صفحه اصلی جستار رهبران و عالمان
رهبران و عالمان مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

من قصد سخن گفتن در اين مجلس شريف نداشتم و صرفاً براي اظهار ارادت و عرض ادب و اداي احترام آمده ام و علاوه بر آنچه بزرگان درباره شخصيت حضرت آيت الله صدوقي فرمودند چيزي ندارم كه بگويم اما به اقتضاي مقام بايد يكي دو كلمه راجع به رهبري و اينكه چگونه يك شخص ـ بطوركلي و مخصوصاً يك روحاني ـ به مقام رهبري مي رسد، عرض كنم. رهبر معلم است اما فرق يا فرقهايي هم ميان معلمي و رهبري وجود دارد. نمي توانم بگويم كدام اعم است و كدام اخص. شايد نسبت ميان اين دو عموم و خصوص من وجه باشد. ظاهراً من كه دانشجوي فلسفه ام نمي توانم سخن بگويم مگر آنكه در آن گريزي به فلسفه بزنم. معلمي از يك جهت اعم است و رهبري از جهت ديگر. مي گوئيد و درست مي گوئيد كه رهبر شدن از معلم شدن دشوارتر است. چنانكه در يك جامعه عده زيادي به شغل شريف معلمي اشتغال دارند اما تعدادي اندك مي توانند در مقامات رهبري قرار گيرند. اين سخن درست است. معلم بودن ظاهراً آسان است و هر كسي كه چيزي مي داند مي تواند بيشتر يا تمام معلومات اكتسابي خود را به ديگران انتقال بدهد و بياموزد. البته هر معلمي هم نمي تواند همه علم خود را به متعلم بياموزد زيرا همه چيز آموختني نيست مع هذا گاهي متعلم بيش از آنچه كه استاد مي داند از او مي آموزد. ما وقتي از تعليم و تعلم سخن مي گوئيم منظورمان تعليم و تعلم علوم اكتسابي است. رهبري يك امر آموختني و اكتسابي نيست ولي شايد بتوان گفت كه علم هم در مرحله مرزي اش اكتسابي نيست اما بهرحال مقدمات علم و مسلمات و قواعد و قوانين آن را مي آموزند. فنون و روش هاي تعليم و معلمي را هم مي آموزند اما آيا رسم و راه رهبري هم آموختني است؟ اينكه چه كسي رهبر مي شود و چگونه به اين مقام مي رسد بيك اعتبار آسان است و به اعتبار ديگر مشكل. ما به حكم تجربه و با مطالعه تاريخ مي توانيم اوصاف و صفات مشترك رهبران را بشناسيم و بدانيم آنها واجد چه صفاتي هستند اما بفرض اينكه اين صفات را بشناسيم آنها را نمي توانيم به ديگران انتقال دهيم و به تربيت رهبر بپردازيم. كسي ممكن است علم وافر داشته باشد ولي رهبر نشود. در مقابل هم گرچه براي رهبري نوعي علم و مقداري اطلاعات و معلومات ضروري است رهبران ضرورتاً نبايد دانشمند و متخصص باشند. من فعلاً به آنچه دانشمندان و اهل سياست زمان ما درباره رهبري گفته اند نمي پردازم و صرفاً چند كلمه از متقدمان نقل مي كنم. البته اين مطالب با آنچه امروزيها بما گفته اند و مي گويند منافات و مخالفت ندارد و شايد كساني كه در زمان ما در مباحث رهبري و روانشناسي سياست صاحبنظرند اين معاني را بپذيرند و حتي مغتنم بدانند.

مسلماً فضلاي مجلس محترم اسم قيس بن عاصم را شنيده اند. مي گويند از قيس بن عاصم پرسيدند بم سدت قومك؟ يعني چه شد كه رئيس قوم شدي؟ او اين به اين پرسش جوابهاي ساده داد و گفت خيرات را بذل كردم و از آزار مردمان جلوگيري كردم و دوست را ياري كردم و . . .

اينها به لحاظ اخلاقي كارهاي ساده اي است كه مورد ستايش مردمان است ولي اين كارهاي ظاهراً ساده را همه كس نمي تواند انجام دهد بلكه صاحبان طبايع خاص از عهده آنها بر مي آيند. بعبارت ديگر بايد چيزي در خون اشخاص باشد كه مصالح خود را با مصالح ديگران پيوند دهند.

من چون اهل اين ديارم و از هنگام جواني البته از دور ناظر زندگي حضرت آيت الله شهيد صدوقي بوده ام، مي توانم گواهي بدهم كه اين صفاتي كه گفتم و بعضي صفات خوب ديگر در ايشان بود. در سال 1356 كه زلزله هولناكي در طبس اتفاق افتاد، سازمانها و گروههاي مختلف رسمي و غير رسمي كمك كردند. از جمله اشخاص و مراجع و مقاماتي كه گروه امداد نسبتاً كاملي را با امكانات كافي به طبس اعزام كردند يكي هم شهيد آيت الله صدوقي بودند.

يكي از استادان جامعه شناسي دانشگاه تهران كه بيشتر براي مطالعه به آنجا رفته بود گزارش مفصلي از كمك رساني و كارهاي انجام شده در طبس نوشته بود. اين گزارش كه با نظر انتقادي نوشته شده بود شرحي هم از گروه اعزامي از يزد آمده بود كه همه حسن بود. ظاهراً آن استاد جامعه شناسي آقازاده شهيد صدوقي را كه در رأس گروه بودند، نمي شناختند و با عبارتي قريب به اين مضمون نوشته بودند كه يك تيم امداد از طرف آقاي صدوقي از يزد آمده است كه در رأس آن طلبه جوان و فعالي قرار دارد و مؤثرترين كارها را براي زلزله زدگان انجام مي دهد. شهيد صدوقي در اعزام اين گروه صرفاً قصد خدمت و اداي تكليف داشتند و اين خدمت را بي سر و صدا و بدون تبليغات انجام مي دادند. رهبران در طبع خود اهل خدمت به مردمن و پيوندي با مردم دارند و مخصوصاً در حوادث و وقايع مهم اين پيوند ظاهر مي شوند. رهبر را مردم قبول دارند و او را دوست خود مي دانند و به اين جهت است كه از او پيروي مي كنند. پيروي و حرف شنوي مردم هميشه كوركورانه نيست. مردم چندان از خرد بي بهره نيستند كه هر حرفي را گوش كنند و دنبال هر آوازي بروند.

در زمانه ما رهبران بزرگ سياسي نادرند. گويي دوران ما به رهبري سياسي نيازي ندارد. در اين شرايط اگر ما بتوانيم اين قضيه را درست طرح و تحليل كنيم كه چرا و چگونه و در چه زماني مردم رهبر مي خواهند و در چه شرايطي از آن بي نياز مي شوند و به دقايق اين امر و مخصوصاً به تحولي كه در روح و فكر مردم جهان پديد آمده است كه ديگر رهبران بزرگ ـ مخصوصاً در جهان غرب ـ ظهور نمي كنند توجه كنيم، بهتر مي توانيم به ريشه مسائل خودمان هم پي ببريم و لااقل بگذاريم كه بعضي اشكال ها و نزاع ها چندان حاد شود. مردمي كه به رهبر نياز دارند جستجو مي كنند كه شخص شايسته اي را بيابند و تا وقتي به خرد و صدق كسي اعتقاد نداشته باشند از او تبعيت نمي كنند. مردم در صورتي از كسي تبعيت مي كنند كه با او پيوند فكري و روحي و معنوي داشته باشند. در عالم اجتماع همراهي و همرأيي يك امر مهمي است. يك قوم با همراهي و هم رأيي و هم صدايي است كه به مقاصد خود مي رسد. البته مردم بايد بدانند كه به كجا مي خواهند بروند. من گمان نمي كنم كه مردم در بدترين شرايط كوركورانه از كسي اطاعت كنند و اگر چنين كنند گمراه و سرگردان مي شوند. بعضي رهبران وقتي مقام خود را مستحكم يافتند به راه خود مي روند و مردم را نيز به آن راه مي كشانند. در اين صورت نه فقط كار مهمي انجام نمي شود بلكه فساد در همه چيز و همه جا راه مي يابد. كار رهبري از تشخيص صلاح مردم جدا نيست و اگر مردم در فهم و تشخيص صلاح خود دخيل نباشند پيروان خوبي هم نمي توانند باشند. مردم كارها را با دست خودشان و با همت خودشان انجام مي دهند و به صرف اينكه گروههايي از مردم گرد آيند و كارهاي پراكنده انجام دهند مقصود حاصل نمي شود. براي اينكه كار بزرگي انجام شود يا تحولي پديد آيد عزم استوار و هم جهتي و هم سويي و همدلي لازم است و ديديم كه در دوران مبارزه با نظام پهلوي در همه ايران اين هم سويي بوجود آمد و يزد از جمله اولين مراكز ظهور اين عزم و آمادگي براي همراهي بود هرچند كه تا آن زمان يزد سابقه پيشتازي نداشت.

اين سابقه پيشتازي در آغاز قيام امام امت و با ذوق و درك انقلابي شهيد صدوقي بوجود آمد. يكي از صفات اسلامي شجاعت است اما شجاعت اين نيست كه در تصميم گيريها و اقدامها جوانب امور در نظر گرفته نشود. شجاعت همواره با فكر و خردمندي قرين است. شهيد صدوقي با اينكه اهل ترس نبودند همواره جوانب كارها را در نظر مي گرفتند و چون متواضع بودند نام خودشان را در ميان نمي آوردند و مخصوصاً تصميم ها را به تصويب مراجع مي رساندند.

ممكن است بگوييم كه اين يك تاكتيك سياسي بوده است. از يك جهت اين گفته درست است. اگر شخص سخن سياسي خود را طوري و به زباني اظهار كند كه همه كس به اصل و منشاء آن پي نبرد تاكتيك را رعايت كرده است ولي آنچه در مورد شهيد صدوقي گفته شد چيزي بيش از تاكتيك است. اصلاً در يك انقلاب و نهضت سياسي ديني اتخاذ تاكتيك صحيح چگونه و براي چه كساني ممكن است؟ تاكتيكي كه به آن اشاره شد از سوي كسي اتخاذ مي شود كه: 1- تواضع داشته باشد و كمتر به نام و ننگ بينديشد. 2- مردم را بشناسد و با آنان همدلي داشته باشد و بالاخره 3- مصالح انقلاب و نهضت را بر منافع و مصالح شخصي ترجيح دهد و حتي بتواند از اعمال سليقه هاي شخصي بپرهيزد. شايد كساني از علماي دين بودند كه به اندازه شهيد صدوقي به مطالب مسائل سياسي علاقه و توجه نداشتند و البته با اين تعلق خاطر مسائل را بهتر درك مي كردند و ديگران را نيز به آن مسائل توجه مي دادند. اينكه شهيد صدوقي مطالب و اقدام ها را به صحه مراجع و علماي بزرگ مي رساندند، در حقيقت نوعي تذكر و ايجاد وفاق و تفاهم و همدلي بود و مخصوصاً با آن به مردم اطمينان و پشتگرمي بيشتر داده مي شد. از جمله تدابيري كه رهبر مي انديشد اينست كه به مردم شجاعت و اطمينان و دلگرمي مي دهد و پشت و پناه آنان مي شود. پيداست كه كسي مي تواند به مردم شجاعت بدهد كه خود شجاع باشد.كسي كه خود بترسد چگونه ترس را از دل مردم دور كند؟ پيداست كه رهبران شايسته هر چند كه صفات مشترك دارند ظهور رهبريشان در زمانهاي مختلف و در شرايط متفاوت يكسان نيست. رهبر يك نهضت در زمان مبارزه و مقابله با قدرت حاكم روشهايي را بكار مي برد و در زمانيكه به قدرت مي رسد ناگزير روشهاي ديگر پيش مي گيرد. انقلاب ما اكنون دو مرحله را پشت سر گذاشته است يعني 1- قدرت حكومت را بدست آورده و 2- از كشور در برابر تجاوز خارجي دفاع كرده است. در هر دو مورد كم و بيش معلوم بود كه چه بايد كرد و رهبران از عهده كار برآمدند. اكنون موقعيت قدري تفاوت كرده است. ما كجا هستيم و چه امكانها و توانائيهايي داريم و به كجا مي خواهيم برويم؟ امروز روحانيت در برابر حكومت نيست و با حكومت و دولت مبارزه نمي كند.

در صورتي كه در سطح جهاني مسائل به صورت ديگري است. امروز روحانيت خود حاكم است، خود حكومت است، خود برنامه دارد. تعليم و تربيت سامان مي خواهد، مديريت سامان مي خواهد. ارتش هست و سپاه هست و اقتصاد هست و بحران و همه كارهايي كه يك حكومت بايد بكند. اين نمي شود روحانيت خودش را كنار بكشد و بگويد ما ناظر و ضامن اجراي احكام شرع مقدسيم و كارهاي اجرايي حكومت كار كارشناسان است. درست است كه از كارشناسان در اداره امور بايد استفاده كرد اما سياست كلي و طرح و برنامه اي بايد كارهاي آنان را هماهنگ كند و در جهت مناسب قرار دهد. بعبارت ديگر حكومت و دولت بايد بدانند كه چه مي توانند بكنند و به كجا مي خواهند بروند و با مردم براي رفتن در اين راه پيمان ببندند و با عزم راه را بپيمايند. كارشناسان در موارد خاص و تخصصي نظر مي دهند و عمل مي كنند و مردم معمولاً از يك سياست كلي پيروي مي كنند و پيروي ايشان از اشخاص بزرگ هم پيروي از يك طرح است يعني مردم از شخص به اعتبار راهي كه نشان مي دهد و به اعتبار جسارت و شجاعتي كه در انجام كارها دارد پيروي مي كنند. نكته اي كه مخصوصأ بايد به آن توجه شود اين است كه صفات رهبري را به آساني در رهبران نمي توان تشخيص داد و شايد فقط در بحرانها امتياز رهبران معلوم شود اما اين صفات و امتيازها پنهان هم نمي ماند اولآ براي اينكه رهبران رهبري را احراز كنند بايد صلاحيت اشان در نظر مردم محرز شده باشد. ثانياً اگر وصف مقام و عظمت اشخاص بزرگ گاهي دشوار شود پس از مرگشان كه شوائب از ميان مي رود صفات ممتاز را در آئينه مرگ مي توان ديد. مرگ عظمت اشخاص را نشان مي دهد و آن را حفظ مي كند. انعقاد اين مجلس بزرگ يكي از نشانه هاي بزرگي شخصيت شهيد صدوقي است. پس از مرگ خوبيهاي مردمان عيان مي شود و در حقيقت مرگ بازتاب بزرگي از اشخاص بزرگ است.

شهيد صدوقي كاري را كه مي توانست و مي بايست انجام بدهد، انجام داد. اكنون ما در زمان ديگري بسر مي بريم و وظايف ديگر داريم يا درست بگويم اخلاف ايشان وظيفه ديگري دارند يا علاوه بر وظيفه هايي كه نسل پيشين و اشخاص بزرگي مثل شهيد صدوقي انجام دادند بايد يك نظام اسلامي مرفه را بنا كنند. اين نظام بايد بتواند در درون جهاني كه در آن بسر مي بريم جايي باز كند وگرنه تحت فشار از بيرون و درون تحليل مي شود. سخن ظاهراً موجهي كه مي گويند اينست كه ما قدرت را بدست آورده ايم كه احكام شرع مبين را اجرا كنيم. اين درست است اما حكومت نمي تواند صرفاً ناظر باشد كه اين احكام شرع اجرا مي شود يا نمي شود بلكه بايد بينديشد و بداند آموزش و پرورش و فرهنگ و هنر ما چگونه سامان پيدا مي كند و از چه راه مي توانيم فرزندانمان را تربيت كنيم و با علم و تكنولوژي و فرهنگ غالب زمان چگونه مواجه شويم. اگر صاحبان قدرت سياسي به اين مسئله نينديشند نمي توانند خود را پيروان و اخلاف بزرگان سلف بدانند و بگويند ما راه آنها را ادامه مي دهيم. آنها مردان زمان خودشان بودند و كار مناسب زمان خودشان را انجام دادند. آنها در وقت تاريخي كاري كردند كه مي بايست انجام بدهند.

امروز هم كساني كه مسوؤل و متصدي امورند بايد به حل مسائل موجود بينديشند و در اين صورت است كه پيوند با مردم محفوظ مي ماند. مردم به همبستگي و تقارن احتياج دارند و رهبران ضامن اين همبستگي و يك جهتي مي شوند. اگر صلاح مادي و معنوي و اجتماعي و اداري و آموزشي بايد در جامعه پديد آيد مسئوليت اين امور مهم را نمي توان و نبايد از خود سلب كرد. پيداست كه روحانيت بيشتر علاقه به اجراي احكام دين مبين دارد و از صد سال پيش به امور عبادي در فقه بيشتر توجه شده است. تعرض به معاملات و مباحث مدني و سياسي چندان آسان نيست ولي بهرحال آنكه مسئوليت مي پذيرد بايد به شرايط آن عمل كند. نگراني از اينكه مبادا با قول و فعل اشخاص مستقيماً به دين خدشه وارد شود نبايد ما را از خسران ناشي از بي توجهي به مسائل اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي غافل سازد. بگذريم، مرحوم شهيد صدوقي در اين ديار و در حوزه هاي علميه و در تمام حوزه هاي كار و عمل اين كشور، هرچه توانستند كردند. در سن پيري وقتي در عين بيماري به جبهه رفتند، هر كاري كه از عهده شان بر آمد انجام دادند. بنابراين طبيعي است كه هر كس به اين نظام و به اين كشور و به اين مردم علاقه دارد به حضرت ايشان احترام مي گذارد.

من هم به عنوان يكي از اهالي اين استان و اين كشور اسلامي و گرامي به ايشان اداي احترام مي كنم. لازم نيست كه درست همان كارهايي را كه ايشان انجام دادند تقليد كنيم بلكه بايد ببينيم در برابر موقعيت ها چگونه عكس العمل نشان دادند و مسائل زمان را چگونه حل كردند. پس از جوهر كار ايشان بايد درس گرفت. من مي دانم كه درس و آموزش چه اندازه مشكل است. ما بايد فكر كنيم كه اگر ايشان زنده بودند اكنون چه مي كردند. گفتم كه مرگ بزرگي اشخاص را حفظ مي كند. اصلاً اين سؤال را مطرح نكنيم. فقط از خودمان بپرسيم كه در شرايط كنوني چه بايد بكنيم و آيا همه آنچه انجام مي دهيم درست و بجاست. اگر مسائل اصلي را رها كرده و بر سر قدرت نزاع مي كنيم بدانيم كه نه فقط كار كشور مختل مي شود بلكه قدرت هم از دست مي رود. از جمله صفات مهم رهبران اينست كه مصالح قوم را بر مصالح و منافع شخصي مقدم مي دارند و از اين راه است كه به بزرگي مي رسند. آنها براي احراز مقام و منزلت كوشش نمي كنند بلكه مقام و منزلتي كه پيدا مي كنند به تبع كوشش در گشودن گره كارهاي مردم است.

مرحوم آقاي صدوقي بسيار متواضع بودند و با تواضع به مردم خدمت مي كردند. ايشان به مردم نزديك بودند. اين نزديكي و همدلي با مردم شرط رياست و پيشوائي است.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی