صفحه اصلی جستار مقدمه اي براي بيانيه وضع علم درايران
مقدمه اي براي بيانيه وضع علم درايران مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

علم بمعني كنوني با انديشه تسخير جهان پديد آمده است ولي اين بدان معني نيست كه آن را طالبان سود و صاحبان سوداي تسخير جهان با غرض سودجويي ساخته و پرداخته باشند كه وسيله نيل آنان به قدرت باشد. طرح تسخير جهان با پيش آمد تحول بزرگي در وجود بشر در تفكر پس از رنسانس ظهور كرد يعني اگر واقع علم و سوداي تصرف در جهان دو جلوه از يك حادثه بزرگ در تاريخ وجود انسانند. در اين حادثه علم راه بود و غلبه بر جهان چشم انداز راه و رهرو. از چند قرن پيش آدمي در مسيري كه به چشم انداز تسخير و تصرف جهان مي پيوندد، سفر علمي خود را تا اينجا و اكنون پيموده است. بعبارت مناسب تر بشر در چهارصد سال اخير راه علم را بسوي افقي كه پيش رويش روشن شده بود گشود و هموار كرد. راهي كه هم روشني ها در آن بوده و هم ورطه هاي مخوف داشته است. اگر امروز بعضي از صاحبنظران ملاك حقانيت علم را كارآمدي آن مي دانند و حتي اگر در اين قول بر صواب باشند نمي توان و نبايد نتيجه گرفت كه علم را دانشمندان و محققان براي سود و به قصد بهره برداري پديد آورده اند بلكه قدرت و سودمندي علم جديد در ذات آن است. پس اگر علم خيلي زود با قدرت يگانه شد نبايد آن را وسيله اي در دست قدرتمندان دانست. مسلماً علمي كه جهان جديد و متجدد با آن ساخته شده است و همچنان ساخته مي شود مي تواند ويرانگر هم باشد و چون چنين است كساني آن را وسيله اي در دست قدرتهاي سياسي و نظامي و اقتصادي دانسته اند. بعضي قرائن و شواهد هم مؤيد اين گمان است چنانكه قدرتهاي نظامي نه فقط براي ساختن سلاحهائي با قدرت تخريب بيشتر در زمره سفارش دهندگان عمده تحقيقات علمي اند بلكه سفارش هاي آنان موجب مي شود كه تحقيق و پژوهش تا حدي در مناطق علمي خاص متمركز شود. آيا اين وضع ثابت نمي كند كه علم بدست صاحبان قدرت افتاده است؟ مسلّماً صاحبان قدرت سياسي و نظامي و اقتصادي بيشترين فايده را مي توانند از علم و پژوهش هاي علمي ببرند اما سخن اينست كه آنها حاكم بر علم نيستند بلكه قدرت را در همسازي با علم حفظ مي كنند. در جهان كنوني سياست و دانش نمي توانند از هم منفك و جدا باشند يا درست بگوييم سياست بدون پيوند استوار با علم، سياست ضعيف و ناتوان است و علم نيز در جايي كه سياست دستخوش پريشاني باشد نمي بالد. سياست استوار و علم ريشه دار باهمند اما در جامعه هاي جديد كه بايد با برنامه ريزي ساخته شوند ايندو از هم جدا مي افتند. در اين شرايط اگر سياست به ملاحظه كسب و حفظ قدرت علم را وسيله قرا دهد به مقصود نمي رسد زيرا پيوند سياست و علم جديد پيوند ذاتي است يعني علم وسيله اي براي سياست نيست و سياست هم فرع علم نيست و از علم بر نمي آيد. علم جديد در جهاني كه اكنون جهان سوم يا توسعه نيافته و در راه توسعه ناميده مي شود صورت و وضع طبيعي نداشته است. اسلاف نه چندان دور ما پيش از آنكه به پيش آمد عالم تجدد و علم جديد توجه كنند در جريان جنگ هاي ايران و روس مشاهده كردند كه اروپائيان وسائل جديد جنگي و نظامي ساخته اند و شايد به اجمال دريافتند كه از آن پس جنگ، جنگ سلاحها خواهد بود اما توجه نكردند كه خصم چرا و از كجا به سلاحهاي جديد دست يافته است. اينها فكر كردند كه مي توان فنون ساختن سلاحها را آموخت و نقص را تدارك كرد به اين جهت كساني را براي تحصيل فنون نظام و مهمات سازي به خارج فرستادند. در دارالفنون نيز بيشتر فنون نظامي و طب و دارو سازي تدريس و تعليم مي شد. ما و بسياري از اقوام نظير ما كه بر حسب اتفاق و پيش آمد به جلوه اي از غرب نظر مي كردند آن جلوه را مطلوب مي يافتند. آن را مي طلبيدند و كمتر مي انديشيدند كه چگونه مي توانند خود، آن را پديد آورند و دارا شوند و حفظ كنند. اگر هم گاهي از برتري و پيشرفت اروپا پرسشي بميان مي آمد به پاسخ هاي ناشي از غفلت و جهل راضي مي شدند چنانكه يك زمان اين پندار قوت گرفت كه نوشتن با حروف عربي فارسي و از راست به چپ مايه واماندگي است و بايد خط را تغيير داد و مثل اروپائيان از چپ به راست نوشت اما چيزي نگذشت كه مدعيان اين رأي از اصرار دست برداشتند و حتي بعضي از آنان به بي وجه بودن آن پي بردند اما اين عدول و انصراف مانع رو كردن به آراء سست تر نشد يعني بجاي اينكه به مبادي نهضت علمي در اروپا و به معني و ماهيت ترقي توجه شود به عادات و آداب اروپائيان نگاه كردند و مثلاً طرز لباس پوشيدن و غذا خوردن را از جمله اسباب ترقي دانستند و در يك جمله بگوييم مشكل اخذ علم را آسان انگاشتند چنانكه هنوز هم ما خيال مي كنيم و گاهي صريحاً مي گوييم و مي نويسيم كه علم كالاست و مي توان آن را از بازار خريد. البته در زبان ما خزانه هاي بزرگ اطلاعات علمي صورت كالا پيدا كرده است و اين علم بصورت كالاي اطلاعات درآمده است كه خريد و فروش مي شود. اين علم صرفاً بدرد مصرف مي خورد و پيداست كه مصرف علم كار بي اهميتي نيست. بموازات اين مشكل تاريخي حادثه مهم ديگري نيز واقع شده است كه بايد مخصوصاً به آن نيز توجه شود. عده زيادي از صاحبان استعداد در دانشگاههاي داخل و خارج كشور بدرجات عالي علمي رسيده و وارد صحنه پژوهش شده اند. آنها تاكنون در جهان و در كشور خود تحقيقات مهمي انجام داده اند اما نظام علمي تكنيكي جاري جهان طوريست كه پژوهش بكر و بديع را به سمت كانون تكنولوژي مي برد. اكنون مردم و ملتها نه فقط در انجام دادن پژوهشهاي علمي بلكه در استفاده از علم نيز امكانات و سهم مساوي ندارند. آنجا كه تكنولوژي پيشرفته وجود دارد پژوهش ها ارج داد و جذب مي شود و جائيكه تكنولوژي نيست پژوهش علمي اگر بسوي كانون تكنولوژي ميل نكند سرگردان مي ماند. چگونه مي توان بر اين مشكل فائق آمد؟ بعضي از صاحبنظران معاصر معتقدند كه بسياري از كشورهاي توسعه نيافته، فرهنگ و سنني دارند كه به آساني به علم راه نمي دهد و در نتيجه كار توسعه علمي ـ تكنيكي دشوار مي شود. بعضي از اين صاحبنظران نيز پيدايش گروههاي افراطي مخالف غرب را نتيجه ناتواني در پيشرفت و تعارض و تخالف رسوم و سنن قديم با روح تجدد مي دانند. به نظر آنان نهضتهاي سياسي تندرو و بنيادگرايان دشمن غرب و مخالف تجددند و دليل اين مدعا نيز توسعه نيافتگي كشورهايي است كه خاستگاه ضديت سياسي با غربند. مسلماً توسعه علمي در كشورهاي باصطلاح جنوب موانع و دشواريهايي دارد و چه بسا كه بعضي سنن و عادات كهن راه توسعه را ناهموار كرده باشد اما اين سخن كه رشد سريع علم و تكنولوژي موجب بحران مي شود و به افكار افراطي مجال ظهور و بسط و نشر مي دهد چندان مبين و موجه نيست زيرا اوّلاً از اينكه راه توسعه راه ناهموار و دشوار است نتيجه نمي شود كه تروريسم از اين دشواري مي زايد و اگر چنين بود مي بايست تروريسم در حدود جغرافياي توسعه نيافتگي محدود باشد و حال آنكه تروريسم در روسيه ظهور كرده و از آنجا به اروپا و آمريكا رفته و كم كم به همه جاي جهان سرايت كرده است. نهضتهاي افراطي تندرو اعم از ديني يا غير ديني تعلق ذاتي به تاريخ آسيا و آفريقا ندارند بلكه در اروپا و آمريكا هم فعالند ولي اين نكته را بايد تصديق كرد كه كشورهاي پيشرو در راه توسعه كمتر گرفتار تروريسم و خشونتند و آنان كه در راه مانده اند و تماس جدي با تجدد ندارند دچار خشونت گروههاي تندرو تروريست شده اند. شايد گفته شود كه مدعاي اصلي نيز اين بود كه تروريسم زائيده شكست در طريق اخذ علم و تكنولوژي و عكس العمل ناتواني در رسيدن به مرتبه توسعه يافتگي است. بعبارت ديگر مناطقي از جهان كه از توسعه دور مانده اند زمينه مناسب تري براي رشد عصبيت دارند و اين مناطق تروريست پرورند يا مورد توجه رهبران نهضتهاي افراطي قرار مي گيرند اما اگر حقيقتاً مناطق كمتر توسعه يافته كه در آزمايش برخورد سنت و مدرنيته وارد نشده يا چندان پيش نرفته اند از استعداد بيشتري براي پرورش تروريسم و خشونت برخوردارند قضيه تروريسم را به رشد سريع توسعه و ناتواني مردمان در هماهنگ شدن با آن نمي توان بازگرداند.

بي ترديد اشخاص و گروههايي هستند كه با تجدد مخالفند و مخالفت با تجدد متضمن مخالفت با علم و تكنولوژي است هرچند كه مخالفان از مخالفت خود خبر نداشته باشند يا مثلاً حساب علم را از تجدد جدا بدانند و بگويند از جهان متجدد علم را بايد گرفت و اجزاء بد و مضرّ آن را رها بايد كرد. در اين مجال  نمي توان تحقيق كرد كه مخالفت با تجدد از كجا مي آيد و چه وجهي دارد. البته اگر اين مسئله بدرستي مطرح شود و مورد بحث قرار گيرد روشني بخش بسياري از مسائل سياسي فرهنگي خواهد بود اما وقتي درباره موانع بسط علم مي انديشيم مهم اينست كه ببينيم مخالفت با تجدد تا چه اندازه عمق دارد و آيا ممكن است به مانع اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي عمده در راه بسط علم مبدل شود. دراين باره سه امكان اصلي را مي توان تصور كرد. يكي اينكه كشور در راه تجدد و توسعه از سنن و مأثر گذشته خود دست بردارد و آن را هيچ و پوچ انگارد. دوم اينكه سنن گذشته را صورت ايدئولوژي بدهد و آن را در مقابل ايدئولوژيهاي ديگر قرار دهد و بالاخره امكان سوم تذكر نسبت به موقع و مقام خود نسبت به سنن و مأثر گذشته و جهان آينده است. مردمي كه از گذشته خود قطع علاقه مي كنند از راه تاريخ بيرون مي افتند و سرگردان مي شوند اما آنهايي كه با رجوع به مواد و اجزاء تاريخ گذشته، ايدئولوژي ها مي سازند و آنها را در برابر تجدد قرار مي دهند با تفكر و علم و تكنيك و سياست جهان متجدد بيگانه مي مانند. اين ايدئولوژي مانع بسط علم مي شود و بدرجه اي كه در روح مردمان نفوذ كرده باشد جلوي پيشرفت علم را مي گيرد. امكان اول و دوم در صد سال اخير كم و بيش آزموده شده است. امكان سوم را روسها و ژاپنيها در اوائل قرن بيستم در افق آينده خود هرچند بابهام ديدند و گامهايي در راه آن برداشتند اما نمي دانيم چرا اين افق پوشيده و راه آن بسته شد. اكنون شايد تجدد به مرحله اي رسيده باشد كه آثار آن بدون فراهم شدن مقدمات تاريخي در همه جاي جهان پراكنده مي شود اما با تحقق يافتن اين امكان نيز نمي توان انتظار داشت كه علم و پژوهش در همه مناطق جهان يكسان توسعه يابد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی