صفحه اصلی جستار امكانهاي گفتگو
امكانهاي گفتگو مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

سخن گفتن از امكانهاي گفتگو كاري است دشوار و به عهده گرفتن كار دشوار بايد مسبوق به آمادگي باشد. يكي از اوصاف كشورهاي توسعه نيافته، سهل انگاري و كوچك شمردن مسائل عمده و پشت كردن به آنها و مشغول شدن به شبه مسائل يا مسائل كوچك است. كوچك شمردن مسائل مهم و اشتغال به امور بيهوده و بي وجه نه فقط در جريان امور خلل پديد مي آورد بلكه آثار و لوازم بد اخلاقي دارد. يكي از اين آثار و لوازم ابتلا به غرور است. كوچك شمردن مسائل بزرگ مردم را از راه باز مي دارد و به پرحرفي و پر مدعايي مبتلا مي كند. گفت و گوي تمدنها بيك اعتبار مطلب سهل و ساده اي است و به آساني مي توان آن را امري انجام پذير و لازم دانست و معتقد شد كه طرح وتصديق چالش و برخورد تمدنها طرحي بيجا و بي اعتبار است اما آيا طرح مسئله به اين صورت درست و تمام است؟ و اگر اينطور با مسئله برخورد شود چه نتيجه اي عايد مي شود؟

هانتينگتن بر آن است كه چيزي در جهان غرب به وجود آمده كه همگاني و جهاني شده است. همه جهان تمامي مراتب تكنولوژي موجود را پذيرفته و اخذ كرده اند و نمي توانند كه نپذيرند اما يك مشكل باقي مانده است و آن اين كه چيزي از گذشته ي اقوام كه به مناسبت عصر به ياد آن افتاده اند در برابر غرب مقابله و مقاومت مي كند. مراد وي از جنگ و برخورد تمدنها اين نيست كه مثلاً عالم اسلام متحد مي شود و به اروپاي غربي و آمريكاي شمالي لشكركشي مي كند. او مي گويد كه چيزي از عالم كهن و بازمانده اي از تمدن گذشته چنان احيا شده است كه بعضي از وابستگان به آن تمدن احساس مي كنند كه مأموريتي بر عهده دارند و بايد در مقابل چيزي كه از بيرون آمده و تمدن آنان را بي رنگ كرده است، بايستند. جنگ تمدنها جنگ دو كشور يا دو گروه از كشورها نيست. جنگ تمدنها نوعي جنگ داخلي است و مثال بارز آن حادثه 20 شهريور (11 دسامبر 2001) است، صرفنظر از اينكه اين حادثه يك سناريو بوده باشد يا حقيقتاً يك گروه تروريست آن را طراحي و اجرا كرده باشند. بنظر هانتينگتن غرب همه جهان را فرا گرفته است و حتي تمدنهايي كه او احصا مي كند، در جاي جاي جهان، غالباً هم غرب را مي خواهند و هم نمي خواهند. مشكل اين است كه هانتينگتن استراتژي سياست آمريكا را با فلسفه تمدن در آميخته است. درباره اين مشكل مخصوصاً بايد تأمل كرد. اينجا صرفاً بحث استراتژي مطرح نيست كه گفته شود اين استراتژي دولت و حكومت آمريكا است و ما به استراتژي حكومت آمريكا چكار داريم. سخن هانتينگتن مبناي فلسفي و تاريخي خاص دارد كه من آن را مبناي شرق شناسي تعبير مي كنم. بعبارت ديگر من هانتينگتون را نه صرف يك استراتژ بلكه جانشين شرق شناسان بزرگ مي دانم؛ او با نگاهي شرق شناختي از بيرون به غرب نظر كرده و حكم داده است. او چنانكه مي دانيد با پلوراليسم فرهنگي هم مخالف است و اعتقاد دارد كه جامعه غربي بايد جامعه اي يكدست باشد؛ يعني او همان مطلبي را كه من در خصوص كشورهاي مختلف جهان گفتم، درباره آمريكا مي گويد. بنظر او مكزيكي ها و فيليپيني ها و چيني ها و . . . ، فرهنگ آمريكايي را كه طلايه دار عالم غرب است، در معرض خطر قرار داده اند.

در طرح گفت و گوي تمدنها ابتدا بايد معلوم شود كه آيا اين رأي كه غرب را مهاجرت اقوام ديگر به نابودي مي كشد تا چه اندازه دقيق و راهگشاست ولي گفت و گوي تمدنها بر اساس فرض و رأي هانتينگتن بنا نمي شود. گفتگويي كه ما مي گوييم و آن را امر تازه اي مي دانيم، اولاً بر اساس اين اصل قرار دارد كه آدميان در ذات خود و در اصل همداستان و همزبانند و ثانياً با اتكا به اين اصل اثبات مي شود كه اگر غرب احساس خستگي و ملال و ضعف و يأس مي كند اينهمه را به حساب جنگ تمدنها و دشمني ديگران با غرب نبايد گذاشت. اين ديگران مي توانند با غرب از در تفاهم و همزباني برآيند مگر اينكه ضعف و خللي از درون عارض غرب شده باشد و اين ضعف بصورت پرخاشگري و خشونت ظاهر شود و غرب با ديگران سر جنگ داشته باشد. به اين اعتبار پيشنهاد و طرح گفتگوي تمدنها هم در تقابل با نظريه هانتينگتن است و هم نيست. اساس گفت و گوي تمدنها را با صرف مذاكره سياسي اشتباه نبايد كرد. مذاكره سياسي همواره صورت گرفته و اقتضاي كار سياستمداران بوده است. در جنگ هم طرفهاي متخاصم، با هم مذاكره مي كرده اند. پس نه فقط مقصود از گفتگو، مذاكره نيست بلكه حقيقت آن از بحث هاي فلسفي هم فراتر مي رود. درست است كه فيلسوفان از آن حيث كه فيلسوف و متفكرند، بسياري از شرايط گفتگو را دارند اما گفت و گوي تمدنها از جايي آغاز مي شود كه فلسفه آغاز شده است و شايد با آن هم عنان باشد. در فلسفه وجهي از ديالوگ و همزباني بايد وجود داشته باشد.

افلاطون در ديالوگهاي خويش دو گوينده ناشنواي سخن را مقابل هم قرار نداده است؛ او حتي اگر احياناً دو گوش شنوا و دو زبان گويا را در برابر هم قرار نداده باشد نشان داده است كه با ناهمزباني به درك ماهيت نمي توان رسيد. في المثل افلاطون سعي مي كند در بعضي ديالوگ هاي خود سخن پروتاگوراس يا گرگياس را به عنوان ضد فلسفه درك كند. در ديالوگهاي افلاطون معمولاً گفت هر يك از اطراف صحبت، متناسب با گفت ديگري است و غالب حاضران در مجلس گفتگو گوش شنيدن و آمادگي شنيدن سخن مدعي را دارند. وقوع گفت و گوي حقيقي و همزباني موقوف به شرايطي است يا بهتر بگوييم ديالوگ و همزباني موانعي دارد كه بايد رفع شود. در ديالوگ بايد چيزي براي گفتن باشد و گفته را ديگران نيز فهم كنند. همچنين بايد گوش شنيدن سخن ديگران را داشت يعني بايد آزاد بود. گفت و شنيد آزاد ادّعا و داعيه و اثبات ذات نيست بلكه گفت و شنيد بي غرضانه و فارغ از سوداي سود و زيان است ولي گفت و گوهاي معمولي غالباً ناظر به سود و زيان است و چرا نبايد در انديشه سود بود و مگر مذاكرات ميان كشورها براي جلب سود و پرهيز از زيان نيست؟ بشر نمي تواند از سر سود و زيان بگذرد اما نظر اولي و اصلي او سوداگرانه نيست. ما آدميان از آن جهت سود و زيان را باز مي شناسيم كه مي توانيم از سود و زيان بگذريم و از آغاز و ابتدا نيز در وراي سود و زيان بوده ايم. وقتي از ما پرسيدند: «الست بربّكم؟» فارغ از هر سودايي پاسخ «آري» داديم، ما از آن زمان يعني از ازل همزبان يا «عين همزباني بوده ايم‌».

در خرابات طريقت ما بهم دستان شويم                 كاين چنين رفته است از روز ازل تقدير ما

ديالوگي كه اكنون از آن سخن مي گويند ديالوگ آغازين نيست اما از آن جان و نشاط مي گيرد. هر بحث و گفت و گويي هم مشمول عنوان «ديالوگ» و صاحب صفت و طبيعت «ديالوگ» نمي شود. ديالوگ سخن محبت است و سخن محبت را با گوش محبت و انس مي شنوند. در ديالوگ ميل تغلب نيست. اگر ميل به غلبه وجود داشته باشد، ديگر ديالوگي وجود ندارد. ديالوگ گفت و شنود تفكر است. گفتگوهاي تمدنها هم در حقيقت جز گفتگوي صاحبنظران و متفكران نيست. حتي داد و ستد تمدنها نيز با تعاطي تفكر ممكن و مسلم مي شود. يك اروپايي و يك آسيايي در صورتي مي توانند با هم ديالوگ داشته باشند كه سابقه تاريخي خود را از ياد نبرده باشند يا بتوانند آن را به ياد آورند. بعبارت ديگر كساني به همزباني مي رسند كه فرد منتشر و محو در غوغاي زمانه نباشند. عرفا و حكماي اسلامي با عرفا و حكماي چيني و هندي مي توانسته اند همزبان باشند ولي اكنون بحث در اين نيست كه چگونه ميان عرفا و حكما و متفكران شرق و غرب ديالوگ ممكن شده است بلكه، مسئله اينست كه در وضع فعلي جهان كه بحث جنگ و برخورد ميان تمدنها مطرح است و يك صاحبنظر آمريكايي تمدنهاي كهن و گذشته جهان را در مقابل تمدن غالب غربي قرار داده است، مردم جهان دريابند كه چه وضع و موقعي دارند و به كجا مي روند و چگونه و از چه راهي بايد بروند. هانتينگتون تمدنهاي غير غربي را مانع بسط و توسعه تمدن غربي مي داند. آيا اعتبار نظري اين مطلب تا چه اندازه است و در عمل چه آثاري بر آن مترتب مي شود. با توجه به اين پرسش است كه به امكان گفتگوي تمدنها بايد انديشيد. آيا گفتگوي غرب با تمدنهاي ديگر ممكن است و اگر ممكن است چگونه بايد صورت گيرد و اين گفتگو از كجا بايد آغاز شود؟

زماني بود كه استعمار داعيه متمدن كردن داشت. كساني مانند ماركس و انگلس هم به اين اعتبار از استعمار حمايت مي كردند. انگلس به صراحت گفته است استعمار اين حسن را دارد كه دزدان دريايي وحشي را آدم مي كند (اين تقريباً عين تعبير انگلس است). انگلس شريك ماركس در نوشتن مانيفست حزب كمونيست است. اكنون ديگر در غرب معتقد نيستند كه استعمار تمدن سازي مي كند. دست كم يك نمونه اش هانتينگتن است كه ظاهراً اميد چنداني به بسط و توسعه تمدن غربي ندارد. ديگران هم نظرشان هرچه باشد از وظيفه تمدن بخشي غرب كمتر بحث مي كنند. در چنين شرايطي، آيا ديالوگ ميسر و ممكن است؟ اگر غرب مردم مناطق آسيا و آفريقا را بي بهره از تفكر و هنر و ناتوان در عمل مي شناسد چه ديالوگي با آنها مي تواند داشته باشد؟ ظاهراً در هياهوي انفجار اطلاعات و در شرايطي كه توليد اين اطلاعات به دست قدرتهاي زمان است، كار ديالوگ دشوارتر شده است چنانكه شاعر دريافته است كه در وضع كنوني:

دهل زني كه از اين كوچه مست مي گذرد                 مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد

ديالوگ تنها ميان اشخاص برابر ممكن مي شود يعني دو طرف نه فقط بايد تحمل شنيدن سخن يكديگر را داشته باشند بلكه بايد مهياي شنيدن باشند و گفت خود را با آنچه مي شنوند متناسب و هماهنگ سازند. آيا جهان كنوني مستعد همزباني و هم سخني است يا بسوي همزباني مي رود؟ آيا گوش جهان باصطلاح يك ساحتي كنوني شنواي سخن ديگري و ديگران است؟ گوش وقتي حقيقتاً گوش است كه انتظار گفتار و گفته ديگري را بكشد. من كه انتظار گفته اي را نمي كشم و طالب شنيدن نيستم و به سخن ديگران گوش نمي كنم، چيزي براي گفتن هم ندارم. كسي به سخن گوش مي كند كه هم خود سخني داشته باشد و هم اهل طلب و جستجو و پرسش باشد و بداند كه ذاتش مقتضي نقص و نياز و فقر است. آنكه خود را پر و همه دان و همه توان مي داند، ديگر نيازي به شنيدن ندارد. در ديالوگ قدرت جايي ندارد منتهي ممكن است خرد معاش و تدبير امور و حتي قدرت نيز از گفت و شنيد برآيد. يكي از مشكلات جهان كنوني اينست كه گفت امروزي يا به تعبير رايج گفتمان و گفتار عين قدرت شده است. گفتمان، عين قدرت و غلبه است و در اين وضع است كه ديالوگ مشكل مي شود.

در سياست، گفتگو همان مذاكره و معامله است و بر اساس مصلحت جويي صورت مي گيرد. در علم كلام نيز مقصود غلبه يا اقناع است چنانكه زبان علم كلام هم زبان جدل و خطابه است. در اينجا بحث مهم نيست بلكه نتيجه بحث اهميت دارد. آنكه نتيجه را مي طلبد، اهل ديالوگ نيست. در ديالوگ به نتيجه نظر نمي شود زيرا ديالوگ، خود، مقصود بالذّات است و به اين جهت است كه مي تواند سياست را راه ببرد اما سياستمداران در طلب نتيجه اند. در فلسفه، ديالوگ چه جايگاهي دارد؟ آيا فلسفه سخن آزاد است؟ شايد نزاع بر سر آراء و نظريات را بتوان يكسره ديالوگ دانست زيرا چه بسا كه دو طرف بحث فقط علم فلسفه دارند و در واقع دو علم يا دو اعتقاد در مقابل هم قرار مي گيرند نه دو تفكر. ديالوگ همزبان شدن دو تفكر است. فيلسوفان ديالوگ را مطرح كردند و مي توانند با يكديگر ديالوگ داشته باشند و نيز شاعران حتي اگر اختلاف خصوصي با هم داشته باشند كه متأسفانه گاهي دارند و به هجو و ذمّ يكديگر مي پردازند، از آن حيث كه شاعرند و در شعر حقيقي مي توانند با يكديگر ديالوگ داشته باشند.

ديالوگ در وادي تفكر آغاز مي شود و در وادي تفكر جريان پيدا مي كند و در همانجا به نتيجه    مي رسد و سياست و اقتصاد و جامعه و معاملات و مناسبات و حقوق بر اثر آن قرار و ثبات پيدا مي كنند و همه مردم از بركات آن برخوردار و بهره مند مي شوند. تاريخ بر اساس ديالوگ ساخته شده است. ديالوگ آغاز هر تاريخي است يعني پيش آمد ديالوگ در حقيقت بنيانگذاري است و نبايد توقع داشت كه با آن مسائل موقعي و موردي و حاشيه اي حل شود. ديالوگ ضامن حل مسائل و اختلافات جاري محلي و جنگهاي موقعي نيست؛ ديالوگ عالم و آدم را تغيير مي دهد يا ظهور آن نشانه تغيير عالم و آدم است و البته به نحو غير مستقيم بر فكر و نظر و عمل و سياست و زندگي تأثير مي گذارد. هر جا ديالوگ نيست و همه زبانند بي آنكه گوش باشند هيچ مشكلي را نمي توان حل كرد اما با گشايش زبان همزباني به حل و رفع بسياري از مسائل و مشكلات مي توان اميدوار بود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی