صفحه اصلی جستار درباره آینده نگری
درباره آینده نگری مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

يكي از مسائل بسیار مهم كه کمتر به آن توجه می-كنيم اين است كه هر چه گفته شود، تعلقی به زمان دارد و چون زمان حقیقی آینده است، حتی هر جمله خبري هم كه به زبان بيايد، به نحو آشکار یا پنهان ناظر به آينده است. ما گاهي خيال مي‌كنيم که مثل چیزي هستيم كه در جعبة زمان و مكان قرار گرفته ایم. از يك جهت درست است که ما موجود مكاني زماني هستيم اما نسبت ما با زمان و مكان غیر از نسبت اشياء ديگر است. جماد و نبات هم در زمان و مكان قرار دارند اما ارتباط آنها با زمان و مکان ثابت و معین است. آنها محاط در زمان و مكان هستند. ما هم داعيه نداشته باشيم كه محاط نيستيم. آدمی هم وقتی به شیء مبدل می شود، مثل جماد و نبات و حیوانات در حبس مکان و زمان مکانیکی قرار می گیرد. اما آدمی در ذات خود يك بده بستان و رفت و آمدی با زمان و مكان دارد كه هيچ موجود دیگري ندارد. ما هر چه مي‌گوييم به زمان یعنی به گذشته و آينده راجع است چنانکه اگر كسي به آلزايمر دچار شود و حافظه اش مختل شود، نه آینده دارد نه می تواند تفکر کند. گذشته تابع آينده است و البته آينده نیز به گذشته‌ پيوسته است به همين جهت عرض كردم که اگر حافظه نباشد، فكر آينده هم نیست. آدمی موجودی زمانی و تاریخی است و بشر چون همیشه با آينده بوده است، تاریخ داشته است. شاید گفته شود که در ادوار گذشته اثر و نشان از آینده نگری در آثار و کتب نویسندگان نمی یابیم. این درست است و آینده-پژوهی به دوران جدید تعلق دارد اما آینده پژوهشی نیز فرع تاریخی بودن ماست و باید در سایه تاریخی بودن بشر درک شود. گفتیم که آینده پژوهی متعلق به دوره جديد و زمان اخیر است. مخصوصاً وقتي برنامه بازسازي اروپا و برنامه توسعه پيش آمد، آينده‌نگري هم در علوم انسانی جایی پیدا کرد. گرچه آينده‌پژوهي در نسبت با برنامه‌ريزي و اجراي برنامه‌ها و توسعه پدید آمده است، ریشه و آغاز آن را در تفکر فلسفی جهان جدید باید جست. حتی می توان گفت که آینده نگری دانشی میان رشته ای است و با فلسفه پیوند دارد و بدون فلسفه ناقص می ماند.

مطلب را به اعتبار دیگری در نظر آوریم. ما دو نوع آينده‌نگري داريم. يكي آينده‌نگري بصورت برنامه‌ريزي و دیگر طرح آينده به صورتي كه در آغاز تاریخ جدید در آثار نویسندگان و شاعران و فیلسوفان ظاهر شده است. قبل از شرح این تقسيم، نکته ديگري بگویم تا شايد قدری از ابهام مطلب كاسته شود. ما در جهان رو به توسعه یا در حال توسعه و حتي در جهان توسعه‌يافته، دو وجه آينده‌نگري داريم گویي دو آينده وجود دارد. يكي آينده‌اي است كه در جاي ديگر متحقق شده است و همة كشورهاي در حال توسعه و رو به توسعه آن را می طلبند. این آینده، گذشته جهان توسعه یافته و متجدد است. بعبارت دیگر جهان رو به توسعه طالب وضعی است که هم اکنون در جهان توسعه یافته وجود دارد و راه خود را راه طی شده تاریخ غربی می داند. در این صورت تقلید یک امر طبیعی و موجه جلوه می کند. مگر نه اینست که توسعه يعني رسيدن به وضعي كه جامعة مدرن امروز به آن رسيده است؟

توسعه اجتماعي اقتصادي در معنی شایع آن در مسيري است كه غرب راه آن را پيموده است. البته يك وقت مي‌گوييم این راهی است که غرب پيموده است ولی اندیشه غالب اینست که اين راه، تنها راه تاريخ است و اختصاص به شرق و غرب و هيچ جاي ديگر ندارد بلکه راه تاريخ است. راهي كه همة كشورهای توسعه یافته هر جا كه بودند، در شرق آسیا یا در شمال آمریکا، آن را پیموده اند و مقصد همین است كه آنها به آن رسيده اند پس برنامه‌ريزي توسعه هم بايد چنان باشد كه همه را به توسعه غربی رساند. این معنی را پنهان هم نمي‌كنيم منتهی گاهی می-پنداریم که توسعه شرقی و غربی دارد. من این روزها يك گرفتاري علمی شخصي دارم. در يك جايي نوشته ام كه چاپ مقاله در مجلات ISI جاي برنامه و سیاست علم را نمي‌گيرد. این قول و حکم در نظر من يك امر بديهي یا لااقل واضحی است يعني مقاله صادر كردن نمي‌تواند جاي توسعه علم را بگيرد. نگفته ام مقاله نوشتن و مقاله چاپ كردن یا به خارج فرستادن مقاله بد است. هر كس كار علمي بكند، خوب است و هیچکس نمي‌تواند بگويد كار علمي نباید کرد اما تدوین و اجرای برنامة علم چيز ديگري است. برنامة علم، تابع نشر علم نمي‌تواند باشد. علم وقتی به دست آمد، منتشر می شود اما اهل علم دنبال علم نمی روند که آن را در مجلات معینی انتشار دهند يعني ابن‌سينا كتاب ننوشته است كه فهرست‌نويس اسم او را در كتاب بياورد يا بگويد كه ابن‌سينا عیون الحكمه و شفا و قانون و اشارات نوشته است. دانشمند كار خودش را مي‌كند. دانشمند به طرح مسئله می پردازد و مسئله حل مي‌كند. هر كس مي‌خواهد آثار او را فهرست بكند یا از او چیزی نقل كند، آزاد است. گاهی آزادی در علم با تقلید از رسوم و تشریفات اشتباه می شود. پیشرفت در علم مقصد همة جامعه ها و کشورهای جهان کنونی است. مسابقه و رقابت در پیشرفت هم بی وجه نیست اما باید معلوم باشد که پیشرفت چگونه حاصل می شود و به کجا می انجامد. البته از تجربه جهان توسعه یافته نمی توان چشم پوشید ولی تجربه آموزی در صورتی میسر است که شرایط تجربه را بتوان درک کرد وگرنه تکرار و تقلید تجربه هیچکس را به علم و تحقیق نمی رساند. آیا در برنامه ریزی علم فکر می کنیم که به کجا می خواهیم برویم؟ مگر نه اینست که آینده ای که در نظر ماست، گذشته غرب است؟ آينده همة جهان توسعه نيافته به نحوي گذشته غرب است و هنوز طرحی از آینده بجز طرح غربی در هیچ جای جهان وجود ندارد. باید چشم براه بود که متفکران و هنرمندان و در صدر آنان شاعران چشم ما را به روی آینده بگشایند. در حقیقت آينده‌بیني اصلی، آينده بیني هنرمندان و فيلسوفان است.

اگر تعجب نمي‌كنيد بگويم جامعة امروزي در مرحله ای از پیشرفت نائل شود، جامعه‌اي است كه افلاطون آن را طراحي كرده است. جامعه جدید در طرح های سیاسی افلاطون و ارسطو بالقوه وجود داشته است. این دو فیلسوف نظم مدني-ای را پيش‌بيني و پيشنهاد كردند که می بایست 2000 سال بگذرد تا صورت مبدّل آن متحقق شود. كوشش‌هايي كه امثال فارابي و ديگران كردند، مناسب با جهان اسلام و تاریخ اسلامی بود اما طرحی که افلاطون دراندخته بود تا دوره جديد هیچ جا و در هیچ صورتی متحقق نشده بود. در دورة جديد، افلاطون را به نحو سوبژکتیو تفسير کردند و با این تفسیر طرح جامعة جديد را درانداختند. وقتي مي‌گويم افلاطون را تفسیر کردند و طرح او را تغییر دادند، فكر نكنيد كه هرکس هر طور بخواهد جامعه جدید را سامان می-دهد. شاعران و فیلسوفان هم هرچه بگویند، متحقق نمی شود اما توجه داشته باشيم كه كريستوفر مارلو در دکتر فاوستوس خود چگونه وضع عالم علم و تکنولوژی را پيش‌بيني کرده است. هرچند که پیش بینی او قدری بدبینانه است اما این بدبینی به روان‌شناسي شاعر ربطی ندارد بلکه صورتي در نظر شاعر آمده است که وقتي بيان مي‌شود، بعضی از ما آن را بدبینانه می یابیم و فكر می كنيم كه شاعر بدبين بوده است. در طرح كريستوفر مارلو، آينده جامعه جديد، آينده وحشتناكي است. طرح فاوست گوته به اندازه طرح دکتر فاوستوس كريستوفر مارلو، وحشتناك نيست. فيلسوفان از زمان سقراط، طراحان آينده بوده اند. اصلاً جامعة علمي و متجدد، جامعه‌اي است كه در اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم در آثار فرانسيس بيكن و دکارت و . . .  طراحي شده است. در Novun Atlantis (آتلانتيس نو) شهری وصف شده است که مدیران آن عالمانند و با علم شهر را اداره می کنند. مي‌دانيد چرا نام کتاب   Novun Atlantis است؟ وصف آتلانتيس را افلاطون در یکی از آثار خود آورده است. بیکن بنحو خودآگاه يا ناخودآگاه از پي افلاطون آمده است گویی می خواسته است که آتلانتيس افلاطون را تجدید کند. از اثر افلاطون متأسفانه جز بخش کوچکی که در آن آتلانتیس در برابر آتن قرار گرفته است، باقی نمانده است. نمی  دانم چرا این اثر ناتمام مانده است. آيا آخرين اثر افلاطون است؟ پژوهندگان معتقد نيستند كه اين آخرين اثر افلاطون باشد. به هر حال فرانسيس بيكن در طرح شهر علمي یا علم مدار خود یعنی كشوري كه در آن علم به معني جديد داير مدار امور است، مدینه افلاطون را در نظر داشته است. پس آينده‌اي داريم كه گذشتة تاریخ و تمدن دیگر است و آینده ای که طرّاح آن، اهل نظر و بینش و تفکّرند. آینده جهان رو به توسعه و در حال توسعه، وضع کنونی جهان توسعه یافته است و البته توسعه طلبان اگر بتوانند وضع خود را نسبت به تاریخ غربی و شرایطی که در آن بسر می برند درک کنند، در راه توسعه به سرگردانی دچار نمی شوند. گفته شد که طراح آینده، صاحبنظران و متفکرانند اما در طراحی آینده جهان توسعه‌نيافته، جامعه‌شناسان و اقتصاددانان، اهل فلسفه، صاحبان مطالعات فرهنگي، حقوق‌دانان و صاحبان صنايع و حرف و آشنايان به سیاست و مسائل بین-المللی باید مشارکت داشته باشند. آنچه در جهان توسعه‌يافته غربی یا غرب توسعه‌يافته (که البته غرب جغرافيايي منظورم نيست)  واقع مي‌شود، با آنچه در جهان رو به توسعه می گذرد، تفاوت هایی دارد مع هذا راه توسعه کم و بیش همان راهی است که غرب آن را پیموده است. علوم انسانی باید تفاوت های جزئی راه خودشان را دریابند و البته که این درک و دریافت آسان نیست.

ما وقتي به آينده نگاه مي‌كنيم و مي‌خواهيم به مقصدي برسيم كه ديگران رسيده اند،  فكر و ذهن و درک و فهم ما در معرض يك خطر بزرگ است و آفتي آنها را تهديد مي‌كند كه بيانش براي من دشوار است. سياست‌مداران در كار خود به نتيجه نظر می كنند اما اهل نظر اگر به نتیجه نظر داشته باشند، به آن نمی رسند مثلاً نویسنده ای اگر فکر کرد كه بنويسم تا به شهرت برسم، نویسنده نمی-شود. سياست‌مداران، مدبّران و مديران كشور بايد به فكر نتيجه باشند و بدانند که چگونه می توانند به نتیجه و ثمر برسند اما دانشمند، معلم، متفكر و صاحب‌نظر در تفكر و تحقیق باید آزاد باشند. آزاد از همه جهت.

اینکه گاهی دانشمندانی را می بینیم که کار می کنند تا رتبه علمی کشور بالا رود یا تعداد مقالات افزایش یابد، کار بدی نمی کنند ولی اگر آنها به علم بپردازند و سودای تدبیر امور کشور را به سیاستمداران بسپارند، کار خود را بهتر انجام می دهند و در کاری که بصیرت ندارند، وارد نمی شوند. دانشمند در فکر نتیجه و بهره-برداری نیست.

آب کم جو تشنگی آور به دست                              تا بجوشد آبت از بالای دست

البته حساب آینده پژوهشی و سياست علم و توسعه و برنامه‌ريزي را جدا باید کرد. این یک تکنیک علمی و البته عین نتیجه بینی است مع هذا دانشمندان نباید فكربكنند كه كارشان به سود و ثمر می رسد یا نه. من هم که دانشجوی فلسفه ام، کاری ندارم كه فلسفه به درد مي‌خورد يا نمي‌خورد. مي‌گويند فلسفه را با علوم قیاس نباید کرد زیرا فلسفه نفع مستقيم ندارد اما جامعه‌شناس و اقتصاددان چه بايد بكنند؟ اینها مسائل جامعه خود را درک می کنند ولی چه بسا که مسائل فرعي دروغين، ذهنشان را مشغول می کند و در این صورت جامعه شناس و اقتصاددان به گفتن و نوشتن حرفهای کلّی تکراری اکتفا می کنند. كار دانشمند، يافت مسئله و درك و حل مسئله است و اين يعني رو كردن به آینده و اینکه روی دانشمند به آينده است. اصلاً همة متفكران و صاحب‌نظران متوجه آينده‌اند اما فکر نکنیم که در این صورت همه باید نتیجه اندیش باشند. اگر دانشمندان و صاحب‌نظران نظر‌شان را از علم برداشتند و به نتیجه اندیشیدند و میوه و ثمر طلبیدند، بدانند كه به ميوه نمي‌رسند. شاید این سخن من موجب سوء‌تفاهم ‌شود و بگویند چگونه از علم تکنولوژیک میوه و ثمر بخواهیم. دوبیتی از سعدی برايتان بخوانم:

 

تنگ چشمان نظر به ميوه كنند

هر چه گفتيم جز حكايت دوست

ما تماشا كنان بستانيم

در همه عمر از آن پشيمانيم

 

در هنر و فلسفه غرض و غایت نیست. علم هم غایت ندارد اما ملاک درستی و اعتبار آن راهگشایی و کاربرد تکنولوژیک است. مقصود اين نيست كه مردم غایات را فراموش كنند. خذالغايات وا ترك المبادي مطلب دیگری است. در نظام زندگی غایات را بگيريم و آنها را در نظر داشته باشيم، اما وقتي فكر مي‌كنيم، در تفكر باید آزاد باشيم. همچنین وقتي پژوهش مي‌كنيم، در پژوهش آزاديم اما اگر مسئله را درست و مناسب اينجا و اكنون يافتيم و طرح کردیم، مطمئن باشيم که به نتيجه مي‌رسيم. وقتي ما با سير عالم و جامعه خود همراه بوديم و هماهنگ با ضربان جان جامعه حركت كرديم، به نتيجه هم مي‌رسيم اما اگر گرفتار درد نتیجه بینی و نتیجه طلبی شدیم، پیداست که دیگر علم نمي‌خواهيم و قهراً از آن دور می شویم. وقتي تفکر و علم را که اشرف از وسيله است، وسيله انگاشتيم یعنی اگر عالي را تابع داني كرديم، به نتيجه مطلوب نمي‌رسيم. يكي از آفت‌هاي آينده‌نگري و آينده‌پژوهي، غفلت از اين معني و گرفتار شدن در چنگال اوهام و دل بستن به نتایج وهمی است. وقتی قدم در راه می گذاریم، پیداست که باید مقصد را در نظر داشته باشیم اما راه را باید استوار پیمود تا به مقصد رسید. اگر سیر و پیچ و خم و فراز و نشیب راه را رعایت نکنیم، چگونه به مقصد برسیم؟ در هر راهی هزار خطر هست. آینده مقصد نیست. آینده راه است.

از حوصله‌اي كه فرموديد، تشكر مي‌كنم. خلاصه سخن اینست که ما فرزند زمانيم یا بهتر بگویم متفكران فرزند زمانند و تفكر از سنخ زمان است به همين جهت متفکران که البته پيش‌گو نيستند و پيش‌گويي نمي‌كنند چون تعلقي به آينده دارند، طرحی از آن در زبان پدید می-آورند. همه آدمیان با زمان نسبت دارند اما شاعران و هنرمندان و فيلسوفان این نسبت را در می یابند پس طبیعی است که آينده‌نگري اصلي نیز با آنها باشد. آينده‌نگري‌هاي ديگر اگر بر آينده‌نگري متفکران مبتنی نباشد، آینده نگری نیست و شاید مردمان را فریب دهد. محاسبه و علم، امور مهم و گرانبهایند اما به همه چیز با محاسبه و حتی با علم نمی توان رسید. علم وابسته به تفکر است و تفکر در زبان و زمان قوام پیدا می کند.

اگر زبان، عليل و كليل باشد و اگر قومي شعر و هنر نداشته باشد، هيچ چيز ندارد. کسانی می گویند اينها اوهام و خيالات است و از اوهام و خيالات باید بیرون آمد تا به دانش و رفاه و آسایش رسید ولی هیچ وهمی موهوم تر از این قبیل گفتارها نیست. شعر و تفکر پاية همه چيز و گشاینده همة راه‌ها و درهای بسته است. به تاريخ که نگاه می كنيد، می بینید هر وقت و هر جا شعر و هنر بوده، نظم و ثبات هم بوده است. اين دو باهمند. وقتی زبان عليل و الکن مي‌شود، لكنت زبان در همه چیز و در همه جا اثر می گذارد و ظاهر می شود پس خيلي به آينده‌نگري و آينده‌بيني و آينده‌پژوهي با نظر مكانيكي نگاه نكنيم. نظر مكانيكي نظر به ادني مرتبة موجود است. اما آدمي سیّار ميان زمين و آسمان است و اگر صرفاً به پشت پای خود نظر کند، از زمان و آینده غافل می شود. آینده نگری موکول به اینست که بدانیم در کجا ایستاده ایم و از چه موضعی نگاه می کنیم. آینده ما، آینده اکنون ماست. آینده یک امر انتزاعی نیست. آینده همه کس و هر قوم و مردمی آینده ای است که از پی و پس امروزشان می آید. اکنون و امروز را برای آینده و فردا – و اگر می-توانیم- برای پس فردا دربیابیم.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی