صفحه اصلی گفتگو گفتگو با شماره سی و هشتم مجله مدیریت ارتباطات. تیر 1391
گفتگو با شماره سی و هشتم مجله مدیریت ارتباطات. تیر 1391 مشاهده در قالب PDF چاپ

مسائل زمان در نامه فرهنگ

*شما به عنوان استاد فلسفه که سالها در این زمینه فعالیت داشتید و شاگردان بسیاری را تربیت کردید و از سوی دیگر آثار نیز از خود به جای گذاشته اید از جمله کسانی هستید که با رسانه ها سر دوستی دارید و حضور پررنگی در رسانه ها داشتید و دارید. شما به هر بهانه سعی کردید در رسانه ها قلم بزنید و مصاحبه کنید. اما شما خود نیز از دست اندرکاران رسانه بودید و سالها خود نشریه ای داشتید که این نشریه در زمان خود بسیار مورد توجه اهل فرهنگ و اندیشه بود. شما به چه دلیلی نشریه نامه فرهنگ را منتشر کردید و در آن زمان چه نگرشی بر فضای فرهنگ و علم کشور غالب بود که دست به انتشار چنین نشریه ای زدید؟

از جنابعالی تشکر می کنم که یادی از مجله نامه فرهنگ کردید و سابقه خدمت مطبوعاتی را به یاد من آوردید پرسیده اید که «چرا نامه فرهنگ را منتشر کردم» قبل از پاسخ دادن باید درباره نکته ای که در پرسش آمده است توضیح بدهم. شما به قصد اظهار لطف فرمود ه اید که من به هربهانه سعی کرده ام که در رسانه ها قلم بزنم و مصاحبه کنم. این سعی، سعی بدی نیست. اما من اهل این سعی نبوده ام و بخصوص در دهه های اخیر جز در موارد خاص که بهانه ای برای رد کردن درخواست نداشته ام به دعوت برای نوشتن مقاله و سخنرانی و مصاحبه پاسخ منفی داده ام و کاری غیر از این نمی توانستم بکنم. اگر بخواهم به همه دعوتها لبیک بگویم صرفنظر از اینکه رشته مطالعه ام گسیخته می شود همه وقتم را باید به سخنرانی و مصاحبه و حضور در مجالس سخنرانی بگذرانم. البته من بیشتر وقتم را صرف مطالعه و نوشتن می کنم و نوشته مخاطب دارد و خواننده می خواهد و هر نویسنده ای برای خوانندگانش می نویسد من هم بخصوص در سالهای اخیر کم ننوشته ام. اگر بخشی از این نوشته ها در مطبوعات چاپ شده است با نظر لطف اصحاب رسانه و روزنامه بوده است و گرنه من که بیش از شصت سال است قلم می ز نم در این مدت تا آنجا که به یاد می آورم دوبار نوشته برای روزنامه فرستاده ام و دوبار هم درخواست شرکت در کنگره و سمینار کرده ام. اولین بار در آغاز نوجوانی دو سه صفحه نوشتم و برای روزنامه «مهرگان» یا «دموکرات ایران» (درست یادم نیست چون قضیه به بیش از شصت و پنج سال پیش باز می گردد) فرستادم روزنامه نوشته را چاپ نکرد اما نوشت چون در نوشته شما بازگشت به طبیعت پیشنهاد شده است و مطالب آن شباهتی به آراء روسو دارد از چاپ آن معذوریم. در آن زمان اسم روسو هم به گوشم نخورده بود. وقتی روزنامه مضمون نوشته یک نوجوان روستایی را شبیه به اقوال روسو بداند اگر آن نوجوان شادمان و مغرور شود و به خود ببالد که حرفی شبیه و نظیر سخن بزرگان علم و تفکر زده است تعجب ندارد. بهرحال این پاسخ مرا برانگیخت که ببینم این روسو کیست و چکاره است و چها گفته است. نمی دانم آیا این طلب و جستجو مرا به راه فلسفه انداخته است یا چون شرایط تحصیل در رشته ریاضی که آن را دوست می داشتم فراهم نشد به فلسفه رو کردم. یکبار دیگر مقاله ای در نقد «بازیگران عصر طلایی» اثر ابراهیم خواجه نوری نوشتم و برای یک روزنامه فرستادم نمی دانم چاپ شد یا نه. دوبار هم داوطلب شرکت در سمینار و کنگره شدم. یکبار در کنگره مطالعات اجتماعی در آسیا و آفریقا که جانشین کنگره شرق شناسی شده بود و در پاریس تشکیل می شد و بار دیگر کنگره نهج البلاغه در تهران. دیگر هرگز به یادم نمی  آید که داوطلب ایراد سخنرانی و نوشتن مقاله و مصاحبه شده باشم در مواردی هم که دعوت را اجابت کرده ام علائق فی ما بین مانع رد دعوت شده و گاهی نیز اهمیت مسئله و لزوم بحث، قبول دعوت را ایجاب می کرده است.

اکنون به اصل پرسش بپردازیم. نامه فرهنگ را من بنیاد نکردم و تصمیم به انتشار آن نگرفتم. مجله دو سالی بود که منتشر می شد اما به جهاتی که در نظر من موجه نبود انتشار آن متوقف شد و پیشنهاد کردند که من کار را ادامه دهم. اولاً خود را اهل این کار نمی دانستم ثانیاً از جهت اخلاقی تردید داشتم که آن را بپذیرم. این تردید و تأمل حدود شش ماه و شاید بیشتر طول کشید دوست عزیزی که پس از مدتی به وزارت ارشاد رسید و از مجله حمایت کرد و نگذاشت که من آن را رها کنم و در ابتدا که با ایشان مشورت کردم نظر چندان مساعدی نداشت اما بالاخره سردبیری مجله را پذیرفتم در هنگام قبول درباره صورت و مضمون مطالب هیچ بحثی نشد و شرط و قیدی نگذاشتند. من هم شرطی برای پذیرفتن کار مجله نداشتم. فکر می-کردم برای هر شماره یک یادداشت کوتاه می نویسم و با کمک دوست عزیزم سید مرتضی آوینی که تجربه و توانایی کار مطبوعاتی داشت مجله را در می آوریم. متأسفانه آن عزیز گرانمایه شهید شد و طرح من بهم خورد ولی چون کار شروع شده بود نمی  توانستم آن را رد کنم. دوستان دیگر به من مدد کردند و با مدد آنان حدود چهارده سال انتشار مجله ادامه یافت. چنانکه می دانید من در باب تاریخ و زمان و وضع کنونی جهان و کشور خودمان نظر خاص دارم اما در باب سیاست جز این نمی دانم که حکومت دو حکومت است. حکومتی که مسائل و مشکلات را می یابد و کم و بیش آنها را حل و رفع می کند و حکومتی که صرفاً برای حفظ خویش می کوشد و البته این حکومت موفق نمی شود بهبا ای وجهه نظر کمتر به اختلافهای سیاسی اعتنا کرده ام بلکه می خواستم بدانم که طرحهای سیاسی و نظام های فکری و ایدئولوژیها وقتی از سرزمین اصلیشان بجای دیگر می روند و مثلاً بکشور ما می آیند چه صورت و معنایی پیدا می کنند و در عمل چه برسرشان می آید. طبیعی بود که این نظر در مجله هم انعکاس داشته باشد ولی همه مجله با نظر من هماهنگ نمی شد من بی آنکه در صدد دفاع از لیبرالیسم باشم به علم و نظر احترام می گذارم و به این جهت راه ورود نظرهای متفاوت و مخالف را نمی بستم. مثلاً با اینکه نگران بودم که مبادا رأی پراگماتیک رورتی درباره نسبت دموکراسی با فلسفه، مطلق و دستور عمل سیاسی برای همه جا و همه جهان تلقی شود، قسمتی از آن را قبل از آنکه ترجمه خوب آقای دیهیمی چاپ شود در مجله چاپ کردم. اگر به میزگردهای مجله نظری بیندازید می بینید که اصحاب نظر را صرفنظر از اتفاق یا اختلاف نظری که با آنان داشتم دعوت می کردم من در آن زمان فکر می کردم – چنانکه اکنون نیز فکر می کنم- که ما کمتر به امر سیاسی و بیشتر به اقدامات هر روزی سیاسی نظر داریم و مشغولیم و همه چیز را با ملاک ظاهر بینی سیاسی می سنجیم و به عواقب کارها و تصمیم ها کمتر می اندیشیم به تاریخ و تجربه تاریخی هم اعتنایی نمی کنیم به این جهت می کوشیدم که تا می توانم نسبت سیاست را با علم و فرهنگ و فلسفه مطرح کنم و بخصوص تأکید می کردم که سیاست و تدبیر با تفکر مناسبت دارد و حکومت همیشه قادر به هر کاری نیست و هرچه می خواهد نمی تواند انجام دهد یکی از گرفتاریهای جهان در حال توسعه اینست که به شرایط قول و فعل نمی اندیشد و شاید نمی تواند بیندیشد و به این جهت می پندارد که هر کاری در هر زمانی ممکن است و اگر کسی با این دعوی مخالفت کند مخالفتش را مخالفت با آزادی تلقی می کنند و حال آنکه آزادی با درک شرایط پدید می آید. کسی که شرایط را درک نمی کند از عهده عمل برنمی آید و به این جهت آزاد نیست بلکه با دعوی آزادی آزاد نبودن خود را اعلام می کند برای رسیدن به توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی یا هر موقع و مقام تاریخی دیگر باید شرایط مادی و آمادگی روحی و اخلاقی و فکری فراهم شود و گرنه ستایش از آزادی و عدالت و تحسین توسعه پایدار و دل بستن احساساتی به آن کار آسانی است. بنظر من شرایط آن زمان گرچه از جهاتی با شرایط کنونی قابل قیاس نیست اما اختلاف ها و تفاوت ها عرضی است و تغییر اساسی صورت نگرفته است و به این جهت من امروز هم همچنان در باب شرایط عمل سیاسی و خروج از بن بست ها  و به امکان رهایی از ضرورت های درونی و بیرونی می اندیشم.

*نشریه نامه فرهنگ کدام یک از نیازهای جامعه را توانست پاسخ گو باشد و اصولاً چنین نشریه ای که روزگاری بسیاری از اهل علم در آن حضور داشتند توانست تبدیل به جریانی شود که از دل این جریان معرفتی برای جامعه حاصل شود و یا اصلاً جریان سازی صورت گیرد که بتوان نشریه نامه فرهنگ را صاحب جریانی دانست؟ البته باید ذکر نمود که اصولاً جریان سازی در فضای مطبوعات در اصل کار ناپسندی نیست و جریان سازی می تواند به رشد و بالندگی نیز کمک کند.

پرسش مهمی است که پاسخ دادن به آن آسان نیست. من علاقه ای به جریان سازی ندارم و هرگز در فکر آن هم نبوده ام. گمان نمی کنم که کار من هم بصورت یک جریان درآمده باشد. من آدمی منزوی و تنها هستم و شاگردی اهل معرفت و تفکر می کنم اگر کسی فکر می کند که گفته ها و نوشته های من جریان سازی بوده است خوبست یکبار دیگر زحمت مراجعه به آنها را برخود هموار کند تا دریابد که اگر دعوتی کرده ام دعوت به تأمل و تفکر و خروج از تقلید و قشریت بوده است. من هرگز خوش نداشته ام که در بحث های سیاسی وارد شوم و با ایدئولوژیها درافتم. در نزاعهایی که پیش آمده است می خواسته ام تذکر بدهم که اگر طرح سیاسی دارید باید بیندیشید و تحقیق کنید که چگونه آن طرح محقق می شود و گاهی نیز به بعضی اشخاص تذکر می داده ام که در زمان گسیختگی روح و جان و تن و ناهماهنگی عقل و دل با یکدیگر چه بسا که بعضی مستبدان معجب و متکبر و مغرور و خشن هم می توانند مدافع متعصب لیبرال دموکراسی باشند. جهان جدید با سوبژکتیویته ساخته شده است اما سوژه جهان جدید سوژه فردی نیست. سوژه کانتی و بشر استعلانی است. در این جهان اشخاص خودبین و مستبد نمی توانند آموزگار آزادی و عدالت باشند. حکمی که در آثار بعضی نویسندگان معاصر درباب گفته ها و نوشته های من شده است همه مربوط به سالهای اول انقلاب است که با احساسات از انقلاب دفاع می کرده ام این دفاع هم آوایی با مردم و دفاع از معنویت و حق پرستی و عدالت و آزادی بود. در نامه فرهنگ هم وضع روحی و فرهنگی و فکری زمان را فارغ از تعلقات سیاسی نقد می کردم. هم اکنون هم در همان راه می روم. منتهی اکنون بیشتر می کوشم که به زبان دیگری برسم همانطور که فرموده اید جریان سازی ضرورة بد نیست و شاید اگر جریانی مبتنی بر دانش و خرد و نه با سودای تسلط و تحکم بنیاد شود سودمند باشد. مع هذا بنظر من بهتر است بجای جریان سازی به تمهید مقدمه و فراهم سازی شرایط درست کار کردن و درست اندیشیدن بیندیشم. این کار برای ما دشوار بوده است گویی چندان دلبسته خوبیها هستیم که وقتی حرفی یا کاری را خوب می دانیم و می پسندیم دیگر به شرایط حصولش نمی-اندیشیم و با عجله و بی پروا خود را به سمت آن پرتاب می کنیم و حتی وقتی آسیب می بینیم خطای خود را نمی پذیریم. کار من در نامه فرهنگ بحث در شرایط امکان کارها بوده است.

*معمولاً نشریات فرهنگی و یا هر نشریه دیگری بر اساس یک جریان فکری منتشر می شود، نشریه نامه فرهنگ دارای چه حلقه فکری بود و ویژگی خاص این حلقه را در چه چیزی می دانید؟

نامه فرهنگ تابع هیچ جریان فکری یا سیاست خاص نبود و اتفاقاً هیچکس به آن نمی گفت و نگفت که چه بنویسیم و چه ننویسیم. من هم گرچه نظر خود را می نوشتم و مقالاتی را با نظر خود برمی گزیدم اما چنانکه گفتم راه نظرهای متفاوت و حتی مخالف را نمی بستم و نمی خواستم مجله مبلّغ و مروّج یک حوزه فکری خاص یا بقول شما ارگان یک جریان باشد . می بینید که نظر بسیاری از شرکت کنندگان در میزگردها و نویسندگان مقالات احیاناً در تقابل با نظر من قرار دارد. چند سال پیش یکی از پژوهندگان مقیم خارج از کشور شاید بر اثر سهو زبانی نامه فرهنگ را ارگان وزارت ارشاد خوانده بود. اکنون که بخشی از مجموعه میزگردهای مجله و سر مقاله های آن منتشر شده است و بقیه نیز به زودی منتشر می شود. آن نویسنده محترم می تواند ببیند آیا واقعاً این مطالب ربطی به سیاست وزارت ارشاد داشته است. من هرگز و هیچ وقت با هیچیک از وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره مجله صحبتی نکردم و آنها هم هرگز چیزی درباره مجله نگفتند گویی اصلاً صاحب امتیاز مجله و تأمین کننده هزینه های آن نیستند. از این بابت باید سپاسگزار باشم

*شما برای هر مقاله سر مقاله ای مطول می نوشتید که هر سر مقاله خود مقاله ای بود که سمت و سو و دارای هدف و به عبارتی بصیرتی بود. قدری درباره فضای نوشتن این سرمقاله ها بنویسید که چگونه و بر اساس چه منشی نوشتن را آغاز می کردید.

وقتی موضوع اصلی هر شماره معین می شد من دو سه ماهی فرصت داشتم که برای نوشتن مقاله مطالعه و تأمل کنم هیچ نویسنده ای از آنچه در جهانش می گذرد غافل نیست و اگر غافل باشد بیهوده می-نویسد. اما نوشتن، گزارش کردن هرچه می گذرد نیست بلکه ثبت چیزهایی است که پایدار می ماند یعنی نویسنده باید میان آنچه گذشتنی و از یاد رفتنی است و آنچه در یاد و تاریخ می ماند تفاوت بگذارد و آن را که می ماند وصف کند چنانکه می دانید من با اینکه بیش از پنجاه سال فلسفه تدریس کرده ام متأسفانه کمتر بکار تلخیص و گزارش و تقریر و بیان فلسفه ها پرداخته ام بلکه به آنچه در اینجا می گذرد نظر داشته ام و اگر به فلسفه ای علاقه داشتم آن را در آزمایشگاه تاریخ اینجا آزموده ام. مع ذلک اینجا و اکنون را از گذشته خودمان و از گذشته و اکنون جاهای دیگر جدا فرض نکرده ام. عمده سعی من در نوشته هایم این بوده است که تاریخی بودن عمل و بخصوص عمل سیاسی را نشان دهم فهرست کردن خوبها و مطلوبها کار خوبی است اما بصرف بیان مطلوبها و مثلاً گفتن اینکه فلان شیوه زندگی خوبست راه عمل گشوده نمی شود شیوه زندگی با نظم عالم مناسبت دارد عالمی که رو به فساد و انحطاط می رود هرچه از شیوه خوب زندگی بگویید سخن را نمی شنود و اگر بشنود آن را بسوی بدی می برد. در جهان انتزاعی و فضای مجازی از شیوه های زندگی می توان حرف زد اما ظاهراً در جهان موجود شیوه زندگی مقرر شده است. خور و خواب و نشست و برخاست و درس خواندن و کار و کسب ما در نظام تکنیکی معین می شود و با آن نظام تناسب دارد البته اگر منظور عمل به احکام عبادی و اخلاق دینی و دعوت به راستی و درستی و وفا به عهد و . . . باشد حرف دیگری است در هر صورت کاری که ما می توانیم بکنیم اینست که بیندیشیم در این جهان چگونه می توان راهی برای رسیدن به شیوه زندگی آزاد یافت در شرایط کنونی باید به فکر جهان خود باشیم یکی از نادرست-ترین حرفها (که البته در نظر ظاهر درستیش بدیهی است ) و همه جا تکرار می شود اینست که جامعه مجموعه افراد است ولی جامعه جمع جبری افراد نیست بلکه ترکیبی از افراد است و در این ترکیب افراد معمولاً از صورت ترکیبی پیروی می کنند یعنی افراد مظهر و آیینه زمان و جامعه خویشند. نه اینکه هر کس بتواند جامعه را بهر سمتی که بخواهد ببرد و به آن صورت دلخواه بدهد. مع هذا راه آزادی بسته نیست و کسانی پیدا می شوند که با تذکر به وضع خود راه رهایی از ابتلاها و گرفتاریها را می یابند و حتی می توانند طرح نظام دیگری از جامعه را دراندازند اینها به آنچه در جامعه و در عالمشان می گذرد بی اعتنا نیستند زیرا شرایط امکان هر تحول و تغییری با درک وضع موجود شناخته می شود. من به جای اینکه به موافقت با این یا مخالفت با آن بپردازم در طلب این بوده ام که بدانم در علم و عمل و اندیشه و هنر چه کرده ایم و چه می-کنیم و تجدد را چگونه دریافته ایم و در کجای تاریخ جدید قرار داریم و امکانات آنجا چیست و با داعیه های ما چه مناسبت دارد اینها مسائلی است که هیچ سیاست و تدبیری بی توجه به آنها استوار نمی شود. مخالفت ها و موافقت های بی اساس همه کم و بیش از یک سنخند و به مقصد امن نمی رسند. اگر جهان استعمار زده پس از دوران استعمار در کارهایش درمانده است از آن روست که فکر می کرد و هنوز هم فکر می کند که بصرف بیرون راندن رسمی مأموران استعمار یا از طریق ساخت و پاخت با آنها کارها در مسیر صلاح و اصلاح قرار می گیرد و مسائل حل می شود پرسش «چه باید کرد؟» در زمان ما اهمیتی بیش از همیشه دارد از رسوم و سنن گذشته درسها می توان آموخت اما در اینجا و اکنون است که باید تصمیم گرفت. هیچ راه طی شده ای پیش پای هیچ قومی نیست اگر کشورهای استقلال یافته دهه های اخیر به مقصد نرسیده اند از آن روست که گمان کرده اند که می توانند راه طی شده و ممهد تاریخ غربی را بپیمایند ولی آن راه پشت سر روندگانش بسته شده است هر قومی که راه می جوید باید خود راه را بگشاید پیداست که این اندیشه ها که در آن بیشتر به دشواریها نظر شده است مطلوب نباشد و مورد استقبال قرار نگیرد اما با سهل انگاشتن دشواریها کارها آسان و مشکلی حل نمی شود مگر به تجربه تاریخی معلوم نشده است که سهل انگاری های خوش بینانه به جایی نمی رسد پس بهتر است دشواری کار را بپذیریم و خود را مهیای کار دشوار کنیم. مجله نامه فرهنگ و بطور کلی همه نوشته های من از آن جهت مورد استقبال قرار نگرفت یا با نظر بی تفاوت مواجه شد که می گفت باید ببینیم سیاست صدساله اخیر در همه جهان در حال توسعه چه آثاری داشته است و آینده این جهان چیست و ناکامی و معایب و مفاسدش بکجا باز می گردد. نمی گویم که مطالب مجله همه درست بوده است اما من در حدود استعدادم آزاد از قید و بندهای هر روزی و ملاحظات رسمی آنچه بنظرم رسیده است نوشته ام. گفته اند که مسائل ساده ای مثل تعلیم و تربیت و مدیریت و . . . را که اموری ساده اند پیچیده کرده ام. ولی اینها پیچیده ترین و مهمترین امورند و پیچیده ترین و مهم ترین امور را سهل نباید انگاشت که اگر سهل انگاری کنیم بجای گشایش راه باید بگرد خویش بچرخیم. وقتی از دشواری  کار و بی اثر بودن تدابیر سطحی می گفتم می گفتند اینها حرفهای بدبینان است من بقصد یادآوری دشواری کارها می نوشتم و می دانستم که سخنم کمتر بگوش قبول و حتی به عنوان سخن قابل تأمل شنیده می شود زیرا این قبول، قبول ناتوانی ها و کمبودهاست و قبول ناتوانی شجاعت می خواهد.

*در هر شماره از نشریه میزگرد و مصاحبه هایی داشتید که برای خود از اهمیت ویژه ای برخوردار است و می تواند در تاریخ اندیشه این کشور ماندگار باشد. به نظر شما این میزگردها با تأکید بر این نکته که صاحب نظران و اندیشمندانی ویژه حضور داشتند که دارای نگرش و نظریات خاصی هم بودند، تا چه اندازه توانستند جلوتر از جامعه خود حرکت کنند.

نمی دانم آیا جلوتر از جامعه خود حرکت کرده ایم یا نه اما می دانم که شرکت کنندگان در میزگردها در زمره دانشمندان و فاضلان ممتاز کشور بودند و مسلماً از خلال گفته هایشان درسهای بسیار خوب می توان آموخت. وقتی عده ای دانشمند دور هم می نشینند و به صرافت طبع سخن می گویند و بحث می کنند نه فقط به دیگران درس می دهند بلکه خود را نیز معرفی می کنند. میزگردهای نامه فرهنگ آینه درک دانشوران و پژوهندگان شرکت کننده از مسائل کشور است مسائلی که در نامه فرهنگ مطرح شده است، کمتر انتزاعی است. در مجله ما از آزادی و عدالت و دین و معرفت و علم و سکولاریسم و سیاست و فرهنگ و . . . بصورت انتزاعی بحث نشده است ما فرهنگ و سیاست و عدالت و آزادی را چنانکه متحقق شده است یا ممکن است متحقق شود مورد بحث قرار داده ایم. این نگرش شاید اثر فوری و مستقیم نداشته باشد اما بهرحال اگر آینده نباید تکرار زمان حال باشد ناگزیر باید به آنچه هست و متحقق شده است و نیز به وضع اندیشه و اخلاق موجود اندیشید. نمی گویم من در این کار و راه موفق بوده ام اما مسائل من اینهاست و فکر می کنم اینها مسائل کشور هم باشد.

*معمولاً رسانه های امروز ما از جامعه تأثیر می گیرند به نظر شما نامه فرهنگ تا چه اندازه از جامعه تأثیر گرفته بود و تا چه اندازه بر جامعه تأثیر گذار بود.

از تأثیر مجله ای که پیران و نامداران کتاب شناسی و فهرست نویسی از وجود آن خبر نداشته اند و در فهرست های خود (فهرست مجلات ایران -–فهرست مقالات چاپ شده در مجلات) از آن ذکری نکرده و عناوین مقالات آن را نیاورده اند چه می توان گفت مع هذا نمی توانم بگویم که بی تأثیر بوده است. نشانه و دلیل تأثیر گذاریش همین است که جنابعالی به عنوان یک روزنامه نگار از آن یاد می کنید. چندی پیش هم مجله فلسفه از آن پرسید و با نظر لطف از آن یاد کرد. تیراژ نامه فرهنگ زیاد نبود اما خوانندگان اندکی که داشت آن را با علاقه می خواندند و این خوانندگان تا آنجا که من می شناسم بیشترشان علاقه به درک مسائل زمان داشتند و در بند بحث های انتزاعی نبودند. مجله ما انعکاسی از وضع فکری این زمان و بخصوص دهه هفتاد و سالهای اول دهه هشتاد بود. ما از اول بدون اینکه در برابر سیاست و ایدئولوژی خاص متعهد باشیم ملتزم به راستی و رعایت اصول و قواعد کار مطبوعاتی باشیم. من خود با این تعهّد قلم زده ام. مباحث کم و بیش تازه ای که در مجله آمده است شاید اثر مستقیم نداشته است زیرا کسی به آنها استناد نمی کند اما چون بعضی از آن مطالب اندکی در نوشته های نویسندگان مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است پیشقدمی مجله اثبات می شود

*به عنوان آخرین پرسش، روزی که نامه فرهنگ را تعطیل کردید چه حس و حالی داشتید و امروز چگونه به آن نشریه نگاه می کنید.

حس و حال خاصی نداشتم. خسته بودم و فکر می کردم بازنشسته می شوم و روزها و ماههای آخر عمرم (که اکنون سالها شده است) را در زادگاهم می گذرانم:

وه چه خوش گفت آن حکیم برده ای

سرهمانجا نه که باده خورده ای

ولی این خیال با تقدیر موافق نبود. من همین جا در تهران ماندم بعضی دوستانم اصرار داشتند که کار مجله ادامه داشته باشد اما خیلی خسته بودم و فکر می کردم بهتر است که اگر چیزی می نویسم مقیّد نباشم که ظرف دو سه ماه کار را تمام کنم. مقاله نویسی بد نیست به شرط اینکه نویسنده مقیّد نباشد که در مهلت معین آن را بنویسد و چاپ کند. پس از تعطیل شدن نامه فرهنگ کار خود را با آرامش بیشتر ادامه دادم و با لطفی که ارباب مطبوعات به من داشتند و ابراز می کردند هرگز احساس نکردم که برای اظهار نظر به مجله ای که در اختیار خودم باشد نیاز دارم. در طی این چند سال مقالات نامه فرهنگ را چاپ و منتشر کردم و اگر حرفی برای گفتن می یافتم می نوشتم و در نشریه فرهنگستان علوم چاپ می کردم. چندین کتاب کوچک هم در این دو سه سال درباره وضع علم و سیر تجدد در ایران و در خصوص روشنفکری و آینده نگری و اخلاق شایع و رایج نوشته ام که 4 کتاب آن در سال 91 چاپ شده است و بقیه نیز شاید به زودی چاپ و منتشر شود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی