صفحه اصلی مقاله سرمقاله شماره بیست و سوم نشریه فرهنگستان علوم. شهریور 1386
سرمقاله شماره بیست و سوم نشریه فرهنگستان علوم. شهریور 1386 مشاهده در قالب PDF چاپ

توسعه علمی یا تکثیر و ازدیاد تعداد مقالات؟

یکی از آثار جهانی شدن، همه جایی شدن زبان انگلیسی است. در این جریان جهانی شدن، زبان علم و سیاست هم مثل زبان تجارت و جنگ در سراسر روی زمین یک زبان می شود و چنانکه می بینیم و می دانیم اکنون این زبان، زبان انگلیسی است. ظاهراً این سیر جهانی شدن یک ضرورت تاریخی است و بجای اینکه ما را پریشان سازد باید بکوشیم درباره آن بیندیشیم. در جهان در حال توسعه از این وضع احیاناً بعنوان یک فرصت استقبال می کنند (بشر همواره با الفاظ خود را فریب می داده است و این رسم خودفریبی در جهان توسعه نیافته و رو به توسعه کنونی یک امر شایع و عادی شده است). یکی از صورتهای فرصت طلبی اصرار در نوشتن مقاله به زبان خارجی و ارسال و صدور آن به خارج از کشور است. البته خیلی خوب است که دانشمندان کشور ما هم بعضی از مقالاتشان را برای معرفی علم کشور و نشان دادن مقام آن و مشارکت در توسعه بخشیدن به علم و تکنولوژی جهانی در نشریات کشورهای خارجی چاپ کنند بشرط اینکه بالابردن آمار مقالات غایت و مقصد راه علم تلقّی نشود. من با دانشمندان خوش بینی که فکر می کنند باید پی در پی و مدام مقاله به زبان انگلیسی نوشت و آنها را در مجلاتی که مقالاتش فهرست می شود، چاپ کرد بحثی ندارم اما متأسفم که بعضی از آنها وقتی به خلوت هم می روند، بهمین نوشتن مقاله و صادر کردن آن خرسندند و نماز شکر می گزارند که اهل پژوهشند و گزارش پژوهشهای خود را بجای اینکه برای جامعه خود و بزبان مردم کشور خود بنویسند، به زبان انگلیسی می نویسند و در مجلات خارجی چاپ می کنند. اگر هم بپرسی که این چه کار است می گویند کار علمی می کنیم و مقالات خود را در مجلات علمی جهان چاپ می کنیم تا هم به علم خدمت کرده باشیم و هم در بالا بردن رتبه علمی کشورمان در جهان شریک باشیم. البته خوب وردی بر زبان می آورند ولی در این صورت اینها با دانشمندانی که در خارج از کشور اقامت گزیده اند و به پژوهش می پردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان دیگر مناطق روی زمین چیست؟ وقتی مهم نیست که چه پژوهشی می کنند و مسائلشان را از کجا می-آورند و گزارش پژوهش را به زبان انگلیسی می نویسند و در مجلات بین المللی چاپ می کنند، علم و پژوهش دیگر به کشور و مردم خاصّی نمی تواند تعلق داشته باشد بلکه صرفاً جهانی است. تنها توجیهی که برای استقبال از این جهانی شدن می شود لزوم بالا بردن رتبه علمی کشور است. رتبه علمی کشور را چگونه باید بالا برد؟ الزام و تشویق پژوهندگان به نوشتن مقاله و فرستادن به خارج برای طبع و نشر ممکن است موقّتاً رتبه علمی کشور را در آمارهای جهانی بالا ببرد ولی توجه کنیم که طرح مسئله رتبه علمی جزئی از طرح جهانی شدن علم است و این مسابقه در نسبت با آن طرح پیش آمده است. ثانیاً گرچه رتبه علمی هم در جای خود و به لحاظ سیاسی اهمیت دارد، مقصود باید پیشرفت علمی باشد. ما علم می خواهیم نه رتبه علمی. رتبه علمی امری عرضی و اعتباری است و در پی استوار شدن بنیاد علم بالا می رود یعنی اول خودمان باید بفهمیم و بدانیم که در علم بکجا رسیده-ایم و از علم چه بهره ای می بریم و بعد به فکر رتبه علمی در جهان بیفتیم. ثالثاً علمی که احیاناً به زبان الکن و شکسته بسته (بخصوص در علوم انسانی) نوشته می شود، رو به توسعه و ترقی نمی تواند داشته باشد. ما در مورد زبان و علم فکر نکرده ایم و بهمین جهت است که تاکنون سیاست علم نداشته ایم و اگر چیزهایی بنام سیاست علم عنوان شده است، غالباً حرفهای کلّی مشهور و تقلیدی بوده که به سازمان دادن و پیشبرد علم مددی نرسانده یا مضمون و حقیقتی داشته است که برچسب فلسفه بافی خورده و مردود شده است. در باب سیاست علم و زبان مقالات مخصوصاً در فلسفه و علوم انسانی و نقد هنرها باید قدری درنگ کرد.

ما تاکنون در مورد علم سیاستی که مبتنی بر اصول اندیشیده باشد، نداشته ایم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گهگاه بنظرشان رسیده است که بصرف پیروی از بعضی رسوم رایج در جهان علم و انشاء آن رسوم بصورت آیین نامه و مقررات می توان علم را توسعه داد ولی این آیین نامه ها که بیشتر ترجمه و اقتباس از خارج است یا بهرحال با نظر به طرحها و اقدامهای ناظران علم در جهان توسعه-یافته تدوین  شده است، معمولاً گرهی از کار نمی گشاید. در جهان توسعه یافته از چند دهه پیش به اینسو نظارت بر پیشرفت علم و سنجش و اندازه گیری این پیشرفت اهمیت یافته و به آن اهتمام می-شود. در کشور ما هم از روی گرده اقدامها و پژوهش هایی که در جهان غربی صورت گرفته است، کارهایی انجام  شده است. از جمله بهترین این پژوهشها طرح گسترده و وسیع ارزیابی درونی است که گزارشهای آن ظاهراً در دو همایش عرضه شده است. صرفنظر از اینکه پژوهندگان ارزیابی درونی در دانشگاهها و دانشکده ها و گروههای آموزشی به کجا رسیده اند، در مواردی فهم مطالب گزارششان بسیار دشوار است. صریح بگویم گزارشها به زبانی سست و سنگین و الکن نوشته شده است. زبان سست و الکن هرجا باشد، نشانه ضعف ادراک است. ما چون این معنی را درنیافته ایم، بزبان خود بی-اعتنایی می کنیم و احیاناً آن را رها کرده ایم. ارزیابی درونی کار خوبی است اما باید در یک نظام سیاست علم صورت گیرد. ما هنوز سیاست علم نداریم و مقدمات تدوین آن را هم فراهم نکرده ایم و ظاهراً نمی دانیم این کار را به چه کسانی باید بسپریم. شاید می پنداریم که همه از عهده این مهم برمی آیند. برای تدوین سیاست علم باید 1- نظم علم جهانی و تاریخ و جایگاه و وضع آن را در نسبت با قدرت شناخت 2- در مورد نسبت میان علوم و تفاوتهای آنها صاحبنظر یا لااقل بااطلاع بود 3- شرایط و امکانهای اخذ و اقتباس و پیشبرد علم در کشور را شناخت 4- بر اساس علم و اطلاعی که در بندهای 1 و 2 و 3 به آن اشاره شد، ملاکها و شاخص های پیشرفت علم را تعیین کرد 5- به کارکرد شصت هفتاد ساله علم و پژوهش در کشور اندیشید. در این توجه شاید معلوم شود که بعضی تصمیم ها و تدبیرها که دهها سال معتبر و مجری بوده، هیچ اثر مثبت و مؤثری در پیشرفت علم نداشته است 6- به چگونگی طرح مسائل علمی فکر کرد و دید که این مسائل از کجا می آیند و اگر مسائل از خارج آمده اند و شنیدنی اند چگونه می توان به مسائل رسیدنی رسید. از حدود پنجاه سال پیش که مسئله پژوهش های جدید علمی در کشور ما مطرح شده است، پیشرفت علم را در ظاهرترین صورت آن یعنی در افزایش تعداد مقالات دیده اند و این کم اعتبارترین شاخص و ملاک را ملاک مطلق و قطعی پیشرفت علم تلقی کرده اند. البته زیادی تعداد مقالات و کتابهای دقیق و تحقیقی نشانه پیشرفت علم است اما وقتی صرف کمیّت و تعداد مقالات جای مضمون علم و پیشرفت آن را می گیرد یا اصل اساسی سیاست علم می شود، می توان گفت که ترتیب و نظام جهان علم چنانکه باید درک نشده است و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد. این حکم که برای پیشرفت علم باید تعداد مقالات افزایش یابد، از چند جهت قابل ملاحظه است. 1- از جهت منطقی این حکم تکرار معلوم و توضیح واضح است البته بشرط اینکه مقاله، مقاله علمی و تحقیقی باشد 2- از جهت وقوعی، قضیه معکوس است یعنی تا علم و نظم علمی نباشد، مقالات خوب و دقیق و تحقیقی کافی نوشته نمی شود و اگر نوشته شود چه بسا که جای خود را پیدا نکند. برای اینکه این معنی روشن شود خوبست که پژوهندگانی به بررسی مقالات ثبت شده در فهرست ISI بپردازند و ببینند مضمون آنها چیست و تا چه اندازه علمی و تحقیقی است. می گویند دانشگاه و پژوهشگاه داریم و کسانی در آنجاها پژوهش می کنند و مقاله می نویسند پس می توان آنها را تشویق و وادار کرد که بیشتر پژوهش کنند و بنویسند و به این ترتیب تعداد مقالات افزایش می یابد و علم پیش می رود ولی این تلقی مکانیکی که از دهها سال پیش تنها اصل و ره آموز علم کشور بوده هیچ معجزه ای نکرده و گشایشی از آن حاصل نشده-است ولی ما هنوز به آن وفاداریم یعنی ترک عادت نمی کنیم. ترک عادت تاریخی از ترک عادت شخصی دشوارتر است. حرفهایی هم که در باب بودجه پژوهش بزبان می آید و نوشته می شود بهمین تلقی باز می گردد. وقتی بودجه پژوهش یک کشور در راه توسعه را با کشوری مثل ژاپن یا آلمان قیاس می کنند بنظر می رسد که می خواهند بگویند هرجا که پول باشد و هزینه شود، پژوهش هم رونق می گیرد ولی امیدوارم هیچیک از متصدیان امر سیاست علم در ایران چنین نیندیشند. برای پژوهش باید برنامه داشته باشیم و بدانیم که در چه حوزه ها و قلمروهایی پژوهش کنیم یعنی از ندانم کاری خارج شویم. در این صورت است که می توانیم بودجه پژوهش را درست مصرف کنیم وگرنه آن را یا بیشتر آن را دور می ریزیم و هدر می دهیم. اگر علم و پژوهش در زمان ما هزینه دارد نمی توان نتیجه گرفت که با هزینه کردن پول علم بدست می آید. علم با پول و سرمایه گذاری بوجود نیامده است. گالیله و دکارت و پاسکال و لایب نیتس و نیوتون و . . . با صرف پول حکومت و برای دریافت حق التحقیق به مقامی که در علم دارند، نرسیده اند. دانشمندان بزرگ زمان ما هم اعتنایی به مزد و پاداش نداشته اند و ندارند. چیزی که موجب اشتباه شده است شاید قیاس وضع علم بطورکلی با وضع سرمایه گذاری دهه های اخیر در علم و پژوهش باشد. اگر علم و پژوهش را در همه جا و همه وقت تابع حکم پژوهش پنجاه سال اخیر در جهان توسعه یافته می دانند باید گفت که علم همیشه چنین وضعی نداشته است و جهان توسعه نیافته و در حال توسعه نیز گرچه باید راه علم را بپیماید، نباید به دنباله روی راه طی شده علم و تکنولوژی دلخوش کند. تا وقتی که علم به مرحله اطلاعات نرسیده بود و تولید آن مطرح نبود، به بودجه خاص نیاز نداشت. در اوائل قرن بیستم بود که طرحهای پژوهشی در کار آمد و پژوهندگان در مراکز علمی که بتدریج وسعت می یافت، به تولید اطلاعات علمی پرداختند (یکی از بزرگترین این مراکز با نام کیپ کاناورال که بنام کیپ کندی تغییر نام داد، در آمریکا تأسیس شد. در این مرکز دهها هزار پژوهشگر به پژوهش مشغول شدند). این اطلاعات، اطلاعات علمی تکنولوژیک بود و خیلی زود به بازار مصرف همگانی وارد می شد و البته بدون صرف بودجه و هزینه بدست نمی آمد. این بودجه و هزینه را بیشتر مؤسسات تجاری و مالی و نظامی بزرگ تأمین می کردند و آن را بحساب سرمایه گذاری می گذاشتند تا جایی که بنظر می رسد اگر دولتها در آمریکا و اروپای غربی ارتش و تسلیحات نداشتند، بودجه ای هم به پژوهش اختصاص نمی دادند. اگر این وضع را بخوبی دریابیم درباره علم و پژوهش در مناطق دیگر جهان هم می توانیم نظر روشنی پیدا کنیم. درست است که آمریکا و اروپای غربی و ژاپن در تخصیص بودجه پژوهش خسّت بخرج نمی-دهند اما آنها با نظر رمانتیک و احساساتی به علم نگاه نمی کنند و آن را برای حیثیت نمی طلبند بلکه با آن زندگی می کنند و کسب و کارشان را پیش می برند. این وضع با وضع کشوری که در آنجا دولت باید تأمین همه هزینه های پژوهش را به عهده بگیرد و احیاناً به برخورداری از فواید حیثیتی علم اکتفا کند، قابل قیاس نیست. آنجا که پول فراوان برای پژوهش خرج می کنند سود فراوان تر از آن می برند مقصود این نیست که در غرب علم ارزش ندارد و صرف کالای بازار خرید و فروش است. هرجا که دانشمند هست دانش قدر و ارج دارد اما در زمانی که دیگر دوران نظریه ها و نظریه پردازی نیست و علم اطلاعاتی است که از مرکز پژوهشی بیرون نیامده به بازار می رسد، دیگر علم و سوداگری را از هم تفکیک نمی توان کرد. این سخن را معمولاً یک شعار سیاسی تلقی می کنند زیرا ظاهر سخن سیاسی است اما این وصف پژوهش زمان است. در زمان ما همه چیز سیاسی شده است و گاهی تا چیزها را به سیاست برنگردانند، آنها را درک نمی کنند. ویکو می گفت ما چیزهایی را می شناسیم که خود آنها را ساخته ایم. سخن ظاهراً غریبی است و من می گویم ما چیزهایی را می شناسیم که می-توانیم بسازیم یعنی علم ما بقدر توانایی ماست. ما وقتی می توانیم نسبت و رابطه پژوهش و بودجه آن را دریابیم که بتوانیم نسبت میان اطلاعات علمی و بازار تکنیک را درک کنیم و چون درک این نسبت آسان نیست، از دولت توقع داریم هرچه بیشتر پول بدهد تا با آن مقاله ای برای چاپ شدن در مجلات خارجی و و ثبت در فهرست ها فراهم شود. آنجا که پول برای پژوهش می دهند پژوهشها در گردش چرخ زندگیشان وارد و دخیل می شود و آنها که پول می دهند، حتی اگر پولشان را از طریق مؤسسات و بنگاههای خیریه بدهند، نذر و خیرات نمی کنند و برای خدا پول نمی دهند بلکه کارشان حساب و کتاب رسمی و عملی دارد. چرا ما این نکته ساده را درک نمی کنیم؟ چرا وقتی پیش پا افتاده ترین رسوم و تشریفات پژوهش را که در غرب متداول است می گیریم و به آن عمل می کنیم، از اصل و آغاز آن رسوم و آداب غافل می شویم؟ در جایی کسانی مستعد پژوهشند و وسائل و امکانهای پژوهش هم برایشان فراهم است. جامعه هم بکارشان نیاز دارد. مؤسسات اقتصادی و تکنیکی اعم از دولتی و خصوصی واسطه می شوند و علم و سیاست و معیشت با دخالت آنان بهم پیوند می خورد. در این ترتیب و رابطه ما فقط یک نسبت را می بینیم و آن اینکه کسانی پول می گیرند و پژوهش می-کنند و نتیجه می گیریم که پول عنصر مقوّم پژوهش است. اینکه چه مقامی برای چه پول می دهد و چه پژوهشی و برای چه صورت گیرد، مهم نیست ولی در کشور توسعه یافته معمولاً چنین نگاه رمانتیکی به علم و پژوهش نمی کنند. آنها پول می دهند و پژوهش های مفید و بهم بسته و متناسب را سفارش می دهند بعبارت دیگر چون مسئله دارند می کوشند و وسائل فراهم می کنند تا مسئله را حل کنند. هرجا مسئله باشد علم و پژوهش هم هست اما اگر باید بگردیم و مسئله و موضوعی را برای پژوهش دست و پا کنیم چه بسا که در این صورت پژوهشها هم مثل مسئله ای که با تکلّف برای رفع تکلیف پیدا کرده اند، تصنّعی و قالبی باشد. البته در دورانی که علم به مرحله تولید اطلاعات می رسد و پژوهش بصورت یک حرفه درمی آید مسئله قدری از اهمیت همیشگی را از دست می دهد زیرا مسئله را تنها دانشمند و پژوهشگر مطرح نمی کند بلکه جهان علم و اخیراً بازار تکنولوژی هم در طرح مسائل، مشارکت مؤثر دارند. در هر صورت مسئله باید وجود داشته  باشد. در جایی که مسئله نیست علم و پژوهش هم نیست. می گویند این تنها جهان توسعه نیافته و در حال توسعه نیست که مسائلش را از بیرون می گیرد بلکه در جهان توسعه یافته هم پژوهش ها را سفارش می دهند. این درست است و اهمیت هم ندارد که سفارش دهنده پژوهش کیست. در شوروی سفارش دهنده بیشتر ارتش بود و در آمریکا ارتش و بازار سفارش دهنده اند ولی هم ارتش شوروی و هم بازار و ارتش آمریکا به پژوهش احساس نیاز می کردند و از آنها بهره می بردند. بهرحال در پژوهش پاسخ مسائلی داده می شود که دولت و مردم به آن پاسخ نیاز دارند و بعضی سازمانها و مؤسسات مالی و اداری و فنی و فرهنگی می-توانند از آن بهره مند شوند. گفتیم که علم و پژوهش بدون مسئله وجود ندارد اما نسبت پژوهشگر با مسئله همیشه یکسان و بیک نحو نیست. درست است که هرگز در هیچ عالمی مسئله به شخص دانشمند و پژوهشگر وابسته نبوده است اما این دانشمند است که در تأمل و در مسیر علم و تحقیق، مسائل را می یافته است. در دوران تولید اطلاعات علم، مسائل در مؤسسات علمی که با بیرون بده بستان دائم دارند، مطرح می شود و آنها مسائل را به پژوهشگرانی که در حکم کارمندان متخصص دفاتر و ادارات دانش و پژوهشند، می دهند و معمولاً در موعد معیّن پاسخ را دریافت می کنند. در این وضع پژوهشگر گرچه با سنخ مسئله آشنایی دارد و خود نیز می تواند آن را بیابد، از بیرون سفارش دریافت داشته است. وضع سومی هم وجود دارد که در آن معلوم نیست مسائل از کجا می آید و کی و کدام سازمان چگونه از پاسخهایی که داده می شود بهره می برد. بسیاری از پژوهش های جهان توسعه-نیافته و در حال توسعه از این سنخ و نوع است. در این جهان معلوم نیست که مسئله از کجا می آید. مسائل پژوهش در دوران تولید اطلاعات علمی غالباً و معمولاً از طریق سازمانهای عمومی اقتصادی و مالی و فنی و بازرگانی که کارشان به مدد پژوهش پیش می رود، به مراکز علمی راه می یابند و به دانشمندان و پژوهشگران پیشنهاد می شوند. در جایی که میان سازمانهای مزبور و مراکز علمی پیوند و نسبتی نیست، پژوهشگران باید مسائل را از اینجا و آنجا و در فلان نشریه و مجله و گزارش و البته بیشتر با فکر و تأمّل خود بیابند و چون پاسخگوی شخص و سازمانی نیستند، بیشتر به حکم ذوق شخصی علمی مسائلشان را می یابند و گاهی هم در انتخاب مسائل حیران می مانند و احیاناً به حکم قرعه یا با ترجیح بلامرجح مسئله یا مسائلی را انتخاب می کنند. این وضع را در تعیین موضوع رساله -های فوق لیسانس و دکتری در همه دانشگاههای کشور کم و بیش می توان دید. در رشته های فنی و مهندسی گاهی پروژه ها را با توجه به مسائلی که سازمانهای فنی تولیدی پیشنهاد کرده اند، انتخاب می کنند اما معلوم نیست که تا چه اندازه می توانند از نتایج پژوهشها بهره برداری کنند. با این مقدمه یکبار دیگر وضع علم را در مناطقی از عالم که آن را مناطق پیرامونی خوانده اند، از چند نظر و با چند پرسش به اختصار مرور کنیم:

وقتی می پرسیم چرا پژوهش باید کرد می گویند سؤال بی وجه است. از پژوهشگر نباید پرسید که چرا پژوهش می کند.. بسیار خوب، این سخن خوبی است زیرا پاسخ دهنده می خواهد بگوید علم شریف است و چرا به آن نپردازیم (برای رعایت ادب فعلاً مپرسید که اگر اقبال به پژوهش باید بی قید و شرط باشد و علم بطورکلی شریف است و پژوهش در آن نباید ناظر به هیچ غرض بیرون از علم باشد چرا بعضی رشته های علمی مقدّم و مقبول ترند و به بعضی دیگر اهمیت داده  نمی شود مثلاً چرا پژوهشهای مهندسی از پژوهشهای فیزیک و نجوم و این هر دو از پژوهشهای ادبی و فرهنگی مهم تر تلقی می شوند و بودجه بیشتری هم به آنها اختصاص می یابد). درست است که دانشمند در راه علم در طلب هیچ سودی نیست و بیرون از علم چیزی نمی جوید اما معنی سخن این نیست که علم کاری لغو و عبث است. علم مشغولیت دانشمند و پژوهشگر نیست بلکه نظامی است که دانشمند و پژوهشگر در درون آن با مطالعه و پژوهش زندگی می کنند. اگر علم را در بیرون از این نظام در نظر آورند در مورد جایگاه آن اختلاف پیش می آید چنانکه یکی می گوید دانشمند نباید به بهره برداری از علم بیندیشد بلکه وظیفه او تولید علم و انتشار آن در مجلات معتبر (جهانی) است. گروه دیگر هرجا و هروقت از علم گفته شود از فایده اش می پرسد و اگر نتوان فایده فوری برای علم ذکر کرد، آن را زائد می خواند و عجبا که این هر دو گروه مثل همه گروههای اهل افراط و تفریط بهم می رسند. اولی اگر راست می گفت که به فایده علم کاری ندارد و از علم جز علم نمی خواست، توسعه علم را با مقاله-شماری یکی نمی دانست و بجای اینکه به مضمون مقالات و کتابها اهمیت بدهد اصرار نمی کرد که باید مقاله به فلان زبان نوشته شود و در مجله ای که فلان عنوان رسمی دارد چاپ شود. علمی که اعتبارش را از عنوان یک مجله و مؤسسه می گیرد علم مفلوکی است که واقعاً هم سودی از آن عاید نمی شود و صاحبش درست فکر می کند که سود ندارد و نباید داشته باشد اما آیا اینهمه دربند آداب و رسوم و تشریفات تقلیدی بودن با غایت انگاشتن علم و پژوهش منافات ندارد؟ یعنی کسی که اصرار دارد مقاله در صورتی علمی است که در فلان گروه مجلات چاپ شده باشد و علم را هم علم دقیق آزمایشگاهی قابل بیان به زبان ریاضی می داند، نمی داند که خود از قواعد صوری و ظاهری نظم جهانی علم که نظم تکنولوژیک است، پیروی می کند و در اصل پذیرفته است که اعتبار علم در نظم تکنولوژیک معیّن می شود.

در شرایط کنونی بهتر است که دو مطلب را از هم جدا کنیم. یکی توسعه علم و بنیاد گذاری جهان علمی و دیگر رتبه علمی کشور در رتبه بندی جهانی. متأسفانه دومی که فرع اولی است در این اواخر اهمیت بیشتر یافته است چنانکه هرجا سخن از توسعه علم بمیان می آید نه فقط ملاک و میزان آن را تعداد مقالات (البته چاپ شده در مجلات معیّن) می  دانند بلکه برای علم و پژوهش هم غایتی جز انتشار مقاله در خارج از کشور قائل نیستند. آیا نمی  خواهیم به این وضع که از عوارض و آثار درآمیختگی تردیدهای جهان پست مدرن با آشفتگی جهان در حال توسعه است، فکر کنیم؟ بودریار فیلسوف فرانسوی می گفت در زمان ما مردمان با اشیاء سر و کار ندارند بلکه با تصاویر و نمایشها زندگی می کنند و همه کارها در رسانه و با رسانه صورت می گیرد. البته این جهان رسانه ای، جهان علمی- تکنیکی است. ظاهراً پژوهش هم در جهان کنونی بخصوص در جهان توسعه نیافته تا رسانه ای نشود، بعنوان پژوهش پذیرفته نمی شود. نمی گویم که ملاک های علم سنجی ما مستقیماً از اندیشه-های پست مدرن اخذ شده و یا خدای نکرده معتقدان به این ملاکها و مشوقان پرنویسی، با فلسفه پست مدرن آشنایی دارند و اعتقادات خود را از آن منبع گرفته اند. اصلاً طراحان سیاست علم ما به فلسفه و تاریخ و فرهنگ و ادبیات و شعر و علوم انسانی چکار دارند؟ وانگهی فلسفه پست مدرن منبع و منشاء چنین اعتقاداتی نیست بلکه اینها را از آثار و اوصاف جهان کنونی می داند. ساده بگویم پژوهش در جهان توسعه یافته جستجوی راه ورود به جهان باصطلاح مجازی و شرایط اقامت در آن جهان است و در جهان توسعه نیافته شبیه سازی آن پژوهشهاست. در چنین وضعی جهان توسعه نیافته از جهان توسعه یافته پست مدر ن تر است. گمان مکنیم کسانی که میزان و ملاک علمی بودن مقاله را درج آن در مجلات علمی- پژوهشی و ثبت در فهرست هایی نظیر ISI می دانند، به علم و پژوهش اهمیت نمی دهند منتهی گاهی علم را با تشریفات علم و با نمایش پژوهش اشتباه می کنند و نتیجه این اشتباه ممکن است اعتقاد شبه دینی به ISI و مجله علمی- پژوهشی باشد و وقتی ISI که یک مؤسسه فهرست نویسی است ملاک و میزان مطلق علم سنجی می شود، پیداست که مقابله با رأی معتقدان و دوستدارانش دشوار است. اگر علم را دوست می داریم و حقیقتاً می خواهیم کشورمان در راه علم گامهای بلند و استوار بردارد، باید از ظاهربینی بگذریم و دل به علم و پژوهش بسپاریم و در حدود برنامه علم پژوهش کنیم. پژوهش برنامه می خواهد و پژوهش های وراء برنامه را باید به دانشمندانی که جهان علم را دگرگون می کنند واگذاشت. اکنون که در کشور دانشگاهها گسترش یافته و پژوهش نیز پیشرفتهایی داشته است کافی نیست که هرکس در خلوت خود یا در گوشه آزمایشگاه بر حسب ذوق و سلیقه به پژوهشی بپردازد و آن را بجایی که نمی داند کجاست، پرتاب کند و دلخوش باشد که مثلاً در یک فهرست ثبت می شود. پژوهش های علمی باید هماهنگ و مکمّل یکدیگر باشند و در یک نظام علمی قرار گیرند. البته تحقق این امر در مناطقی که تکنولوژی توسعه یافته ندارند بسیار دشوار است و ما کمتر به این دشواری توجه داریم و با این بی توجهی یا کم توجهی است که شکوه و شکایت می کنیم که چرا رابطه محکمی میان علم و صنعت وجود ندارد گویی با نصیحت و دستورالعمل این رابطه برقرار می شود. تذکر به این دشواری مقدمه و شرط ورود در راه است. اگر صد سال مقاله بنویسیم و به خارج تبعید کنیم و برنامه پژوهش نداشته باشیم، باز هم بیشتر اطلاعات علمی مورد نیاز خود را باید از خارج خریداری کنیم.

پیداست که برای توسعه پژوهش باید بودجه آن افزایش یابد اما مشکل اول پژوهش ما کمی بودجه نیست. کمبود بودجه مشکل ثانوی است. ما دانشمند داریم. بودجه پژوهش را هم می توانیم تأمین کنیم. اکنون نیاز اول ما سامان دادن به نظام علم و پژوهش است. باید برنامه علم داشته باشیم و طرح و تدوین این برنامه از عهده هر درس خوانده ای بر نمی آید. اینکه می پنداریم علم با افزایش تعداد مقالات پیشرفت می کند بکلی نادرست نیست اما اگر این افزایش در یک نظام هماهنگ نباشد سودی ندارد. تکرار می کنم ما باید مقاله بنویسیم و در کنفرانسها عرضه کنیم و بکوشیم که مقالاتمان در مجلات علمی بین المللی چاپ شود اما بدانیم که اگر ادای این وظیفه در یک برنامه جامع صورت نگیرد و دانشمندان به مهمترین و مقدّم ترین مسائل علم نپردازند و پژوهشها متفرق باشد، بخش مهمی از استعداد و توانایی پژوهشی آنان مهمل می ماند و هدر می شود. علم در فضا و هوای تعلق-خاطر شکفته می شود و الزام به نوشتن مقاله و درج آن در مجلات معیّن نه فقط موجب پدید آمدن فضا و هوای علم نمی شود بلکه فضا را مکدّر می کند. رسیدن کشور به رتبه های بالای علمی مایه افتخار و مباهات است و کیست که این پیشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهم آورندگان افتخار پیشرفت علم کشورند اما وقتی سیاست روشن و سنجیده علم و پژوهش وجود نداشته باشد، علم بدشواری می افتد. بسیار متأسفم که باید بگویم راهی که مدیریت علم ما در آن می رود و گاهی نیز بهترین راه و حتی تنها راه خوانده می شود، اصلاً راه نیست و بهیچ جا نمی رسد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی