صفحه اصلی جستار گفتگوی ادیان
گفتگوی ادیان مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

اجازه بفرمایید در ابتدا چند کلمه ای در باب همزبانی و هم سخنی یا گفت و شنود به تعبیر رایج کنونی گفت و گو عرض کنم. سپس به ذکر ملاحظاتی چند در گفتگوی بین ادیان بپردازم. از جناب آقای ابطحی تشکر می کنم که به این مطلب بسیار مهم اهتمام دارند و این اهتمام، اهتمام تازه نیست. تا آنجا که من می دانم ایشان از بیست سال پیش این اهتمام را داشته اند و زمانی که معاون امور بین الملل وزارت ارشاد بودند به این امر اهمیت می دادند. در یک جلسه ای که در حدود پانزده شانزده سال پیش در معاونت بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل شد و این بنده نیز حضور داشت، گفته شد که بهترین صورت گفتگوی ادیان در مجلس صورت می گیرد که صاحبان ادیان و آنها که جامع ظاهر و باطن دینند حضور داشته باشند. در عالم خیال فکر کنیم که اگر پیامبران، پیامبران مرسل یا بطور کلی پیامبران در مجلسی گرد می آمدند با هم چه می گفتند؟ خیلی مشکل است که ما بتوانیم حدس بزنیم که پیامبران با هم چه می گفتند اما اگر جسارت نباشد می توان گفت که چه چیزها را نمی گفتند. به نظر من آنها درباره مسائل نقد بحث نمی کردند و حتی بحث کلانی نمی کردند اما اگر آنها در اصول دین هم وارد نمی شدند پس نقل مجلسشان چه بود؟ آنها در بحث اصول دین هم وارد نمی شدند زیرا اصلاً با هم بحث نمی کردند. دیالوگ را با بحث اشتباه نباید کرد. بحث، لازمه علم است و معمولاً به نتیجه علمی     می رسد و اگر به درستی و بی غرضانه انجام شود و قصد غلبه در آن نباشد نه فقط به یک نتیجه علمی می رسد بلکه یک ضرورت است اما دیالوگ امر دیگری است. دو سه هفته پیش در یک کتابفروشی کتابی درباره گفتگو دیدم و با اشتیاق آن را خریدم. این کتاب که از عربی به فارسی ترجمه شده است اثر یک نویسنده سوری است. عنوانش «گفتگو همیشه» است. کتاب را خریدم و همان شب آن را خواندم و البته از بعضی اطلاعاتش استفاده کردم اما این گفتگو بیشتر بحث و جدل بود و در بعضی موارد هم جدل نیکو بود. نویسنده کتاب مدافع اسلام است و در این کتاب با مسیحیان بحث می کند. به اعتقادات آنان ایراد می گیرد و بیشتر با لحن مؤدبانه و کمابیش معقول سؤال می کند اما کتاب متضمن دیالوگ نیست، البته گفتگو و پرسش و پاسخ هست. نویسنده با اشخاص بحث می کند و گاهی آنها را از بابت اعتقاداتی که دارند مورد سرزنش قرار می دهد. بخش خوب کتاب مطالب تاریخی آنست مثلاً تتبّع می کند و به این نتیجه می رسد که مسیحیت مسیح، تثلیث نداشته است بلکه تثلیث یک امر تاریخی است. سپس به مخاطب خود می گوید تثلیث یک برخاسته تاریخی است پس شما چرا به تثلیث معتقدید. این مطلب خوبی است و در یک مناظره بکار می آید اما دیالوگ مناظره نیست. می گویند پس دیالوگ چیست و برای چیست؟ دیالوگ، گشودن زبان دل و گوش جان است و مثال آن را بیشتر در شعر می توان یافت پس شاید بی مناسبت نباشد که در این مجلس قدری شعر بخوانم. شاید مناسب تر این بود که مثالها را از شعر نظامی و حافظ برگزینیم اما چون به تثلیث اشاره کردم بهتر است که یک بند از ترجیع بند هاتف اصفهانی بخوانیم. ترجیع بند هاتف شعر خوبی است. در نظر هاتف ابتدا راه دیالوگ گشوده می شود. گرچه پرسش با لحن شکوه و ملامت طرح می شود اما شکوه و ملامت، شکوه و ملامت دوستانه است.

از تو  ای دوست نگسلم  پیوند                   ور  به  تیغم  برند   بند  از   بند

الحق ارزان  بود ز ما  صد جان وز  دهان  تو   نیم    شکر  خند

ای پدر  پند  کم  ده  از  عشقم که  نخواهد شد اهل این  فرزند

پند آنان دهند  خلق ای  کاش که  ز  عشق  تو می دهندم پند

من   ره   کوی   عافیت   دانم چکنم   کاو  افتاده ام  به  کمند

در   کلیسا    به     دلبر   ترسا گفتم  ای  دل  به دام تو در بند

ای  که  دارد   به   تار   زنّارت هر  سر  موی  من  جدا   پیوند

ره  به  وحدت   نیافتن  تا  کی ننگ  تثلیث  بر  یکی  تا   چند

نام   حق   یگانه   چون  شاید که آب و ابن و روح قدس نهند

لب شیرین گشود و با من گفت وز شکر خنده ریخت آب در قند

که  گر  از  سر  وحدت  آگاهی تهمت  کافری   به  ما   مپسند

در  سر  آیینه   شاهد   از  کی پرده  از  روی   تابناک   افکند

سد  نگردد   بریشم  ار  او  را پرنیان  خوانی  و  حریر  و پرند

ما د