صفحه اصلی مقاله سرمقاله شماره پنجاه و سوم نشریه فرهنگستان علوم. خرداد1394
سرمقاله شماره پنجاه و سوم نشریه فرهنگستان علوم. خرداد1394 مشاهده در قالب PDF چاپ

فلسفه در این زمان به چه کار می ‌‌آید؟

جهان کنونی با جهان ‌‌های قدیم لااقل دو تفاوت عمده دارد. یکی اینکه در آن غایت علم و عمل، بشر است و دیگر اینکه بشر با علم تکنولوژیک جهان خود را می ‌‌سازد. انسان غربی پس از آنکه در رنسانس با جنبش ‌‌ها و تکان ‌‌های شدید روحی و فکری و سیاسی و اخلاقی از قرون وسطی پیوند برید، در قرون هفدهم و هجدهم خود را در برابر افق عالمی یافت که می ‌‌بایست با کوشش و امید به آینده و اعتماد به خرد انسانی ساخته شود. این عالم در طی مدت دو قرن به صورتی بالنسبه متناسب و متعادل قوام یافت و پیشرفت کرد ولی این پیشرفت و ثبات نمی ‌‌توانست به صورتی که از ابتدای قرن هجدهم تصور می ‌‌شد دوام یابد. در اواسط قرن نوزدهم مارکس از آشوب نهفته در بطن سرمایه ‌‌داری گفت اما قبل از آن، این نویسندگان روس بودند که در ورای آینده آزادی و صلح و رفاه، نیست  ‌‌انگاری را کشف کردند و داستایوفسکی حتی صورت بی ‌‌گناه نیست ‌‌انگاری تروریست را نیز دید و وصف کرد. این کشف مایه اصلی ایستادگی روسیه در برابر غرب و غربی ‌‌شدن بود. در پایان قرن نوزدهم بحران تجدد به تدریج شدت می ‌‌یافت. مع-هذا تا اوایل قرن بیستم یا لااقل تا آغاز جنگ جهانی اول، مانع و رادع بزرگی در برابر این پیشرفت پیش نیامد و چنانکه دیدیم اروپا و امریکا به شبح کمونیسم که به قول مارکس «اروپا را فراگرفته بود» تسلیم نشدند و در برابر آن سر فرو نیاوردند تا اینکه با وقوع دو جنگ جهانی تعارض ‌‌های درونی تاریخ جهان آشکار شد و گرچه قدرت تکنیکی اروپا و امریکا همچنان افزایش می ‌‌یافت پیوستگی درونی و امیدش به آینده رو به سستی و ضعف گذاشت. جنگ ‌‌های جهانی، هم نشانه ضعف بود و هم ضعف ‌‌ها را شدت بخشید. از جمله اوصاف خاصّ این جنگ ‌‌ها یکی هم این بود که پیروز نداشت و هر دو طرف جنگ به جای اینکه غنیمتی به دست آورند چیزهایی را از دست دادند. درست است که اروپا با پرداخت هزینه ‌‌های بسیار سنگین جنگ دوم جهانی غده چرکین نازیسم را از صورت خود محو کرد و اتحاد جماهیر شوروی دامنه نفوذ و قدرت خود را در اروپای شرقی و بعضی مناطق دیگر گسترش داد و امریکا سودای دخالت در امور کشورها در سراسر روی زمین را در سر پرورد، اما درد اروپا تنها نازیسم نبود و با گسترش نفوذ شوروی و استقرار جمهوری ‌‌های به اصطلاح دموکراتیک در اروپای شرقی گشایش در کار جهان پدید نیامد. اصلاً نازیسم نشانه بود. آلمان در جنگ دوم شکست خورد اما قدرت ‌‌های بزرگ اروپایی هم به جای اینکه غنیمتی از آن جنگ به دست آورند