صفحه اصلی جستار تاریخ فلسفه اسلامی تاریخ جمع دین و فلسفه است
تاریخ فلسفه اسلامی تاریخ جمع دین و فلسفه است مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

تاریخ فلسفه در ظاهر مجال و میدان اختلاف نظرها و تقابل آراء است اما خط وحدتی این تاریخ را راه می برد. ما با چشم ظاهر آنچه را که ظاهر است یعنی اختلافها را می بینیم ولی اگر چشم باطن بگشائیم آن وحدت را هم می توانیم ببینیم. در درس و بحث فلسفه بیشتر به مسائل نظر می شود و چه بسا که فلسفه را مجموعه مسائل بدانند اما مسائل فلسفه همه در عرض یکدیگر قرار ندارند. مسائل جزئی و کلی اند و جزئی ها حکم فرع نسبت به مسائل کلی دارند. هرچه از جمع و وحدت و کلّیت به سمت تفرقه و کثرت و جزئیت برویم اختلاف فیلسوفان ظاهر تر و بیشتر می شود و اگر سیر معکوس را پیش گیریم اختلافها کاهش می یابد و موافقت و وحدت جای آن را می گیرد.

فلسفه اسلامی هم مثل فلسفه یونانی و قرون وسطائی و اروپایی- آمریکایی جدید جهت سیری داشته است. یک وجهه از این جهت سیر تحقق یگانگی دین و فلسفه است. وجه دیگرش اثبات پیوستگی زمین و آسمان و سیر آدمی میان آندو با قول به مبدئیت غیب و تبعیّت عالم شهادت از آنست. فارابی و ابن سینا و سهروردی و ملاصدرا همه در این طریق سعی کرده اند و بسیاری از محققان و صاحبنظران زاد این راه را فراهم آورده اند. در این سیر حکمت مشّائی و حکمت اشراقی و علم کلام و عرفان با هم جمع شدند. نتیجه این جمع، اتحاد دین و فلسفه است بشرط اینکه گمان نکنیم مراد فیلسوفان این بوده است که فلسفه را بجای دین بگذارند یا اعتقادات دینی را با فلسفه بیامیزند بلکه مقصود اینست که فلسفه و دین در مقصد و غایت یکی هستند اما اگر حتی مبداء آنها را یکی بدانیم اخذ هریک از آنها از مبداءشان متفاوت است. نسبت آندو با مردمان هم یکی نیست. دین، عام و خاص نمی شناسد و همه مردمان به آن تعلق دارند اما لزومی ندارد که مردم به فلسفه مشغول شوند. اکنون به وجه دوم بپردازیم. فلسفه می تواند اثبات کند که چگونه عالم شهادت به عالم غیب بسته است و شناسایی ما هرچند که به اشیاء عالم شهادت تعلق داشته باشد ناشی از این عالم نیست یعنی آدمی بصرف دیدن و شنیدن و بطورکلی احساس کردن به علم نمی رسد. تجربه ها و احساس ها ممکن است شرط علم باشند اما تا مدد عقل از بالا نباشد، علم حاصل نمی شود. وحدت تشکیکی وجود ملاصدرا و اتحاد عاقل و معقول بصورتی که او به آن قائل است همه در اثبات این پیوستگی است. شاید خیال کنند که فیلسوف آدم متفننی است که منطق و الهیات و طبیعی و ریاضی و نجوم و موسیقی و سیاست و اخلاق و شاید فقه و اصول و تفسیر و حدیث می آموزد تا جامع جمیع علوم باشد. ما وقتی به فیلسوف و علمهای او می اندیشیم شاید گمان کنیم که این علوم هریک در بسته ها و قوطیهای مخصوصی در جان و دل فیلسوف نگهداری می شوند ولی حقیقت اینست که اینها همه در وجود او یک علمند که به مراتب و شئون متفاوت وجود تعلق دارند. اگر فیلسوف بحث خود را از وجود و اعراض ذاتی آن آغاز می کند و راه درازی را در علم نظری می پیماید و بالاخره به علم عملی و سیاست مدنی می رسد طرح این راه را او در نینداخته است. او رهرو راه وجود است. در این راه هر مرتبه ای حکمی دارد. ظاهر و باطن یکی نیستند و نباید با هم خلط و اشتباه شوند اما ظاهر به باطن پیوسته است و ایندو از هم جدا نمی شوند و اگر جدا شوند ظاهر تباه می شود مثلاً در نظر ملاصدرا نبوت و شریعت و سیاست سه امر مختلف و متفاوتند اما اینها با هم مباین نیستند بلکه مراتب و جلوه های گوناگون وحدتند. اگر کسی اینها را با هم اشتباه کند ظاهر را با باطن خلط کرده است. بعد از این مقدمه به ذکر نکته ای که گمان می کنم موجب سوء تفاهم شده است اشاره می کنم.

چند سال پیش در یکی از همین مجالسی که برای بزرگداشت یاد ملاصدرا تشکیل شده بود به این نکته اشاره کردم که ملاصدرا با نظر و استناد به رساله ای که نامش به غلط تلخیص نوامیس افلاطون است، فرق میان سیاست و شریعت را بیان کرده است. پس از ایراد آن گفتار اشکال کردند که اولاً از کجا و به چه دلیل می گویم که آن رساله منحول است و مگر ملاصدرا از مضامین کتاب نوامیس افلاطون اطلاع نداشته است که انتساب سخن نادرست به فیلسوف یونانی را درنیابد. ثانیاً این مطلب ملاصدرا با تمایل فلسفه اسلامی به یکی دانستن فلسفه و دین منافات دارد. پاسخ پرسش اول آسان و روشن است. رساله عربی منسوب به افلاطون سه فصل دارد و این سه فصل باید خلاصه فصول دوازده گانه کتاب نوامیس باشد ولی چکنیم که شاید هیچ نکته ای از نکات این سه بخش را در سراسر کتاب نوامیس نتوان یافت. در کتاب افلاطون بحث نسبت شریعت و سیاست و معنی وحی و فلسفه حلال و حرام و شرط استجابت دعا و چون و چرا در زمان و مکان را که در رساله منحول آمده است، نمی یابیم اما این اختلاف دلیل بر آن نیست که مطالب رساله سطحی و غیر قابل اعتنا باشد. توجه کنیم که فلاسفه اسلامی افلاطون را حکیم الهی می شناخته اند و در این شناخت بی حق نبوده اند مخصوصاً اگر پایان کتاب دوازدهم نوامیس را در نظر آوریم، آنجا که از قانون و قانونگذاران شب سخن می گوید پیداست که منشائی غیر از عقل عادی برای قانونگذاری در نظر داشته است هرچند که بعضی شارحان افلاطون در مطالب پایانی کتاب نوامیس پریشانی و ابهام دیده اند. اطلاعات صحیح درباره کتاب نوامیس هم چندان نبوده است که بتوان گفت فیلسوفان ما از کل مطالب افلاطون آگاه نبوده اند. آنچه آنها می دانسته اند در حدود تلخیص النوامیس فارابی بوده است. البته اینکه مطالب تلخیص النوامیس منحول مطابقتی با مطالب تلخیص النوامیس فارابی ندارد دلیل کافی بر منحول بودن اولی نیست زیرا ممکن است که یک کتاب مفصل را دو تن تلخیص کنند و هر کدام در تلخیص خود مطالبی را بگزینند که دیگری به آنها بی اعتنا باشد. اگر اکنون بر اثر غلبه تفکری خاص در نظر مردمان و اهل فلسفه زمان بعید می نماید که افلاطون از وحی و شریعت گفته باشد و کمند کسانی که صفت الهی را مناسب مقام او می دانند، بدانیم که متقدمان فکر و نظر دیگری داشته اند. در هر صورت اعتراض معترضان چندان موجه نیست زیرا اختلاف شریعت و سیاست با قائل بودن به یگانگی دین و فلسفه منافات ندارد چنانکه همانجا که ملاصدرا از تفاوت میان نبوت و شریعت و سیاست می گوید (اشراق چهارم، از شاهد دوم از مشهد پنجم، کتاب شواهد الربوبیه) به تفاوت در مرتبه نظر دارد چنانکه نسبت نبوت به شریعت را مانند نسبت روح به تن زنده دانسته و سیاست      بی شریعت را تن مرده خوانده است. درست است که سیاست ممکن است از شریعت متابعت نکند اما ملاصدرا گفته است که اگر سیاست از شریعت متابعت کرد ظاهر عالم مطیع و منقاد باطن می شود یعنی نسبت سیاست و شریعت نسبت تقابل و مخصوصاً تضاد نیست بلکه نسبت فرع به اصل و جزء به کل و ظاهر به باطن و ظلّ به  ذی ظلّ است. اصلاً ملاصدرا این مطلب را گفته است تا یگانگی را اثبات کند اما اینکه سیاست با شریعت تفاوت دارد یک مطلب قدیمی است که ملاصدرا به آن استناد کرده و آن را با مذهب اصالت وجود خود تطبیق داده است. این تفاوت یک امر محرز است که اکنون هم باید در نظر باشد و حساب ایندو با هم در نیامیزد زیرا بقول ملاصدرا سیاست و شریعت از جهت مبداء و غایت و فعل و انفعال با هم تفاوت دارند. شریعت از مبدائی که سیاست از آن دور است آغاز می شود و در آنجا که سیاست پایان می یابد به آن می پیوندد و شریعت ثابت است و سیاست متغیر؛ شریعت دائم است و سیاست به زمان و وقت و موقع و مقام تعلق دارد و اهل آن در هر وقت باید تدبیر مناسب بیندیشند. شاید مشکل از آنجا ناشی شده باشد که می پنداریم متقدمان لفظ سیاست را درست بمعنایی که ما در نظر داریم نمی شناخته اند. آنها وقتی سیاست می گفته اند به مصداق آن در کار و بار حکومتها نظر داشته اند و آنچه را که ما امروز فلسفه سیاسی و علم سیاست می گوییم در زمان آنها به علم مدنی و فلسفه مدنی یا به علم نوامیس تعبیر می شده است. کسانی که از قول ملاصدرا در باب تفاوت شریعت و سیاست تعجب کرده اند اگر کتاب السیاسه فارابی را می دیدند بسی بیشتر متعجب می شدند زیرا در این رساله دستور العمل هایی آمده است که فارابی آنها را در زمره افعال اهل مدینه های مضادّ و مدینه فاضله می دانسته است. شاید بتوان گفت که در نزد متقدمان لفظ سیاست معنایی نزدیک به معنای ایدئولوژی در زمان ما داشته است با این تفاوت که ایدئولوژیها به فلسفه باز می گردند اما سیاست های جاری و حکومتهای استبدادی قدیم به فلسفه ربطی نداشته است. نمی گویم که سیاست در نظر ایشان امر مذموم بوده است بلکه سیاست را تدبیر بشری می دانسته اند اما طرح مدینه فاضله و آراء اهل آن منشاء و مبدائی دیگر دارد. درست است که اطلاق سیاست بر طراحی مدینه فاضله و بحث در مدینه های دیگر معمول و متداول بوده است اما بعضی از فیلسوفان ما و از جمله ملاصدرا چنانکه اشاره کردیم ترجیح داده اند که سیاست را بمعنی خاص تدبیرهای بشری تلقی کنند و پیداست که این سیاست به این معنی غیر از شریعت است. در اینجا مخصوصاً توجه کنیم که شریعت هم در زمان ملاصدرا معنایی وسیع تر از معنای کنونی این لفظ داشته است. در این صورت اگر اعتراض شود که شریعت بمعنی دیانت است و دیانت غیر از سیاست است پس چگونه فلسفه اسلامی را در طریق وحدت دین و فلسفه بدانیم؟ پاسخ را از ملاصدرا بشنویم. بنظر او وقتی سیاستمداران چنین می پندارند که نظام کشور و بقای حکومت و نفع و مصلحت مردم بهمین علل نزدیک و ظاهر بستگی دارد و نمی دانند که اگر همچنان از رسوم و قوانین سیاسی خود بهمان صورت که وضع کرده اند پیروی کنند و . . . و سهم و نصیب جزء اشرف وجود خود و تکمیل و ترتیب آن را با پیروی از شریعت در نظر نگیرند، زمانی می رسد که خداوند بر ایشان خشم می گیرد و آنچه را که در نظام عالم فاسد و تباه کرده و از جای خود دور ساخته اند، به جایگاه خود باز می گرداند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی