صفحه اصلی سخنرانی سخنرانی در نشست «ما و علوم انسانی» در پردیس دانشگاه علامه طباطبایی
سخنرانی در نشست «ما و علوم انسانی» در پردیس دانشگاه علامه طباطبایی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

تکلیف مان با علوم انسانی مشخص نیست

حدود بیست سال است که علوم انسانی به تدریج مسأله ما شده است. علوم انسانی مربوط به جهان مدرن است. این که ما جهان مدرن را تأیید نمی کنیم، یک چیز است اما اینکه جهان فعلی یک جهان مدرن است،  چیز دیگری است. به عنوان مثال ما سکولاریسم را قبول نداریم اما نظم جهان سکولار است، بنابراین اگر قرار باشد هر چیزی را قبول نداریم بگوییم وجود ندارد، گرفتاری ایجاد می شود. لذا یا چیزی که هست تصدیق و یا اگر نمی خواهیم باشد برایش چاره اندیشی می کنیم. در مواضع عمل وقتی بین دوراهی قرار می گیریم باید کاری را انجام دهیم که می توانیم انجامش ندهیم. من مطلقاً مجبور نیستم همانطور که مطلقاً مختار نیستم. مثلا بنده اختیار پرواز ندارم و یا مثلاً اختیار یک شبه دانشمند شدن را ندارم. جهان جدید امکان هایی دارد که با امکان های جهان قدیم متفاوت است. جهان جدید نظم معین، انسانی و دقیق ندارد ولی نظام های قدیم از نحوه ای از ثبات برخوردار بودند. آداب و رسوم، ترتیبات و نحوه معاش در جهان قدیم ثابت بود. امروز جوانی که ۲۰ ساله است در فضایی زندگی می کند که با فضای به دنیاآمدنش زمین تا آسمان فرق دارد. جهان در این ۲۰ سالی که او به دنیا آمده، دگرگون شده است. جهان مدرن، جهان نو شونده و متحول شونده است.

 

جهان مدرن در این سرعت گرفتن و دگرگونی سریع به علوم انسانی و علوم اجتماعی نیاز دارد. علوم اجتماعی ناظر جهان مدرن، کنترل کننده و مشکل گشا است. علوم انسانی در این جهان به وجود آمده که بحران جامعه جدید را حل کند. از پیشروان این علم هم کارل مارکس است. او بیشتر از هر کس دیگری بحران جهان جدید را درک کرده است. البته او مشکل اصلی را در سرمایه داری می بیند. به عقیده بنده مبانی علوم انسانی، دینی نیست. اگر چه می توان گفت مبنای هیچ علمی دینی نیست. مگر مبنای علم فیزیک یا اقتصاد دینی است؟ منتها تفاوت علوم دقیقه با علوم انسانی در این است که علوم دقیقه مستقیماً در  اعتقادات مردم دخالت ندارد. بنده به جای استفاده از علوم تجربی در مقابل علوم انسانی از واژه علوم دقیقه استفاده کردم چون به عقیده من همه علوم، تجربی هستند. علم و تجربه از یکدیگر جدا نیستند. در مبانی علوم انسانی تصدیق شده که بیشتر بنای جدید را راه می برد و مدیریت می کند. تجربه به من نشان داده که در این ۶۰-۷۰ سالی که با علوم انسانی و اجتماعی آشنا شدیم، بسیار از آن کم استفاده کردیم. ما پژوهش مسائل کشور در این علم را کم انجام داده ایم. استادان فاضل و خوبی داریم ولی متأسفانه از میان آنها کمتر به مسائل کشور می پردازیم. دانشمندان ما فقط وظیفه نظریه دادن و درس آموختن ندارند. اینها لازم است ولی ما اینها را برای درمان درد ناامیدی و اینکه از آنها استفاده کنیم، یاد می گیریم. ما کشوری داریم که راه طولانی برای توسعه دارد. بنابراین باید علومی را طلبید که ما را به اصلاح امور و مقصد برساند. ما گرفتار فساد سازمان یافته شده ایم. بنابراین به آموزه هایی احتیاج داریم که ما را از این وضعیت نجات بدهد. درد و گرفتاری ما هم این است که راه هایی را بطلبیم که ما را به مقصد برساند. علم، تفنن نیست؛ چاره ساز است. ما با هیچ کدام از شئون این علوم، رابطه درستی نداشتیم و هیچ کدامشان در جای درست خود قرار نگرفته اند. جهان توسعه نیافته همه چیز تجدد را می گیرد ولی این گرفته ها در گونی می ریزد. اینکه هیچ چیز سر جای خودش نباشد مفید و منشأ اثر نیست. ما سه برابر معدل جهانی مهندس پرورش می دهیم ولی به یک سوم معدل جهانی هم به مهندس نیاز نداریم. بهترین استعدادهای ما در کشور مهندس می شوند. مهندس خوب است ولی آیا چون مهندس خوب است باید او را وزیر، خطیب و ... کرد؟ خیر؛ هر کسی در جای خودش مهم است. در کشورهای توسعه یافته، مشکل ترین رشته ها، رشته های علوم انسانی و آسان ترین رشته ها، رشته های مهندسی است. اما ما با ابتدای تجدد، آشنایی کمی با علوم انسانی پیدا کردیم و در آن بیشتر کار نظری می کنیم. اینکه من راجع به علم نوشته ام، آسان نبود و بسیار هم ملامت شدم که اشکالی ندارد ولی درد این است که به من می گویند راجع به علم ننویس. ننویس که علم مقاله نویسی نیست. ننویس که دانشگاه و جامعه از هم جدا نیستند. اگر قرار است که بنده و همکارم با یکدیگر تعارف کنیم آن وقت دیگر نمی شود بین خوب و بد فرق قائل شد. ما باید ملاک دانشمند را تعیین کنیم. ما با علوم انسانی تکلیف مان را روشن نکردیم. نه شما که جوان هستید و نه من و همکارانم که سنی از ما گذشته است. ما دوست نداریم که بگوییم با علوم انسانی چه باید کرد و به چه کارمان می آید. ما با علوم انسانی تکلیف مان مشخص نیست و رابطه مان رابطه دوستی وصمیمیت نیست. رابطه ما رابطه مصرف ومصرف کننده است ولی علم را نمی توان مصرف کرد و به کار برد. به قول یکی از فیلسوفان، علم مستبدترین مستبدهاست. یعنی هیچ حرفی نمی شنود و به علم نمی شود چیزی را تحمیل کرد. ما به علوم انسانی در جامعه توسعه نیافته نیاز داریم که بدانیم چگونه در ارتباط با علوم و مسائل جامعه باید از آن بهره بگیریم. مشکل این است که در علوم انسانی فعلی، همواره به بحث ایدئولوژیک پرداخته می شود. علوم انسانی، علم انسان نیست. ما انسان شناسی فلسفی را با علوم انسانی اشتباه گرفته ایم. ما به همه علوم در وضع خاص تاریخی خاصی که قرار داریم، نیاز داریم. این علوم فقط گرفتنی و اخذ کردنی نیست. بلکه باید آنها را گرفت و در جای خودش قرار داد. در جامعه جدید علم یک وسیله نیست بلکه جزء ضروری، قوام بخش، ستون و محور جامعه جدید است. علوم هر کدام جایگاه و شأنی دارند که باید آنها را گرفت و در جای خودش گذاشت. ما اندیشمندانی می خواهیم که در جای خودشان مسائل را مطرح کنند با مقاله نوشتن کار علم تمام نمی شود.Pagebreak

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی