صفحه اصلی جستار اعتبار علمی مقالات یا نام و عنوان رسمی مجله
اعتبار علمی مقالات یا نام و عنوان رسمی مجله مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

چند سالی است که در حوزه دانش و پژوهش کشور ما یک امر عادی و معمولی اهمیت فوق العاده یافته و چه بسا که در آینده نزدیک مایه خسران و موجب بحران شود. چندی پیش در آمریکا مؤسسه ای بنام ISI برای ثبت و فهرست کردن مقالات علمی بوجود آمد. این مؤسسه با مجلات بسیاری قرار و مدار دارد و مقالات آن مجلات را فهرست می کند. ISI یک مرکز اطلاع رسانی است و بیشتر دانشگاهها و مراکز علمی جهان آن را  می شناسند و دانشمندان و پژوهندگان در جستجوی مقالات و مطالب علمی موردنظر خود به فهرست های آن رجوع می کنند ولی تا آنجا که من می دانم در هیچ جا و حتی در آمریکا مقام و منزلت و اسم و رسمی که ISI در کشور ما دارد، ندارد. چنانکه ISI جای سیاست علم را گرفته و سرنوشت دانش و دانشگاهیان کشور به آن بسته شده است و من نمی دانم اگر این مؤسسه بوجود نیامده بود تکلیف سیاست و سنجش پژوهش در کشور ما چه    می-شد. پس از انقلاب دانشگاه و آموزش عالی در کشور ما به سرعت توسعه پیدا کرد و به پژوهش نیز توجه شد. دانشگاهها که تا چندی پیش به آموزش اکتفا می کردند لزوم پژوهش را نیز احساس کردند و در بعضی مراکز علمی و پژوهشکده ها و پژوهشگاهها کارهای نسبتاً مهمی صورت گرفت اما تاکنون برنامه ای برای پژوهش تدوین نشده است. تهیه برنامه پژوهش و بطورکلی تدوین سیاست علم از جمله مسائل ضروری و فوری ماست ولی حلّ این مسئله که در هیچ جای جهان آسان نیست، در جهان رو به توسعه دشواریهای بسیار دارد. تدوین سیاست علم موقوف به شناخت تاریخی علم و آشنایی با جهانی است که در آن بسر می بریم بنابراین هرکس که اطلاعات تخصصی علمی دارد و مثلاً در دانشگاه تدریس و پژوهش می کند، از رموز سیاست علم و برنامه پژوهش خبر ندارد. در سالهای اخیر ما به برنامه پژوهش نیاز پیدا کرده ایم اما برای اینکه فشار این بار سنگین را از دوش خود برداریم، زمام علم کشور را به دم ISI که یک موسسه فهرست نویسی و اطلاع رسانی است بسته ایم. ما دانشگاهیانمان را ملزم کرده ایم که مقالات خود را در مجلاتی که در ISI فهرست می شود، بنویسند و ملاک و میزان عمده و اصلی احراز صلاحیت علمی را تعداد مقالات قرار داده ایم چنانکه گاهی در نظر هیأت های ممیزه که متصدیان سیاست علم کشورند (البته سیاست علمی که هنوز سیاست علم نیست) دانشمند و استاد کسی است که مقالاتی از او در فهرست ISI ثبت شده باشد. مضمون مقاله هرچه باشد مهم نیست. در داخل کشور هم به مجلات با تکلّف اداری بسیار رتبه علمی- پژوهشی و علمی- ترویجی داده اند و دانشگاهیان برای اینکه مقالاتشان معتبر باشد باید آنها را در این مجلات چاپ کنند یا لااقل در بیشتر دانشگاههای ما مقالاتی معتبر تلقی می شوند که در این مجلات چاپ شده باشند. غیر از این هرچه باشد بی اعتبار است حتی. در دانشگاه تهران که دانشگاه مادر و اسوه دانشگاههای دیگر است کتاب در صورتی علمی و تحقیقی شناخته می شود که آن را بنحوی به دانشگاه منسوب کرده باشند وگرنه نمره اش صفر است. اکنون دانشمندی را در نظر آورید که پروای علم اجازه نداده است که او راه و چاه ISI و مجلات علمی- پژوهشی را پیدا کند و از سر تواضع با اینکه به دانشگاه خود احترام می گذارد عنوان دانشگاهی خود را نمی نویسد. آیا او را باید جاهل خواند و کسی را که سالی دهها مقاله سرهم می کند و به خارج می فرستد و معلوم نیست که مضمون مقالاتش چیست و کجا بکار می آید، دانشمند شایسته دانست؟ آیا در سالهای پیش که ISI و مجله علمی- پژوهشی نبود، جهان دانشمند نداشت؟ مگر ما از علم استعفا کرده ایم که خود را در ارزیابی آثار دانشمندانمان ناتوان می دانیم و میزان اعتبار مقالات را با نام و عنوان مجله می سنجیم؟ اشکالی ندارد نام و عنوان مجله را در عداد موازین قرار دهیم اما بنا را بر این نگذاریم که ما همه متقلّب و ملاحظه کار یا بی تمییزیم و دیگران همه دانا و درستکار و عادل و حق گزار و بدانیم که اگر نام و عنوان میزان مطلق باشد، علم فدا می شود و شاید کسانی این وضع را بر خودباختگی حمل می کنند. راستی آیا اگر کسی کتاب بنویسد و آن را چاپ نکند دانشمند نیست. درد وقتی جانفرساتر می شود که باید مقاله را به زبان خارجی نوشت. اگر وجه آن را بپرسی می گویند دانشمند و استاد دانشگاه باید به یک زبان خارجی آشنا باشد و البته درست می گویند اما نمی دانند که جای این سخن درست اینجا نیست. برای دسترسی به علم جهانی باید با زبانهای مرکز علم و قدرت جهان آشنا بود ولی دانشمندان علوم مختلف نیازشان به زبان دانی یک اندازه نیست. برای گزارش یک آزمایش، دانستن مختصری زبان کافی است اما در فلسفه و علوم انسانی و ادبیات باید با زبان انس داشت تا بتوان یک مطلب تحقیقی و اصیل در آن زبان نوشت. ملزم کردن دانشگاهیان به نوشتن مقاله به زبان خارجی ظاهراً با بی خبری از تفاوتی که گفتیم مناسبت دارد یعنی چون دیده اند که با دانستن دویست سیصد لفظ و لغت و چندین جمله و عبارت در یک زبان می توان یک پروژه مهندسی یا یک آزمایش شیمی را بیان کرد، پنداشته اند که با همین مقدار زبان دانی می  توان در فلسفه و نقد ادبی و جامعه شناسی و اقتصاد هم مقاله نوشت و البته نکته ظریف تری هم هست که معمولاً تصوّر آن را هم نمی کنند و آن اینست که برای استقرار فلسفه و علوم انسانی در کشور باید آن را به زبان خودمان بنویسیم زیرا این علوم از زبان جدا نیستند و تا زمانی که در زبان جا نیفتاده باشند، کسی در آنها صاحبنظر نمی شود یعنی در فلسفه و علوم انسانی وقتی می توان مقاله به زبان خارجی نوشت که علاوه بر دانستن آن زبان، به منبعی از آن علوم در زبان خود راه داشته باشیم پس حکمی را که مثلاً در مورد شیمی یا مکانیک وجهی دارد، بر اقتصاد و تاریخ اطلاق نمی توان کرد. آثار و متون مهم در هر زبانی که باشند متضمن نا گفته ها و نانوشته هایی هستند. این ناگفته ها و نانوشته ها در علومی که بیشتر ریاضی اند کمتر است اما نوشته-های دینی و فلسفی و ادبی و فرهنگی همواره قابل تفسیر است. حتی فیلسوفان و نویسندگان وقتی آثار خودشان را می خوانند، چه بسا بنظرشان برسد که می بایست طور دیگری می نوشتند. معمولاً به این نکات توجه نمی شود و حکمی را که ممکن است در یک مورد درست باشد بر همه موارد اطلاق می کنند اما عیب بزرگتر اینست که برای تمییز و تشخیص گاهی بدترین ملاکها و موازین را بر می-گزینند. در دانشگاهها احیاناً گواهی گروههای آموزشی را نمی پذیرند و مجله ای را که یک گروه آموزشی چاپ می کند در صورتی معتبر می دانند که اعتبارش را یک اداره تصدیق کرده باشد. اگر استادان یک رشته علمی مقاله ای را دقیق و عمیق بشناسند نظرشان مقبول نمی افتد. مقاله را باید در مجلاتی که رسمی هستند چاپ کرد. این صورت پرستی و ظاهربینی نشانه خوبی نیست. اگر مجلات دانشگاهها معتبر نیست سراغ مجله معتبر را کجا و از چه کسی باید گرفت؟ در مجلات دانشگاهها هم ممکن است سهل انگاریهایی بشود اما کجا این سهل انگاریها نشده است و نمی شود و مگر بیشترین سهل انگاریها در همین مجلات رسمی و ISI نشده است؟ درجه بندی مجلات کار خوبی است بشرط آنکه ارزش مقالات صرفاً تابع درجه مجله نباشد بلکه درجه بندی راهنمایی باشد برای کسانی که کار پژوهش را تازه شروع کرده اند و می خواهند بدانند که بهتر است مقالاتشان را در کجا چاپ کنند. در حقیقت درجه بندی مجلات کار مراجعه و ارجاع را آسان می کند وگرنه مقاله بد در همه جا چاپ می-شود و مقاله خوب هرجا چاپ شود باید معتبر باشد. این صورت پرستی و ظاهربینی که مجله را ملاک مطلق قرار می دهد یک تلقی ضد علم است هر چند که صاحبان آن اهل علم باشند و قصد ضدیت با علم نداشته باشند (که معمولاً هم ندارند) و اگر دانشمندان به آن مبتلی شوند، به علمشان زیان می-رسد و چه بسا معلوم شود که حقیقتاً در دانش مقامی نداشته اند یا دوره پیشرفت دانششان بسر آمده-است و نکته آخر اینکه علم اگر در شرایط استبداد سیاسی بتواند رشد کند استبداد را به درون خود راه نمی دهد و اگر استبداد بر نظام علم حاکم شود آن نظام از درون می باشد و اگر نظامی نباشد و دانشمندان گرفتار تحکّم متحکمان شوند روح و دل و جان آنان افسرده می شود و هرچند به علم علاقه داشته باشند، افسردگی شان در علائق آنان مؤثر می افتد و به علم هم بی اعتنا یا کم اعتنا می-شوند و ممکن است کار علم کشور محدود به تولید سریع و انبوه گزارشهای پراکنده آزمایشگاهی شود و علم کشور تا حد این گزارشها تنزل پیدا کند. آیا این یک درد بزرگ نیست که وقتی گفته می شود برنامه جامع علم و پژوهش وجود ندارد و ملاک و میزان مطلق علم کشور نباید ISI باشد می پندارند و وانمود می کنند که به علم و عالم جسارت شده است. متأسفانه بعضی از دانشمندان نامدار کشور هم باورشان شده است که تکلیف علم کشور ما باید در یک مرکز فهرست نویسی معین شود. وقتی در مجلسی می گفتم که بیشتر به علم فکر کنیم و ISI را بحال خود بگذاریم و با آن همان رابطه ای داشته باشیم که دیگر کشورها و مراکز علمی جهان دارند، یک همکار دانشمند نامدار گفت اینقدر هم توی سر ISI نزنیم گویی پیشنهاد قراردادن چیزها در جای خود زدن توی سر آنست. هیچکس توی سر ISI و هیچ مرکز و مؤسسه شبیه آن نمی زند و چرا بزند. سخن اینست که وهم ما در جستجوی اصول معتبر و قابل دلبستگی، ISI را از جای خود بیرون آورده و برای آن شأنی که ندارد و نمی تواند داشته باشد، قائل شده است. پیشنهاد من اینست که از این وهم بیرون آئیم از ISI فایده ای را که مناسب است ببریم . مقالاتمان را در مجلات منسوب به ISI چاپ کنیم اما دانشگاهیان را ملزم و مجبور نکنیم که حداقل دو مقاله در مجلات ISI بنویسند و اگر دیدیم در جایی این دستورالعمل تکلیف مالابطاق است مشکل را بزرگتر و پیچیده تر نکنیم و مثلاً یک کتاب تحقیقی و اجتهادی فارسی در علوم انسانی را معادل یک مقاله احیاناً سرهم بندی شده چاپ شده در ISI ندانیم که این ظلم به علم و زبان و فرهنگ کشور است. وقتی یک کتاب تحقیقی و باصطلاح تصنیفی در علوم انسانی را معادل یک مقاله ISI (که به هر حال با صرف چند روز وقت و پرداخت دویست سیصد دلار می توان آن را چاپ کرد) قرار می دهیم، ملتفت باشیم که دانشمندان و صاحبنظران بزرگ جهان را با کسانی که ده پانزده مقاله در مجلات مورد تأیید ISI  داشته اند و عددشان نیز بسیار زیاد است، برابر کرده ایم. وانگهی اگر کسانی می توانند هفته ای یک یا دو مقاله برای مجلات ISI  بنویسند چگونه ارزش کار چند روزه را با ارزش کتابی که حاصل سالها تأمل و تحقیق و مطالعه است، یکی بدانیم؟ بنظر می رسد این سنجش، سنجش بدی است و در آن رعایت حرمت علم نشده است و نکته آخر اینکه دانشگاه می تواند و باید از استادان و محققان وابسته بخواهد که طبق برنامه در حدّ معینی تدریس و پژوهش کنند و بهتر است که در صورت اقتضا وسائل نشر آثار آنها را نیز فراهم آورد اما همه را در یک صف قرار دادن و الزام آنها به نوشتن مقاله در مجلات خارجی نه وجهی دارد و نه سودی از آن عاید می شود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی