس فرهنگستان علوم در کتاب سیری در تاریخ روشنفکری ایران و جهان، آل احمد را گرفتار در میدان جاذبه قدرت و سیاست ارزیابی می کند. به مناسبت سالروز درگذشت آل احمد گفتگویی مکتوب با رضا داوری اردکانی انجام داده ایم که از نظر می گذرانید.

*****

*همانطور که می دانید آل احمد با رساله غرب زدگی تاثیر زیادی در تاریخ اندیشه معاصر ما و به عبارت بهتر تاریخ روشنفکری ما داشته است. اگر بخواهیم تبارشناسی از نحوه شکل گیری ایده و بسط فکر غرب زدگی نزد آل احمد و نگارش رساله توسط او داشته باشیم، به چه نکاتی باید توجه نشان دهیم؟ به عبارت دیگر فکر غرب زدگی نزد آل احمد از کجا آغاز شد؟

آل احمد یک روشنفکر ادیب و مبارز سیاسی بود و تعبیر غرب زدگی را از آن جهت پسندید که غرب را منشأ بلا و آفت می دید و با این تلقی بود که درباره آن مقاله و رساله نوشت و چون می دانست که این اصطلاح از خاک فلسفه روییده است، اندکی نیز کوشید تا ستم غرب و آفت و بلای استیلایش را به اصل و مبدئی بازگرداند و حادثه را تبیین کند. اصطلاح غرب زدگی آورده دکتر فردید است. دکتر فردید همواره این اصطلاح را و مخصوصاً در اواخر با صفت مضاعف به زبان می آورد اما کمتر درباره آن توضیح می داد. مطالب و معانی فلسفه را نمی توان به زبانی که همه دریابند بیان کرد و اگر معانی بی سابقه باشد بیان و فهمش دشوارتر است. آل احمد در مقاله ای که برای شورای اصلاح برنامه آموزش و پرورش در زمان وزارت محمد درخشش نوشت دریافت خود از غرب زدگی را به صورتی بالنسبه روشن و با لحن خطابی بیان کرد و چون در نوشته اش عنصر سیاسی غلبه داشت و مخصوصاً در آن شاه را با واکسیل بندهایش مظهر غرب زدگی خوانده بود بیشتر مورد توجه قرار گرفت. او غرب زدگی را مقهور شدن در برابر غرب و پیروی از آن می دانست اما فردید نظر دیگری داشت یا لااقل منظور اصلی و تمام مطلب دکتر فردید این نبود. آل احمد هم برداشت و تلقی خاص خود را داشت و این تلقی بود که فهمیده و شایع شد. آل احمد بر خلاف فردید به زبان ساده سخن می گفت. او غرب را در معنی رایجش در نظر آورد و مگر نه اینکه غرب در زبان رایج و در نظر اول یک مفهوم سیاسی و جغرافیایی است و شاید گاهی نیز آن را به معنای تمدن در نظر آورند اما تصور معنی فلسفی برای غرب حتی در نظر بسیاری از اهل فلسفه هم دشوار و بی وجه است. ما با غرب به معنی سیاسیش دو نسبت متفاوت داشتیم و داریم. از یک جهت از آن بیزاریم. چرا که دچار ستم و قهر استعماری آن بوده ایم و کسانی نیز معتقدند که غرب ما را در فقر و عقب افتادگی نگهداشته است . درست است که غرب سیاسی نمی خواسته است کشورهای دیگر پیشرفت کنند اما آن کشورها هم درک و عزم پیشرفت نداشته اند که لازم باشد مانعی در راهشان قرار دهند. چنانکه هنوز هم این عزم کمیاب است. شاید این قبیل اقوال را باید عکس العملی در برابر ستم استعماری دانست. از جهت دیگر جان همه مردم جهان با رشته های بسیار به غرب بسته شده است و مردمان در همه جا بعضی از اصول تجدد را که خیلی زود در زمره مسلمات درآمده است پذیرفته اند. آشنایی با علم جدید و انتشار فرهنگ غربی نیز این پیوند را قوت بخشیده است. اروپای متجدد در نظر مردم دنیای دور از تجدد و پیش از تجدد دو وجهه و جلوه متفاوت و حتی متضاد داشت. یک جلوه آن علم و پیشرفت و آزادی بود و جلوه دیگرش سیاست قهر و استیلا و استعمار و تجاوز و ستمگری، وجهه اول ستودنی و خواستنی بود اما شأن دوم موجب بیزاری می شد و البته این شأن در بیرون از جهان توسعه یافته غربی بیشتر به چشم می آمد. عیب این بود که کسی نمی خواست و نمی توانست به نسبت میان این دو وجهه فکر کند و آنها معمولاً از هم جدا و مستقل انگاشته می شدند و هنوز هم تلقی غالب همین است. در این میان اگر کسی بر حسب اتفاق این بحث را پیش می آورد که غرب چیست و از کجا آمده و چه می کند و بکجا می رود و از وحدت آن در عین گوناگون بودن شئونش می گفت سخنش مورد اعتنا قرار نمی گرفت هنوز هم این سخن کمتر در گوش ها می نشیند. فردید غرب را یک نظام صرفاً سیاسی - اقتصادی و فرهنگی نمی دانست بلکه آن را دوران و تاریخی تلقی می کرد که فلسفه و فرهنگ و اقتصاد و سیاست قهر و استعمار و آزادی سیاسی و علم و تکنولوژی جدید همه از مظاهر آنند. من مدعی نیستم که معنی غرب و غرب زدگی را چنانکه دکتر فردید مراد می کرد، دریافته ام و قصد ندارم که رأی آن بزرگوار را گزارش کنم. من هم مثل بسیاری دیگر برداشت و تلقی خود را می گویم اما می پندارم که این تلقی از نظر دکتر فردید چندان دور نیست. به یک اعتبار تلقی های شایع و رایج هر چه باشد با نظر فردید تفاوت دارد و چه بسا که به فلسفه هم مربوط نباشد. وجه مشترک همه این آراء سیاسی بودن آنها است و نظر به غرب سیاسی موجود و قدرت و عملکرد آن دارد ولی غرب یک تاریخ دوهزار و پانصد ساله صاحب مراتب و درجات و شئون هنر و فلسفه و سیاست است و آنچه در زبان همگانی ما، غرب و غرب زدگی خوانده می شود، جز پریشانی حاصل از احساس برتری و استیلای فکری و سیاسی و اقتصادی غرب نیست. طرح مسئله غرب و غرب زدگی طبیعی بود که سیاسی تلقی شود اگر متفکرانی مثل مارتین هیدگر یا گادامر و هانا آرنت آن را در اروپا طرح کرده بودند قضیه طور دیگر فهمیده می شد ولی آنها و حتی کسانی مثل دریدا که درد یهودی بودن در الجزایر و الجزایری بودن در فرانسه را آزموده بودند چون درد توسعه نیافتگی را به جان نیازموده بودند  به فکر غرب زدگی نیفتادند و از این مسئله و حادثه بزرگ حرفی به میان نیاوردند. شاید هم وصفی که از تاریخ غربی می کردند آنها را از طرح غرب زدگی بی نیاز می کرد. دکتر فردید هم که آن را مطرح کرد می خواست ماهیت تاریخ غربی را بیان کند. مهم اینست که بدانیم مخاطب سخنش چه کسانی بودند یا می توانستند باشند. ما که هنوز با فکر تاریخی آشنا نشده بودیم و غرب و تاریخ آن را نمی شناختیم و هنوز هم بعد از شصت هفتاد سال و با وجود آن همه ترجمه و تألیف آثار فلسفی آن را به درستی نمی شناسیم چگونه می توانستیم مثلاً درک کنیم که: معنی «ما برای خدایان دیر آمده ایم و برای وجود زود» چیست. دوستان دانشمند من این سخن را که «زبان خانه وجود است» مسخره می کردند اما هر چه بود فهم و بیان این مطلب که «صدر تاریخ تجدد ما ذیل تاریخ غربی است» اهمیت و به نحوی ضرورت داشت. ما می بایست وضع تاریخی در ذیل تاریخ غربی بودن را دریابیم. به نظر من در ذیل تاریخ غربی بودن همان وضع توسعه نیافتگی است. با درک توسعه نیافتگی است که می توان با غرب هم بیشتر آشنا شد. مفهوم غرب زدگی به نظر می رسد که خیلی زود در زبان ما مطرح شده است و اگر تلقی سیاسی از آن شده باشد تعجب نباید کرد. با توجه به این نکات لااقل باید تصدیق کرد که گزارش آل احمد از غرب زدگی هر چه باشد با ذوق و سلامت طبع آمیخته است و خواندنش لااقل «مبتدیان را به کار آید و منتهیان را بلاغت افزاید» در بیان غرب زدگی سیدجلال آل احمد دریغم می آید به گزارش سخنی در باب غرب زدگی نپردازم که از زبان یک خطیب نامدار شنیده ام در مجلس ترحیم آل احمد که در مسجد مجد برگزار شد مرحوم فلسفی یکی از بهترین خطابه های خود را ایراد کرد او نیم ساعت درباره غرب زدگی سخن گفت و آن را استسباع خواند. در ابتدا گفت که معنی این لفظ نامأنوس چیست و سپس آن را بر غرب زدگی اطلاق کرد. وقتی حیوانی که طعمه یک حیوان قوی تر است در برابر خصم قوی قرار می گیرد در جای خود میخکوب می شود و قدرت حرکت و فرار را از دست می دهد. استسباع این خودباختگی و میخکوب شدن یا مقهور شدن قبل از اعمال قهر است. خطیب نامدار وضع غرب زدگی را با وضع موش در برابر گربه و حیوانات ضعیف در برابر درندگان (سباع) قیاس کرد. این قیاس و تمثیل مخصوصاً برای درک روان شناسی گروه هایی از اهل قلم و سیاست در کشورهای مستعمره و به طور کلی جهان بازمانده از راه توسعه، گویا و رساست و از مهارت خطیب و قدرتش در فهماندن مطالب دشوار حکایت می کند. گمان می کنم اگر آل احمد هم بیان خطیب مجلس ترحیمش را می شنید آن را خلاف رأی خود نمی دانست اما به هر حال توجه کنیم که تمثیل هرگز نمی تواند متضمن بیان تام و تمام یک حادثه یا یک امر باشد. چنانکه داستان گربه و موش با همان مواجهه پایان می یابد و آغازش همان انجام است اما آل احمد می خواست از غرب زدگی به عالم روشنفکری برود و روشنفکران را ملامت کند که در برابر غرب خود را باخته اند و این خودباختگی در وجودشان به صورت یک بیماری مزمن درآمده است. هنر و مزیت او این بود که برای مبارزه، پشتوانه فکری و نظری می جست و با اینکه در بیان رأی و نظر سیاسی خود جسور بود وسواس و طلب هم داشت و گمان می کنم عمر کوتاه خود را صرف جستجو کرد. من چندان با او مراوده نداشته ام اما در حدی که میشناختمش می توانم بگویم که در برابر فکر و نظر خاضع بود و همواره می خواست که بیاموزد. حزب توده و نیروی سوم و ... او را راضی نکرد. در اواخر عمر نیروی طلب در او بیشتر قوت گرفته بود. آخرین بار که دیدمش قبل از سفر بی بازگشتش به شمال بود. با لحنی خداحافظی کرد که کمتر با آن لحن سخن می گفت. گویی مرگ را دیده بود. مرگ با ماست ولی ما سعی می کنیم از آن غافل شویم زیرا یاد مرگ کار دنیا را مختل می کند ولی وقتی زمانش نزدیک می شود فراموش کردنش آسان نیست و چه بسا که آثار نزدیک شدنش در حرکات و سکنات آدمی نیز ظاهر  شود. در هنگام خداحافظی به فردید گفت لااقل این (به من یعنی داوری اشاره کرد) و من می توانستیم حرف هایت را بنویسیم اما خود نخواستی. آل احمد هر چه بود مثال روشنفکری ایران بود و مهم اینکه به وضع روشنفکری فکر کرد. این هم مهم است که بیشتر روشنفکران با اینکه از تعریضات زبانیش در امان نبودند به او احترام می کردند و قدرش را می دانستند. در مورد غرب زدگی هم کمتر دچار سوءتفاهم بود. او می دانست که فردید حرف دیگری دارد. اما او حرف خودش را می زد و زده است. به گمان من در دیاری که فلسفه جدید چندان جایی ندارد، آوردن لفظی مثل غرب زدگی با قصد تفسیر سوبژکتیویته در فلسفه جدید بی هنگام است. آل احمد حق داشت بگوید غرب زدگی وصف یک آفت است. حتی فردید هم در ابتدا آن وصف را یک آفت می دیده است و مگر نه اینکه او در پی حسن مقدم و فخرالدین شادمان آمده بود. آنها هم به جعفر خان و فکلی فکر می کردند. غرب زده آل احمد کمتر از جعفر خان حسن مقدم و فکلی شادمان ظاهر کاریکاتوری دارد و مصداق-های بیشتری در کوچه و بازار می توان برای آن پیدا کرد. بالاخره مقدم و شادمان نویسنده بودند و آل احمد هم که نویسنده بود با آنان سنخیت بیشتر داشت.

 

*سید احمد فردید چه معنایی از غرب زدگی در ذهن و ضمیر خود داشت؟ اگر بپذیریم آل احمد مفهوم غرب زدگی را از فردید اخذ کرده است، باید بتوانیم مختصات تصوری که فردید از غرب زدگی داشت را تبیین کنیم تا احیانا تطور و تحول این مفهوم در آل احمد را بتوانیم توضیح دهیم. به نظر شما چگونه می توان فهم فردید از غرب زدگی را توضیح داد؟

فهم معنایی که فردید در نظر داشت چندان آسان نیست لفظ هم فریبنده است و چنانکه اشاره شد غرب در زبان جاری یک مفهوم سیاسی و جغرافیایی است. ولی فردید غرب را یک نظام صرفاً سیاسی - اقتصادی و فرهنگی نمی دانست بلکه آن را تاریخی تلقی می کرد که فرهنگ و اقتصاد و سیاست و قهر و استعمار و آزادی سیاسی و علم و تکنولوژی جدید از مظاهر آنند. چنانکه می دانید من از بیست سال پیش کمتر از غربزدگی گفته ام و چندان به آن فکر نکرده ام لفظ و اصطلاحی که مایه اینهمه سوء تفاهم شده است اگر بکار نرود زیانی بجایی نمی رساند بخصوص که غرب زدگی را باید در نسبت با مفهوم شرق تفسیر کرد و ابهام این مفهوم از ابهام غرب کمتر نیست. من اگر مدعی باشم که اندکی غرب را می شناسم یا اگر بتوانم بگویم که غرب وجود دارد اعتراف می کنم که نمی دانم شرق چیست یا لااقل نشان آن را در جایی نمی بینم دکتر فردید شرق را نور سیاهی می دانست که حجاب های یونانیت و قرون وسطی و تجدد آن را پوشانده است. او پیدایش غرب و آغاز تاریخ آن را آغاز غرب زدگی می دانست و به این جهت نه فقط مردم آسیا و آفریقا بلکه همه امروزی ها و حتی اروپایی ها و امریکایی ها را غرب زده مضاعف می دانست البته درجات را در نظر داشت یعنی اگر مثلاً فلان سیاستمدار و نویسنده و فیلسوف اروپایی غرب زده است، نظایر آسیایی و آفریقایی شان در نظر او به مراتب غرب زده تر بودند. چنانکه وقتی می خواست از نهایت غرب زدگی بگوید به جای غرب زده خاورمیانه ای می گفت.

 

*آل احمد غرب زدگی را یک عارضه و بیماری می داند و  می‌گوید: «غرب زدگی می‌گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون سرمازدگی یا گرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن زدگی.» آیا می توان گفت فردید هم غرب زدگی را اینگونه می دید؟

غرب زدگی در نظر فردید بر خلاف آنچه از لفظ برمی آید صرف تقلید از غرب یا یک نوع بیماری نیست بلکه یک وضع روحی و فکری نسبت به جهان و موجودات و انسان است. غرب زده داعیه دارد که جهان را به اراده خود تغییر می دهد. غرب زده فعال تا حدودی از عهده این تصرف و تغییر برمی آید اما بسیاری از اقوام جهان کنونی در این داعیه داری شریکند اما توانایی تغییر و تصرف ندارند. من در این پنجاه سال کمتر دیده ام که کسی این معنی از غرب زدگی را در نظر آورده باشد حتی اگر غرب زدگی را به معنی سیاسی آن منظور نکنند آن را بستگی روحی و فکری به غرب و پیروی از غربیان در رفتار و کردار و گفتار می دانند. غرب زدگی در نظر فردید چیزی بیش از وضع تقلید است. با توجه به این نکات باید پرسید که چگونه تعبیری مثل غرب زدگی وضع و جعل  شد و  پس از انتشار معنایی بکلی متفاوت با معنی مورد نظر وضع کننده اش پیدا کرد و این معنی متفاوت به صورت گفت غالب در دهان ها افتاد.

 

*با وجو همه این توضیحات به نظر می رسد مفهوم غرب زدگی در وضعیت عمومی تاریخ اندیشه معاصر ما همچنان مفهوم گنگ و و به عبارت صحیح تر دشواری است. آیا می توان گفت مقدمات و لوازم نظریه غرب زدگی چه در بیان فردید و چه در زبان آل احمد طرح نشده است؟

مسئله ای که باید مدنظر باشد این است که تعبیر و اصطلاح غرب زدگی در فلسفه برای بیان و توضیح یک وضع تاریخی جعل و وضع شده بود اما فهم ما بیشتر آن را سیاسی و فرهنگی می یافت. بخصوص که صاحب هرگز توضیح لازم برای فهم وضع تاریخی غرب زدگی نداده است. اکنون لفظ غرب زدگی تا حدودی مایه سوءتفاهم شده است و در کاربردش باید احتیاط کرد. من از سالها پیش ترجیح داده ام که به وضع توسعه-نیافتگی بیندیشم زیرا وضع ما و بسیاری از کشورهای جهان، توسعه نیافتگی است. توسعه نیافتگی وقتی به جای غرب زدگی به کار می رود گرچه وسعت معنای غرب زدگی را ندارد اما به آن نزدیک است یا جلوه فرهنگی و اخلاقی و سیاسی و اقتصادی آنست. توسعه نیافتگی در نوشته های من بخشی از بار معنایی غرب زدگی را حفظ کرده است. نه اینکه یک تعبیر سیاسی- اجتماعی استعاری باشد. توسعه نیافتگی یک وضع روحی و فکری و اخلاقی است توسعه نیافتگی از یک سو یک نحوه درک و فهم جهان است و شاید وضع خواستن و نتوانستن باشد و از سوی دیگر تجددی است که دچار توقف شده است. بسیار احتمال دارد که این معنی توسعه نیافتگی هم در معرض سوء تفاهم باشد چنانکه بسیاری از کسانی که حتی بنظر لطف در نوشته های من نگاه کرده  اند آن را در معنی اجتماعی – سیاسیش دریافته اند. برای رفع این سوء تفاهم تا کنون صدها صفحه نوشته ام و باز هم اگر بتوانم می نویسم. بهرحال وضع تاریخ ما صرفنظر از آنکه چه نامی به آن بدهیم باید در خودآگاهی ما جایی پیدا کند. پنجاه سال پیش مردم آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین را نفرین شدگان و استعمارزدگان می خواندند. تعبیر غرب زدگی با همه ابهامش از نفرین شدگی و استعمارزدگی بدتر نبود.

 

*به نظر شما چرا غرب زدگی به عنوان یک مفهوم اصلی تفکر فردید نزد افکار عمومی کمتر شناخته شده و بیشتر به عنوان نام کتابی از آل احمد شناخته شده است؟ آیا به همین قرینه می توان گفت آن چیزی که آل احمد از غرب زدگی مراد می کرد جانشین منظور فردید از آل احمد شده است؟

آل احمد بی تردید با نوشتن کتاب غرب زدگی در رواج این لفظ تأثیر داشت و تلقی او در بسیاری جاها و نزد بسیاری کسان مقبول افتاد اکنون بیشتر کسانی که تعبیر غرب زدگی را بکار می برند معنای نزدیک به معنی آل احمد از آن مراد می کنند فردید هم کم و بیش کوشید که با زبان خود نظرش را توضیح دهد اما گوش هایی که سخن آل احمد را می شنیدند کمتر به روی سخن فردید باز بود و چگونه گوش به روی سخنی باز باشد که فهمیدنش مستلزم اطلاع از تاریخ تفکر غربی و قائل بودن به وجود غرب به عنوان تاریخ غالب و مستولی است فردید نمی توانست و نمی بایست متوقع باشد که نظرش را مثل نظر آل احمد دریابند اصلاً مفهوم غرب زدگی به معنی فردیدیش نمی توانست جایی در زبان جاری عمومی و سیاسی و حتی در تاریخ تفکر معاصر ما داشته باشد. مگر به آنچه من درباره غرب و تجدد غربی و توسعه نیافتگی گفته ام، توجه می-شود. اصلاً ورود در بحث وضع تاریخی و نقد شرایط کنونی یک گناه است. روشنفکران جلال مآب به تاریخ و اکنون و آینده کاری ندارند و حداکثر به مشهورات آدمی و تاریخی می پردازند و گاهی هم به این سیاست دان سیاستمدار با عتاب و خطاب اعتراض می کنند و به این ترتیب می پندارند که وظیفه بر افروختن مشعل دانایی و نگهبانی از آزادی را انجام داده اند. کسی هم از آنان نمی پرسد که از وضع جهان و کشور تابع چه می دانید و درباره آن چه گفته اید و مگر خبر دارید و برایتان اهمیت دارد که در کشور چه می گذرد و چون خبر و علاقه ندارید در آینده کشور هم جایی و جایگاهی نخواهید داشت. آل احمد درد کشور و آزادی داشت و صرفاً به ردّ و نفی شاه فکر نمی کرد. کسانی که به شرایط کشور و امکان های آن کاری ندارند و صرفاً به مخالفت با حکومت می اندیشند مخالفتشان اثری ندارد. کاش مدعی فلسفه نبودند. مدعی فلسفه وقتی صرفاً به سیاست می اندیشد فلسفه را نفی می کند. آل احمد نمی خواست فلسفه را نفی کند.

 

* همانطور که می دانید آل احمد آخرین کتاب خود را تحت عنوان «در خدمت و خیانت روشنفکران» در دو جلد نوشت، اما زیر سایه کتاب غرب زدگی کمتر محل بحث و بررسی قرار گرفت. نظر شما درباره آخرین اثر آل احمد چیست؟

باید اذعان کرد که این کتاب هنوز چنانکه باید مورد بحث و نقد قرار نگرفته است. آل احمد با اینکه در این کتاب تاریخ اجمالی روشنفکری در ایران را نوشته است نوشته اش با دیگر نویسندگان که اتفاقاً بیش از حد مورد انتظار در باب روشنفکری قلم زده اند تفاوتهایی دارد و مهمترین تفاوت اینکه اگر دیگران از روشنفکر توقع معجزه داشته اند. آل احمد تلویحاً تمام روشنفکران را غرب زده خوانده است (نمی دانم می دانست که بعضی از مدعیان روشنفکری پس از او چه غرب زده های منفعلی هستند که سرمایه اصلیشان احیاناً پرخاشگری و دروغگویی و بهتان در زیر بیرق علم و آزادی و حقوق بشر است) او روشنفکران را به دو دسته و گروه تقسیم کرده است: روشنفکرانی که در خدمت دستگاه حکومت قرار گرفته و در آن منحل شده اند، و روشنفکرانی که با قدرت حکومت در افتاده اند و با دست و زبان در جهاد بر ضد آن شرکت کرده اند. در باب کتاب آل احمد و مقام و شأن آن در مجال دیگر باید بحث کرد. در اینجا به اشاره می گویم که آل احمد میخواست که روشنفکران به خدمت حکومت در نیایند و در مقابل آن بایستند، ولی هرگز این پرسش برایش مطرح نشد که آیا آنان می دانند که مخالفتشان با چیست و چه اثری بر این مخالفت مترتب می شود. آل احمد در این کتاب بارها روشنفکر را در ارتباط و نسبتی که با سیاست دارد وصف کرده است. پس به نظر او هر درس خوانده ای که بگوید «من به سیاست کاری ندارم» و به پژوهشهای خود مشغول باشد لایق عنوان روشنفکر نیست. زیرا اعتنا به سیاست شرط روشنفکری است. (هر چند که بعضی دانشمندان و صاحبنظران قرون سلف را نیز روشنفکر خوانده است) به نظر من آل احمد در این مورد حق داشت که به عالمان و صاحب نظرانی که در سیاست دخالت نمی کردند عنوان روشنفکر نمی داد. او مداخله در سیاست و مخالفت با حکومت را در شأن روشنفکر میدانست و طالب سیاستی بود که روشنفکران خوب در آن سهیم و دخیل باشند. ولی آیا همه صاحب نظرانی که در سیاست نظر می دهند یا آنان که این سیاست و آن سیاست را اثبات و نفی می کنند، روشنفکرند؟ آل احمد درست دریافته بود که روشنفکر اهل سیاست است و شاید این استنباط نشان از تعلق خاطر او به سیاست داشت. این تعلق خاطر گاهی تا آنجا می رسید که سیاست - و نه امر سیاسی - بالاتر از همه چیز قرار می گرفت گویی سیاست ضامن بود و نبود خوبی ها و درستی ها یا زشتیها و بدی هاست و بنای عدالت و ظلم با آن گذاشته می شود. اخلاف او در این راه بسیار پیش رفتند البته اگر سیاست را با نظر به امر سیاسی مراد کنیم، شاید نظرمان در باب سیاست و روشنفکری به کلی تغییر یابد. متأسفانه بانفوذترین روشنفکران ما جز به تکرار آنچه آموخته اند و لعن و طعن سیاسی نمی اندیشند یا کمتر می اندیشند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی