صفحه اصلی جستار تاریخ غربی
تاریخ غربی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

وقتی سر و صدای فیلم 300 برخاست و در کشور خودمان هم بسیاری آن را تماشا کردند.، من فکر کردم ایرانیانی که فیلم را می¬بینند، باید بدانند که این فیلم دیجیتالی پست مدرن و تبلیغاتی از کجا آمده و از چه منابع تاریخی اقتباس شده است. این فیلم پرداخت تصاویر موهوم و مجازی برگرفته از تاریخ تحریف¬شده جنگ¬های ایران و یونان و برداشت مبتذلی از نمایشنامه ایرانیان اثر ایسخولوس (که در فارسی گاهی به تبعیت فرانسویان اشیل نامیده شده است) است. فیلم 300 اهمیتی ندارد و بیشتر یک فیلم سیاسی تبلیغاتی است و اگر معدودی در کشور ما آن را پسندیدند و حتی به من اعتراض شد که چرا آن را یک فیلم تبلیغاتی معمولی دانسته¬ام، تعجب نباید کرد زیرا زمان ما، زمان آشوب و پریشانی در خرد و فهم و درک است و هر چیزی در هر جا می¬تواند مورد تصدیق یا تکذیب صاحبان موقع و مقام علمی و اجتماعی و فرهنگی قرار گیرد. فهم در زمان ما به تصرّف تصاویر در آمده است. در جهان کنونی قواعد و ملاک¬هایی که در جهان¬های پیشین حاکم بود و حتی بستگی¬ها و علائق شخصی و جمعی، از اثر و اهمیت افتاده است. در این وضع هیچ تعجب ندارد که شخصی با اینکه فیلم 300 به او و کشور و ملّتش، ناسزا گفته است، گوش هوشش ناسزاها را نشنود و درنیابد و بگوید که چون فیلم از حیث تکنیک قوی است، پس پسندیدنی است غافل از اینکه فیلم را به تکنیک فیلمبرداری نمی¬توان تحویل کرد. البته درک¬ها همیشه متفاوت و مختلف بوده است اما آشوبی که در ادراک دوران ما پیش آمده است، در تاریخ سابقه ندارد. به هر حال وقتی فیلم 300 نمایش داده شد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مناسب دانست که نمایشنامه ایرانیان اثر ایسخولوس را با اندکی شرح و توضیح چاپ کند.

نمایشنامه ایرانیان را چند مترجم آگاه و دانا ترجمه کرده و بعضی از استادان ادب و تأتر آن را نقد کرده¬اند اما کارگردانان تأتر ما کوششی برای روی صحنه آوردن آن به خرج نداده¬اند. کوشش مترجمان در ترجمه این اثر و بی¬توجهی کارگردانان تأتر به آن یک امر کاملاً موجه است. مترجمان خوب کردند که نمایشنامه را ترجمه کردند (و البته مترجمان خوب این مهم را به عهده گرفتند) زیرا ما می¬بایست از نمایشنامه ایسخولوس باخبر باشیم و کارگردانان نیز در خودداری خود از نمایش دادن آن بر صواب بودند زیرا دیدن این نمایشنامه که زمانی آتنیان را تسلی می¬داده است، برای ما ایرانیان نه آسان است و نه لطفی دارد. من که چندین ترجمه این اثر را خوانده¬ام، اگر آن را روی صحنه می¬آوردند، به تماشایش نمی¬رفتم زیرا در این نمایشنامه تاریخ چنان تحریف شده است که اروپایی آن تحریف را احساس نمی¬کند یا اگر احساس کند، آن را ناروا نمی¬داند. با این تحریف ایران در برابر یونان تحقیر شده است و عجبا که این تحقیر را حتی منتقدان دانشمند و با اطلاع و ایران دوست ما نیز چنانکه باید درک نکرده¬اند. مجتبی مینوی و سهیل افنان هر دو ایسخولوس را البته با استناد به قول نویسندگان و منتقدان اروپایی، تحسین کرده¬اند و او را از این حیث ستوده¬اند که یک کلمه ناسزا به ایران و ایرانیان نگفته است. البته مرحوم مینوی ملتفت بوده است که ایسخولوس از جهت فنی نمی¬توانسته است به ایرانیان ناسزا بگوید زیرا واقعه نمایش در شوش اتفاق می¬افتد و بازیگرانش ایرانیان¬اند و چگونه ایرانیان به خود ناسزا بگویند هر چند که شاعر یونانی کلماتی که متضمن تحقیر خشایارشاهست، در زبان پدر و مادر او (داریوش و آتوسا) می¬گذارد ولی این قضایا چندان مهم نیست. من در این نمایشنامه چیزی دیده¬ام که تاکنون هیچیک از مترجمان و منتقدان به آن توجه نکرده¬اند. نمایشنامه ایرانیان صرفنظر از اهمیت شعری آن، اثری است که شاید برای اولین بار در آن تقابل میان شرق و غرب اعلام شده است ولی چون این تقابل و درک و اعلام آن مهم تلقّی نمی¬شود، سخن من هم حتی در نظر کسانی که با آنها همنوائی¬ها دارم، چنانکه باید درک نشده است. شاید علت این باشد که تقابل شرق و غرب را امر عرضی و اتفاقی واضحی می¬دانند و وقتی امری واضح است، اعلام آن چه اهمیت دارد. من هم اگر عالم جدید را دنباله و بسط و تحول اندیشه یونانی نمی¬دانستم و در جستجوی سرآغاز تاریخ غربی نبودم، چنین تقابلی را در نمایشنامه نمی-دیدم ولی با نظری که به تاریخ غربی دارم، اهمیت اصلی نمایشنامه را در طرح ماهیت و بیان صفات ذاتی شرق و غرب و اعلام تفاوت و تقابل آن دو با یکدیگر می¬دانم. من در حقیقت نمایشنامه را نقد نکرده¬ام و اگر در نقد نمایشنامه چیزی گفته¬ام، نظرم به روشن ساختن تقابل مزبور در نمایشنامه بوده است. چنانکه اشاره شد دانشمندان ما منکر این تقابل نیستند اما آن را به سیاست و روان¬شناسی باز می¬گردانند و یونانیان (¬و اخیراً اروپایی¬های متجدد) را ملامت می¬کنند که چرا مثلاً عقل و آزادی را از آن خود دانسته و شرق را از آن بی-بهره خوانده¬اند. به نظر من مسئله این نیست که یک شاعر یا فیلسوف و مورخ بر سبیل اتفاق و به حکم ذوق و سلیقه شخصی حرفی زده باشد که ما آن را نمی¬توانیم بپذیریم. اگر یک خط فکری و فرهنگی از آتن تا رم و از آنجا به پاریس و آمستردام و لندن و برلین و واشنگتن و نیویورک و شیکاگو و لوس آنجلس نمی¬بینیم، تقابلی که من می¬گویم بی¬اهمیت می¬نماید و به آن اعتنا نمی¬شود. نویسنده کتاب بسیار مهم یونانیان و بربرها با اینکه روشنی¬های بسیار بر جنگ¬های ایران و یونان افکنده است، بیشتر نظر تاریخ¬نگارانه داشته و تحریف¬های مورخان اروپایی را گناه مورّخان دانسته است. من قصد تبرئه مورخان تحریف¬کننده تاریخ را ندارم بلکه بعضی تحریف¬ها را مهمتر و عمیق¬تر از آن می¬دانم که بتوان به سلیقه و احساسات مورخ نسبت داد ولی فعلاً من کاری به تاریخ-نویسی و تحریف تاریخ توسط مورخان ندارم و اگر داشته باشم، می¬خواهم بدانم که چرا گزارش یک واقعه توسط همه یا اکثریت مورخان یک دوره تاریخی تحریف می¬شود. به عبارت دیگر می¬خواهم بدانم که چه چیز فهم مورخان را راه می¬برد که جنگ ماراتون را غلبه آزادی بر بردگی بدانند. اینکه بگوئیم همه غرض داشته¬اند، لااقل اخلاقی نیست. وانگهی ما که از غربیان روش پژوهش و انصاف علمی می¬آموزیم و آنها سند و مرجع علمی ما در ثبت و ضبط مطالبند، چگونه بگوییم که همه بی¬انصافند و خودپسندانه عیب¬ها را به دیگران و حسن¬ها را به خود بسته¬اند؟ به وجه دیگر تفسیر نظر کنیم. مسئله فقط این نیست که بعضی نویسندگان و مورخان در جنگ میان ایران و یونان جانب یونان را گرفته باشند. اعجاب و احترامی که اروپا در قرن نوزدهم به یونان داشت، حیرت انگیز است. آیا در این اعجاب هم غرض و مقصود سیاسی می-یابیم؟ به شاعر و فیلسوف و مورخ سوءظن نداشته باشیم. چیزی در یونان ظهور کرده و راه خود را بتدریج پیموده تا به تجدد چهارصد ساله کنونی رسیده است. تجدد عمری بیش از سیصد چهارصد سال ندارد اما نطفة آن در یونان بسته شده است. اینکه تمدن¬های دیگر هم بر غرب تأثیر داشته¬اند، بی¬چون و چرا درست است. چگونه می¬توان عنصر یهودی- مسیحی در تاریخ جدید غربی را نادیده گرفت یا تأثیر دانشمندان و فیلسوفان اسلامی را در پدید آمدن رنسانس انکار کرد. غرب از همه فرهنگ¬ها و علم¬های آنان بهره برده است اما مسئله اینست که آیا اینهمه را گردآوری کرده و در کنار هم قرار داده و علم و تمدن جدید از امتزاج آن عناصر پدید آمده است یا اینکه یک امر جوهری در جایی به وجود آمده و راهی پیش گرفته و در راه خود از هر امکانی بهره ¬برده است؟ نظر من اینست که تاریخ غربی یک طرح و وجه کلی داشته و این طرح از زمان یونانیان در انداخته شده است. البته طرح یونانی تاریخ غربی در ابتدا مجمل و مبهم بوده و این ابهام و اجمال در طی مدتی قریب به دو هزار سال صورت تفصیل پیدا کرده است. طرح تقابل غرب و شرق و اعلام غلبه جانب غربی تاریخ به بهترین و روشن¬ترین صورت (در قیاس با آنچه هومر و توسیدید و افلاطون و . . . گفته¬-اند) در نمایشنامه ایسخولوس آمده است. امیدوارم بتوانیم بیشتر به این قضیه بیندیشیم. از جمله چیزهایی که مانع این اندیشیدن می¬شود، بهره¬برداری سیاسی از تاریخ روابط ایران و یونان برای تهمت¬زدن و فشار آوردن به کشور ما است. قضیه را سیاسی و روان-شناختی و سلیقه¬ای و حتی قومی تلقی نکنیم. در یونان چیزی به وجود آمده است که در سیر خود صورت¬ها داشته و بالاخره بصورت جهان کنونی درآمده است.

چنانکه گفته شد ما چندین ترجمه خوب از نمایشنامه ایرانیان به زبان فارسی داریم و مترجمان نیز مقدمه-های مختصر یا مفصلی بر نمایشنامه نوشته¬اند. تا آنجا که من می¬دانم، مرحوم مجتبی مینوی  و دکتر مهدی فروغ هم در نقد نمایشنامه ایرانیان مقاله نوشته¬اند. من ابتدا ترجمه آقای خلیلی را خواندم و سپس به ترجمه¬های دکتر اسلامی ندوشن و سهیل افنان دسترسی پیدا کردم. هر یک از این ترجمه¬ها و مقدمه¬ها و مقالات، اوصاف و محاسن خاص خود دارند. مقدمه¬ها و نقدها صرفنظر از اجمال و تفصیل آنها در دو مطلب شریکند. یکی اینکه تاریخ در نمایشنامه تحریف شده است و دیگر آنکه ایسخولوس جانب حرمت و احترام ایرانیان را نگاه داشته و به ایشان هیچ ناسزا نگفته است. در مقدمه¬های مینوی و دکتر اسلامی نگاه ادیبانه و تاریخ¬نگارانه، غلبه دارد اما مقدمه سهیل افنان علاوه بر وصف تراژدی بطورکلی و نقد اجمالی نمایشنامه ایرانیان متضمن شرحی از فرهنگ و فلسفه و هنر یونان در عهد ایسخولوس است. این مقدمه و مقاله مینوی در یک زمان در پاریس و تهران چاپ شده است. در مقاله مینوی هیچ ذکری از ترجمه سهیل افنان و مقدمه او نمی¬یابیم. نقد دکتر مهدی فروغ هم نکته مهمی زائد بر نقدهای دکتر اسلامی و مینوی و سهیل افنان ندارد الّا اینکه دکتر فروغ استاد تأتر بود و قهراً می-بایست که به جهات و صفات فنی نمایشنامه بیشتر توجه کند ولی او هم ملتفت نشده و نگفته است که چرا این تراژدی قهرمان ندارد و اگر می¬شده است که تراژدی ایسخولوس بجای قهرمان، ضدّ قهرمان داشته باشد، وجهش چه بوده است و چگونه تماشاگران نمایشنامه از تخفیف و خفت قهرمان یا ضدّ قهرمان شاد می¬شده و شادمانی می-کرده¬اند. به نظر من نمایشنامه ایرانیان تراژدی نیست، تسلّی¬نامه است منتهی نه تسلّایی که فقط آتنیان آزرده از تصرّف آتن به دست قوای خشایارشاه را آرامش می¬بخشدیده است بلکه مژده و بشارت استقرار جهانی بوده است که صورت خاصّی از عقل در آن حکومت می¬کند.

متن «ایرانیان» را ما باید بخوانیم و به دقّت بخوانیم و از مترجمان گرامی و نامدار نمایشنامه ممنون باشیم که آن را به خوبی ترجمه کرده¬اند. از میان ترجمه¬هایی که من دیده و خوانده¬ام، ترجمه دکتر اسلامی از حیث زیبایی نثر و عبارت ممتاز است اما ترجمه سهیل افنان را به آسانی نمی¬توان خواند زیرا شعرواره است یعنی مترجم کوشیده است لااقل صورت شعری اشعار ایسخولوس را در ترجمه نگاه دارد. مزیت ترجمه سهیل افنان اینست که از زبان یونانی یعنی از زبان اصلی، به فارسی برگردانده شده است. این مزیت را وقتی با فوائد مقدمه محققانه مترجم در کنار هم بگذاریم، اثر سهیل افنان وزن خاص پیدا می¬کند و اگر ناشری بخواهد یکی از ترجمه¬ها را چاپ کند، از جهات مختلف اثر این مترجم را بر¬ می¬گزیند.

اول اینکه اثر از زبان اصلی (یونانی) ترجمه شده و مقدمه¬ای درباره تفکر یونان و شعر و نمایشنامه¬نویسی یونانی و مقام و موقع نمایشنامه ایرانیان دارد.

دوم اینکه ترجمه¬های دیگر مترجمان کم و بیش (اگر نه در کتاب¬فروشی¬ها، در کتابخانه) در دسترس است و جویندگان می¬توانند آنها را بیایند و بخوانند اما نوشته سهیل افنان در پاریس چاپ شده و حتی در کتابخانه¬های بزرگ ما هم نمی¬توان نسخه¬ای از آن پیدا کرد.

و بالاخره وجه سوم اینست که آشنایی با آثار علمی سهیل افنان که همه در حد خود مهم است، می¬تواند برای ما سودمند باشد. او که علاوه بر زبان¬های فرانسه و انگلیسی، فارسی و عربی و یونانی نیز می¬دانسته است، درباره اصطلاحات فلسفه اسلامی و پدید آمدن این اصطلاحات، اثری ممتّع و تحقیقی نوشته و قبل از اینکه نمایشنامه ایرانیان را ترجمه کند، « فن شعر» اثر کوتاه اما بزرگ ارسطو را به فارسی برگردانده و در سال 1947 میلادی در بیروت منتشر کرده است .

با توجه به آنچه گفته شد، انتشار متن ترجمه سهیل افنان مغتنم می¬نماید. از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و از رئیس دانشمند بزرگوارش، جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای رشاد  که با سماحت از انتشار متن نمایشنامه ایرانیان و منتخبی از مقالات راجع به این نمایشنامه استقبال کرده¬اند، باید سپاسگزار بود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی