صفحه اصلی جستار دربارة پیشرفت و آیندة علم و توسعه
دربارة پیشرفت و آیندة علم و توسعه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

اگر پای علم در جایی می لنگد، آن را نتیجة قصور و تقصیر دانشمندان نباید دانست. علم ملک دانشمند و در اختیار هیچ مرجع و مقامی نیست که با آن هر چه می خواهند بکنند و مثلاً تصمیم بگیرند که آن را پیش ببرند یا با ایدئولوژی بیامیزند و از پیشرفت بازدارند. پس کافی نیست که دانشمندان را تشویق به پژوهش کنیم یا مثلاً بودجة پژوهش را افزایش دهیم. امور یک جامعه همه به هم بسته اند و نقص و کمالشان وابسته به یک علّت نیست. چنانکه اگر مثلاً در آموزش مدارس و گردش چرخ ادارات و سازمانها هم خللی وجود دارد، مسئولیت صرفاً بر عهدة معلّمان و کارمندان نیست. هر وقت که از نارسائی و اختلال در کار ادارات گفته می شود، کارمندان را نصیحت می کنند که کار خود را درست انجام دهند. نقص آموزش و پرورش را هم غالباً به گردن معلّمان می اندازند. نه اینکه بگوییم همة کارمندان و معلمان تمام شایستگیهای لازم را دارند و هرگز در ادای وظیفه اهمال نمی کنند اما توجه کنیم که کارمندان و معلّمان کاری را انجام می دهند که از آنان خواسته شده است و در درون یک نظم بر طبق دستورالعملهای خاص عمل می کنند. اگر آنان کار خود را به درستی انجام نمی دهند چرا متصدیان به آنها تذکر نمی دهند. اشخاص در عالم جدید هر جا و در هر کار که باشند یک برنامة جمعی را اجرا می کنند و اگر کسانی در جایی که هستند با دیگران هماهنگ نباشند، از گردونة کار خارج می شوند. مگر اینکه برنامه و نظمی نباشد در این صورت توقع نیل به نتیجه ای هم نباید داشت و کسی را هم ملامت نمی توان کرد. مع هذا توقع از دانشمندان همیشه زیاد است. گویی اگر آنها عزم خود را جزم کنند به هر مقام علمی که بخواهند می رسند. پیداست که دانشمندان برای اینکه دانش را پیش ببرند باید علاوه بر آموزش به پژوهش بپردازند.

پژوهش طرحی است که در آن شرایط امکان تصرف در امور و اشیاء و تغییر در رفتار و کردار مردمان و آموزش و تربیت و سیاست معیّن می شود. طرحها را دانشمندان بلهوسانه در نمی اندازند، بلکه این جامعة علمی و تکنیکی است که مسائل و طرحهای قابل پژوهش را در نظر دانشمندان می آورد. پژوهشگران در همداستانی با این جامعه اولویتهای پژوهش را در می یابند. وقتی سخن از جامعة علم و جهان علم گفته می شود، ممکن است مؤسسات و مراکز و انجمنهای علمی را مصداق مفهوم جامعة علم و جهان علم بدانند. جامعة علم یا جهان علم با نوعی خودآگاهی به وضع علم و نیاز به پژوهش و درک اجمالی امکانهای آن قوام می یابد و این خود آگاهی است که روشن کنندة راه آینده و ضامن هماهنگی و تناسب پژوهشها می شود و دانشمندان را در یافتن مسائلشان دستگیری می کند.

پس علم در نسبت با جهان و نه به عنوان مجموعه ای از اطلاعات مستقل از تاریخ، در وجود شخص و فرد دانشمند متحقق می شود. مسائل علم جدید در طی تاریخ چهارصد ساله اش همواره ناظر به قوام عالم و آدم جدید بوده است. با این قیاس اگر وضع علم در جهان در حال توسعه مرحله ای از تاریخ علم در جهان جدید باشد، باید مسائل علم را عین مسائل توسعه بدانیم. ولی کشورهای در حال توسعه از جهات بسیار نمی توانند علم و پژوهشهای علمی را با برنامۀ توسعه میزان کنند، زیرا اولاً برنامه های توسعه غالباً صورت انتزاعی دارد و درآنها شرایط و امکانهای اجرای برنامه به دقت بررسی نمی شود، ثانیاً جهان توسعه یافته به مرحله ای رسیده است که در آن علم به اطلاعات تبدیل شده است و این اطلاعات که نتیجة کوشش در تولید علم است در بازار تکنولوژی خرید و فروش می شود و بالاخره ثالثاً وقتی مدل توسعه در جایی از زمین تحقق یافته است دیگر چه نیازی به پژوهش هست. ظاهراً بیشتر پژوهشهای متعلق به توسعه  در جهان توسعه نیافته و در حال توسعه تکراری است. در این وضع نمی دانیم دانشمندانی که می توانند در مرزهای جهانی علم پژوهش کنند چگونه به منازلی که در گذشته علم و تکنولوژی قرار دارد بازگردند و در مسائلی که به تاریخ تعلق پیدا کرده است، پژوهش کنند. مع هذا پژوهشهای متعلق به توسعه  در جهان در حال توسعه یک ضرورت است. پس این معضل را باید شناخت و برای مواجهه با آن کوشید زیرا دانشمندان مناطق جهان نمی توانند با این عنوان که پژوهشهای کاربردی برای کشور خود نمی توانند انجام دهند به مشغولیتهای شبه علمی و مثلاً ساختن و پرداختن مقالات استاندارد پناه ببرند و در حقیقت از پژوهش استعفاء کنند. آیا حقیقتاً مسائل کاربردی تکنیکی در جهان توسعه نیافته و در جهان در حال توسعه وجود ندارد؟ آیا دانشمندان این جهان لااقل نمی توانند به بهبود تکنولوژی تکراری و تقلیدی کمک کنند تا تقلیدها وفادار به اصل باشد و راه قهقرا نپیماید و تولید سال به سال بدتر و باز هم بدتر نشود؟

حقیقت این است که پژوهشگران در همة رشته ها و زمینه ها در همه جا می توانند مسائلی برای پژوهش بیابند و با یافتن پاسخ آن مسائل به توسعة اجتماعی و اقتصادی و تکنولوژیک مدد برسانند، اما در این قضیه دانشمندان گناهی ندارند، زیرا وقتی علم در جامعه جایگاه خود را نیافته است، مؤسسات صنعتی و کشاورزی و مالی هم کمتر خود را به آن نیازمند می دانند. مشکل دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی از دانشمندان رشته های دیگر از یک حیث کمتر و از حیث دیگر بیشتر است. آنها همواره مسائلی برای پژوهش دارند و حتی بالقوه قادرند که طرحهای نو در اندازند. اگر در جهان توسعه نیافته، در قلمرو تکنولوژی تقلیدی مسئله ای وجود نداشته باشد –که وجود دارد- جهان اجتماعی – فرهنگی توسعه نیافته پر از مسئله است. اصلاً نفس وجود این جهان مسئلة بزرگی است که دربارة آن تفکر و تحقیق نشده است. ما هنوز یک وصف جامع از جهان توسعه نیافته و رو به توسعه نداریم. غربیها هر چه گفته اند در باب جهان غربی گفته اند و بقیة جهان را زائدة جهان غرب و وامانده در مسابقة پیشرفت به حساب آورده اند. پس لااقل این یک مسئله است که ببینیم آیا واقعاً جهان توسعه نیافته صرف حاشیه و حلبی آباد جهان توسعه یافته است.

اگر دانشمندان بیوشیمی و نانوتکنولوژی بگویند که ناگزیر باید در مسائل جهانی پژوهش کنند برآنان یأسی نیست اما دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی اکنون بیش از همیشه و بیش از همه دانشمندان علوم دیگر مسئله دارند. منتهی مسائلشان در گسیختگیهای جهان توسعه نیافته گم شده و پوشیده است. اصلاً در همة علوم مسائل گم شده است. یعنی گردش کارها چنانست که به طرح مسئله مجال نمی دهد و به این جهت مسئلة اصلی در این جهان، مسئله-یابی است. وقتی چرخ صنایع و کشاورزی چنان می گردد که گویی مسئله ای وجود ندارد، لابد در سیاست و اقتصاد و آموزش و پژوهش هم مسئله ای نیست. اما جهت دشواری و پوشیدگی مسائل اجتماعی توهم قدرت است. به عبارت دیگر یکی از مشکلات علوم انسانی بی توجهی به امکانات و غفلت از شرایط امور و نشناختن مقام هر چیز در نظام تاریخی است و این همه ممکن است به صورت داعیه توانایی در رفع همة مشکلات و حل همة مسائل جهان ظاهر شود. جهان توسعه نیافته در ابتدا آشنایی با تجدد، می پنداشته است که همة مشکلات را بطرفة العینی حل می کند و پس از گذشت مثلاً صد سال با اینکه به هیچ جا نرسیده است بی آنکه بپرسد، چرا موفق نشده است باز می پندارد که فردا مشکل را حل خواهد کرد. اینها مسائل مهمی است که متأسفانه ما تاکنون به آنها نپرداخته ایم و مثلاً در آنچه به علم و پژوهش راجع می شود خود را با نوشتن مقالات رسمی و صوری و نشر آنها در مجلات به اصطلاح معتبر خشنود کرده ایم و احیاناً به همینها می بالیم. در زمان ما همة دانشمندان در هر علمی که دانشمند باشند، باید در عین حال اعضای جامعة جهانی علم و عضو جامعة علم کشور خود باشند. مشکل اینست که این دو امر بهم بسته اند یعنی تا دانشمندی در کشور خود عضو جامعة علم نباشد در جامعة جهانی علم پذیرفته نمی شود (مگر اینکه جهان وطن باشد) و جامعة علم معمولاً در کشورهای توسعه نیافته وجود ندارد یا بنیادش ضعیف است. در این عالم قوام و تأسیس جامعة علم به یک معجزه می-ماند ولی این معجزه محال نیست و وقوع آن به یک شرط جزئی، مشروط است.

شرط قوام و تأسیس جامعة علم (خوب توجه بفرمائید که می گویم جامعة علم و نه جامعة علمی زیرا جامعه-های علمی در همه جا فراوان است و تأسیس آنها هم چندان مشکل نیست) ورود علم در نظم زندگی یا پدید آمدن نظم علمی، تکنیکی است و تعلق به این نظم است که در وجود دانشمندان بصورت دوست داشتن علم و دلبستگی به آن جلوه می کند. می دانم که ممکن است این سخن ساده را عجیب و بی وجه و بی معنی تلقی کنند و بگویند وقتی ما اینهمه به علم حرمت می گذاریم و از هزاران سال پیش سابقة علم دوستی داشته ایم چگونه می گویند جامعة علم نداریم و برای تأسیس چنین جامعه ای باید اندکی علم دوستی تحصیل کنیم. در اینکه دیروز علم دوستی داشته ایم، بحثی نیست. اینجا سخن از اکنون و آیندة علمی است که با علم گذشته تفاوتها دارد. معهذا اکنون هم علم در کشور ما احترام دارد اما احترام و رغبتی که موجب قوام علم جدید می شود از سنخ تعارفات یا احترام اشخاص نیست. این احترام، احترام و رغبت جهان و نظام جمعی به علم است زیرا علم کنونی علم متحقق در نظام زندگی است و گرنه مردمان همه از یک لحاظ به علم حرمت می گذارند. علم و بخصوص علم جدید قدرت است و چرخ امور زندگی بگِرد آن می گردد. در این وضع طبیعی است که همه به علم وقع بگذارند و اهمیت بدهند. این وقع گذاشتن و اهمیت دادن گرچه لازمة قوام جامعة علم و پیشرفت پژوهش است، ضرورة به آن کمک نمی کند. زیرا چه بسا پیش از آنکه علم خواهی باشد، مصلحت بینی است. درست است که علم سودمند است و با آن بسیاری از مصالح مردمان تأمین می شود اما وقتی از علم جز سود نمی طلبند پا پس می گذارد و سود نمی دهد و دریغا که در این وضع دانشمند هم به علم بی سود راضی می شود و به تولید مقاله و شمارش آن دل  خوش می کند. البته اگر این مقالات پاسخ به پرسشهای به جان آزمودة دانشمند و پژوهشگر باشند، مسلماً در پیشرفت و توسعة علم اثر می گذارد.

نگرانی راقم این سطور که پیش آمدها حاکی از موجه بودن آنست از علاقه و نوشتن و چاپ کردن مقاله نیست. نگرانی اینست که مبادا مقاله نوشتن غایت علم و پژوهش شود که اگر بشود تفاوت عالم و جاهل از میان می رود. در جامعة علم همچنان که به دانسته ها نظر می شود به نادانسته ها هم توجه می کنند. در این عالم هیچ دانشمندی به آنچه می داند راضی نیست و علم خود را بزرگ نمی بیند بلکه برعکس به جهل خود می اندیشد. بی توجهی به جهل، جهل مرکّب است و جهل مرکّب، دشمن هر دانشی است. اما مطلب مشکل اینست که علم باید سودمند باشد و در عین حال دانشمند نباید علم را برای سود بجوید.

اگر علم سودمند است چرا به سود آن نیندیشیم به سود علم هم بیندیشند اما بدانند برای اینکه علم سودمند باشد صرف آموختن کافی نیست بلکه برای رسیدن به سود آن شرایطی لازم است و این شرایط ایجاب می کند که علم را لنفسه (برای خودش) طلب کنند و در این صورت است که آثار و نتایج و لوازم علم و سود آن حاصل می شود. پس لااقل دو صورت علم دوستی هست. یکی علم دوستی کسانی که آن را به حکم سنت و ادب یا برای قدرت و آبرو و سود دوست دارند و دیگر علم دوستی عالمان حقیقی که کاری دیگر جز علم ندارند و از آن مقصد دیگری نمی جویند، اینان به علم می رسند و علمشان منشاء فوائد بسیار می شود. اگر در جایی آثار و نشانه های این علم دوستی ظاهر شود، می توان به آیندة علم امیدوار بود. نکته ای که باید به آن توجه شود اینست که این نشانه ها اگر باشند در همة علوم یکسان ظاهر نمی شوند.

علوم مهندسی و علمهایی که در اصطلاح علوم دقیقه خوانده می شوند، بیشتر جهانی اند. نظر دانشمندان این علوم غالباً به مسائلی است که در جهان مرکزی علم مطرح می شود. این جهان بسیار گسترده است و کسانی که از آن فاصله دارند. چه بسا که مسائل را به درستی در نیابند و در طلب خود مسائل انتزاعی را با مسائل حقیقی علم اشتباه کنند. یکی دیگر از دشواریهای جهان علم جدید به تخصص باز می گردد. در این جهان تخصص امر ناگزیر است. دانشمندان باید متخصص باشند اما برای اینکه علم را پیش ببرند باید از تخصص بیرون آیند و نظر وسیع پیدا کنند. دانشمندان ممتاز معمولاً علاوه بر تخصصی که دارند با  ادب و فرهنگ علم مأنوسند. اگر وضعی پیش آید که در آن دانشمندان کتاب نخوانند و از هنر و فرهنگ به کلی دور بمانند چه بسا که در تحقیق هم موفق نشود، حداقل اینست که لازمة ورود در هر علمی و رسیدن به هر تخصصی خروج از جهل مرکّب است. دانش طلبانی که از این ظلمت خارج نشوند هر چه بیاموزند، دانشمند و پژوهشگر حقیقی نمی شوند. در علوم انسانی هم وضع کم و بیش شبیه علوم مهندسی و علوم دقیقه است (تعابیری مثل علوم پایه و علوم طبیعی دقیق و مناسب نیست) یعنی در این علوم هم با اینکه یافتن مسائل دشواری کمتری دارد اگر پژوهشی می شود بیشتر در همان مسائل انتزاعی است.

در صد سال اخیر بهترین آثار در تاریخ و وقایع و تحولات سیاسی و اجتماعی و حتی در ادب و فرهنگ ما را غیر ایرانیان یا ایرانیان مقیم خارج نوشته اند. شاید وجه آن این باشد که ما خود در متن حوادث بوده ایم و برای پرداختن به حوادث باید قدری از آنها فاصله می گرفتیم ولی اگر نظرمان را به تاریخ و تاریخ نویسی محدود کنیم در پنجاه سال اول بعد از مشروطه آثاری پدید آمده است که می توانست مقدمة پژوهشهای بعدی باشد ولی آن پژوهشها چنانکه باید ادامه نیافت. حتی در پنجاه سال اخیر نظیر آنها را هم نداریم یا کم داریم. در اقتصاد و جمعیت شناسی و سیاست و جامعه شناسی و مردم شناسی و روان شناسی و تعلیم و تربیت و در ادبیات و مباحث فرهنگی و فلسفه، نمی دانم چه ها نوشته شده است که بتوان عنوان تحقیق برآن اطلاق کرد. در سیاست بعضی نوشته ها و آثار داریم که آنها هم کم و بیش ایدئولوژیک است. از علم و علوم انسانی که بگذریم در علوم دیگر هم گرچه پژوهشهایی می شود اما اهتمام به علم در مراکز علمی و دانشگاهها چشمگیر نیست. یعنی پژوهندگان چندان اهل طلب نیستند و بعضی از آنها که بیشتر کار می کنند چه بسا که مقصودشان تهیه مقاله و طبع و انتشار آن برای بهره برداری باشد. بهرحال این نشانة بدی است که پژوهندگان ما کمتر کتاب می خوانند و خود را نیازمند کتاب خواندن نمی دانند. غافل از آنکه جهان در حال توسعه بیشتر از جهان توسعه یافته به کتاب خواندن و جامعیت علمی نیاز دارد. زیرا باید جامعة علم را از روی مدّل تاریخی آن که قوام و پیوستگی ارگانیک یا شبه ارگانیک داشته است، بسازد. پس باید آن نظم و پیوستگی ارگانیک را بشناسد و جای هر چیز را بداند. علم را می توان آموخت و مگر نه اینست که ما دانشمندانی داریم که در هر جای جهان کنونی که باشند، ممتازند. اما دانشمند شدن یک چیز است و قرار گرفتن دانش در جای خود چیزی دیگر. باید دانش در جای خود قرار بگیرد تا استعداد ها و تواناییهای دانشمند تحقق یابد و پژوهشها به ثمر برسد.

اکنون مسلّم شده است که توسعة علم و پژوهش تناسبی روشن با توسعة فرهنگی و اجتماعی – اقتصادی دارد و تحقق همة اینها وابسته به ارادة به علم و توسعه است. اراده ای که یک صفت نفسانی و شخصی نیست بلکه به تاریخ تعلق دارد. این اراده در زمانی که دیگر زمان تئوریهای بزرگ علمی نیست در همه جای جهان رو به ضعف نهاده است. زمان ما زمان توسعة اطلاعات علمی و تولید علم به صورت تکنولوژ یهای مصرفی است. یعنی علم هم به بازار خرید و فروش و مصرف آمده است. در وضعی که راه جهان علم پوشیده و دشوار شده است شاید امکان خرید و فروش علم،  امر چندان نا موجهی نباشد. با ظهور این امکان چیزی که می توان به مسامحه، آن را تمدن جدید (مراد تمدّن مجزا و منفک از فرهنگ و تفکّر است) نامید با سرعت بیشتر بسط می یابد و با افزایش این سرعت است که جهانی شدن با سابقة حداقل سیصد ساله اش تا دهه های اخیر به چشم نیامده بود. جهانی شدن و دگرگونیهای سریعی که با آن می آید به جهان متجدد مآب مجال درنگ نمی دهد و وقتی با فرهنگهای ریشه دار مواجه می شود، چهرة آنها را می خراشد و آزردگیها و پریشانیها به وجود می آورد. در این گیرودار که لازمه اش افتخار خرد جمعی و فقدان جهان علم است. چه بسیار هوشها و استعدادها و کوششها که تباه می شود باید فکر کرد که چگونه می توان از این گیرودار رهایی یافت.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی