صفحه اصلی سخنرانی سخنرانی در جلسه یکصد و نوزدهم مجمع عمومی فرهنگستان علوم
سخنرانی در جلسه یکصد و نوزدهم مجمع عمومی فرهنگستان علوم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

مقدمه­ ای برای طرح مسئله دانشگاه؛

برای بحث امروز، مطلبی انتخاب شده است که قاعدتاً می­ تواند مورد نظر و محل تأمل همه همکاران گرامی باشد یعنی مسئله تخصصی نیست بلکه به کشور و بخصوص به همه ما دانشگاهیان و به کار ما مربوط است. این مسئله، مسئله دانشگاه است. همه ما می­ دانیم دانشگاه چیست. یعنی این مفهوم برای ما مصداق معلوم و معین در خارج دارد. ما در دانشگاه و با دانشگاه زندگی کرده­ ایم اما اینکه دانشگاه ­ها کی و چرا به وجود آمدند و چه تحولی پیدا کردند و اکنون چه وضع و مقامی در جهان و در کشور ما دارند، مسئله ­ای است که کمتر به آن اندیشیده­ ایم. ما نیاز داریم که درباره­ دانشگاه قدری بیشتر بیندیشیم. به همین جهت این مطلب برای بحث در جلسه مجمع انتخاب شد. امیدوارم این آغاز گفتگویی میان همکاران گرامی در باب دانشگاه به طور کلی و دانشگاه­ های خودمان باشد.

 

قرار است جناب آقای دکتر شاهدی حاصل مطالعه خود در این باب را بگویند و بعد هم همکاران گرامی اظهار­ نظر می ­فرمایند. من نظر خود را قبلاً نوشته­ ام و در خبرنامه فرهنگستان با عنوان «درباره دانشگاه» چاپ شده است. می ­دانم درج یک مقاله سی صفحه ­ای در خبرنامه چندان معمول و متعارف نیست و فکر نمی­ کنم حتی سابقه داشته باشد. بعضی از دوستانم مرا از این بابت ملامت می ­کنند و می ­گویند مقاله را که در خبرنامه چاپ نمی­ کنند زیرا مقاله­ای که در خبرنامه چاپ شود، خوانده نمی­ شود. به هر حال نوشته من چاپ شده است و لازم نیست آنچه را که نوشته و چاپ کرده ­ام، اینجا تکرار کنم. بخصوص که نوشته در اختیار همه همکاران قرار دارد.

مع­ هذا برای ورود به مطلب دو سه نکته کوتاه درباره دانشگاه به عنوان مقدمه عرض ­می ­کنم. اول اینکه دانشگاه گرچه جای آموزش است، شأن صرفاً آموزشی ندارد آن را با مدارس قدیم اشتباه نباید کرد. آکادمی افلاطون، مدرسه جندی شاپور، الازهر مصر، نظامیه بغداد، مدارس مهمی بودند که گاهی به مسامحه آنها را دانشگاه می خوانند، اما در ذات و حقیقتشان دانشگاه نبودند و به این نام هم نامیده نمی ­شدند. اسم دانشگاه یک اسم قدیمی نیست بلکه ترجمه زیبا اما نه چندان مناسب اونیورسیته است. لفظ اونیورسیته یا یونیورسیتی (University) در قرن دوازدهم به کار رفته و در قرن هجدهم و نوزدهم مصادیق خاص پیدا کرده است. بنیانگذاران دانشگاه به معنی جديد فیلسوفانی مثل كانت و هومیولت بودند که طرح دانشگاه را درانداختند و نظام و سازمان و غایت آن را بیان کردند. البته استنباط نشود که دانشگاه جعل و ابتکار اشخاص هر چند بزرگ باشد و مثلاً شخصی مثل کانت بتواند بر حسب سلیقه و بنا بر رأی شخصی طرح دانشگاه دراندازد و این دانشگاه جهانی شود. دانشگاه با پدید آمدن دانش به وجود آمده و از ابتدا در کار دگرگون کردن جهان بوده و خود نیز دگرگون می ­شده است. جهان کنونی جهان دانش و دانشگاه است و این جهان بدون دانش و دانشگاه نمی­تواند دوام داشته باشد.

پس بنا بر آنچه گفته شد دانشگاه یک سازمان و نظام است. این سازمان و نظام با جامعه ای تناسب دارد که در جهان جدید قوام یافته است پس راه دانشگاه، راه جامعه است. اینکه آیا همواره اين راه درست و عادلانه است و به کدام مقصد می ­رسد و چرا همه جهان کوشیده ­اند که نظم آن را بپذیرند و با آن سیر کنند، چیزی است که اهل تحقیق درباره دانشگاه باید در باب آن حکم کنند و البته چون دانشگاه ­ها در مناطق مختلف جهان مراتب دارند، حکم هر مرتبه ­ای و دانشگاه هر منطقه ­ای، جداست.

آنچه اجمالاً می ­توان گفت اینست که کار دانشگاه ­ها در همه جای جهان دشوار شده و تکلیف آینده ­اش کاملاً روشن نیست. دانشگاه در ابتدا، کارش آموزش علوم بود و البته در طرح دانشگاه دعوی و داعیه این بود که عقل باید آن را راه ببرد. فیلسوف آلمانی کانت کتابی نوشت به اسم نزاع دانشکده­ ها. در آن کتاب بخصوص بر نزاع دو دانشکده، یکی دانشکده فلسفه و یکی دانشکده الهیات تأکید کرد و گفت، اگر طبق رسم دانشکده­ الهیات مقدم است، درست آن است که دانشکده­ فلسفه مقدم باشد. منظور کانت از دانشکده فلسفه، دانشکده فلسفه ­ای که امروز گفته می ­شود، نبود بلکه او به رعایت قواعد عقل نظر داشت و مرادش از دانشکده فلسفه دانشکده ­ای بود که علوم عقلی و نه نقلی در آن تدریس می­ شود. پس مطلب را با تلقی احیاناً منفی که امروز در بعضی جاها نسبت به فلسفه وجود دارد، درک نباید کرد. همه علوم عقلی و همه علومی که دقیق است: ریاضی، فیزیک، شیمی، بیولوژی، زمین ­شناسی و جغرافیا و ... (علوم انسانی که در آن زمان تازه داشتند به وجود می ­آمدند) به دانشکده فلسفه تعلق داشتند. اندکی پس از تأسیس دانشگاه­ ها علاوه بر آموزش، پژوهش نیز بخشی از کار دانشگاه شد و بالاخره دانشگاهی که کارش آموزش و پژوهش بود، در دهه­ های اخير به توليد تكنولوژي­ هايي كه مستقيماً وارد بازار مي ­شوند، رو کرده و از طریق پيوند و پيوستگي با مؤسسات دانش ­بنيان که به صورت ضميمه­ هاي دانشگاه درآمده ­اند، وحدت علم و تکنولوژی را تصدیق کرده است. مؤسسات دانش ­بنیان که شاخه ­هاي روییده از درخت دانشگاه هستند کمتر به بازار تعلق دارند و اگر هم تعلقی داشته باشند، بيشترين پيوندشان با دانشگاه است. دانشگاه آینده چه می ­تواند باشد؟ اکنون مسئله دانشگاه در ايران و در همه­ جا علاوه بر جستجوی مهمترین مسائل برای پژوهش باید این باشد كه جهان دارد به كجا مي ­رود. وقتي كانت طرح دانشگاهش را درمي­انداخت، اروپا نظری خيلي روشن و خوشبينانه به آينده داشت. آينده، آينده صلح و علم و آزادی بود و اروپا با اعتقاد به این آینده پیشرفت می­ کرد.

اکنون جامعه بشري چنين ديدي ندارد. نمي ­گويم بشر مأيوس شده و آينده را بد و تاریک مي­بيند. اما آينده جهان روشن نيست. اگر کسی فكر مي ­كند که این نظر بدبینانه است و می ­داند که جهان به كدام سمت مي­ رود و مثلاً از 1970 تاكنون (ملاحظه­اي دارم كه 1970 مي­گويم) يعني در چهل سال اخیر به سوی سلامت رفته یا جهان در این مدت سلامت و صلح و آرامش و صداقت بيشتري پيدا كرده است، خيلي خوب است كه افق امید و جلوه­ های این کمال را نشان دهد تا شاید اميدي كه در قرن هجدهم در اروپا بود دوباره تجديد شود. من در نظر فلسفي خودم افق جهان را خيلي روشن نمي ­بينم. نمي ­خواهم تاريك ­انديش و بدبین باشم اما چه کنم که هیچ متفکری آینده را روشن نمی ­بیند. از یاد نبریم که تجدد به یک اعتبار طرح آینده و سیر در راه آن است و يكي از وظایف مهم دانشگاه به عنوان مظهر تجدد اين است كه ببیند آينده چه مي ­شود و ما داريم به كجا مي ­رويم؟ دانشمندان بزرگ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و مخصوصاً ریاضیدانان و فيزيكدانان بزرگ كه بيشترين ارتباط را با فلسفه داشتند (اعم از اینکه فلسفه خوانده یا نخوانده بودند) به این مسائل توجه داشتند. پلانک فيزيكدان بزرگ معاصر حدود 60 سال پيش كتابی نوشت با این عنوان که علم به كجا مي­رود و توضيحات درخشان درباره علم و آینده آن داد. دانشگاه جدا از جامعه نیست بلکه روگرفت و مظهر جامعه و روشن­ ترين مظهر آنست. به عبارت دیگر دانشگاه آينه جامعه است و هرچه در جامعه وجود دارد باید بتوان جلوه ­ای از آن را در دانشگاه دید. دانشگاه در جهان علم و تکنولوژی وظيفه رهبري جامعه و برنامه­ ريزي براي آينده را به عهده دارد. اين برنامه ريزي، برنامه ­ریزی علم نيست. البته كار دانشگاه بيشتر كار علم است اما علم هر چند که ستون جهان امروز است نمی ­تواند با نظم اخلاقي، حقوقي، اجتماعي، فرهنگي و بطور كلي با نظام جهان تناسب و پیوند قویم نداشته باشد و در هر وضعی مستقل از شرایط به راه خود برود زیرا در این صورت به یک سازمان اداری که آموزش و پژوهش هم از جمله وظایف اداری آنست، تبدیل می ­شود دانشگاه باید در عین وفاداری به علم و آموزش و پژوهش به عالم خاصی که در آن واقع شده است و به آینده بشر بیندیشد. ادای این وظیفه دشوار است و روز به روز دشوارتر می­شود اما ادای وظیفه را سهل نباید انگاشت.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی