صفحه اصلی مقاله مقاله منتشر شده در شماره چهل وهشتم و چهل ونهم سوره. بهمن و اسفند 1389
مقاله منتشر شده در شماره چهل وهشتم و چهل ونهم سوره. بهمن و اسفند 1389 مشاهده در قالب PDF چاپ

عالمی دیگر، آدمی دیگر

از من خواسته اید که درباره‌‌‌‌ی سبک زندگی چیزی بنویسم. از یک جهت سبک و شیوه‌‌‌‌ زندگی در دوران جهانی شدن مصرف، از جمله مهمترین مسائل در علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی است اما غلبه و شیوه و سبک زندگی مصرفی کنونی صرف یک مسئله‌‌‌‌ی قابل بحث و تحقیق در مراکز علمی ـ فرهنگی نیست؛

بلکه خطر بزرگی برای آینده‌‌‌‌ی فرهنگ ها و سست شدن بنیاد وجود بشر و سرایت آشوب در همه چیز و همه جا و حتی در شیوه زندگی گسترش پاینده و گسترش‌‌‌‌یافته‌‌‌‌ کنونی است. از جهت دیگر مسئله و مطلب جزئی و بسیار بی اهمیتی است؛ یعنی وقتی شیوه‌‌‌‌ زندگی را بدون باطن آن در نظر آورم در حقیقت یک مسئله‌‌‌‌ خطیر جهانی سهل انگاشته می پندارند که با بعضی دستورالعمل های ساده می توان از گسترش سبک زندگی جهانی جلوگیری کرد. این سبک و شیوه‌‌‌‌ مصرف جهانی با هیچ ملاک اخلاقی و دینی و عقلی نمی سازد اما اگر بگوییم بسیار خوب ما آن را نمی پذیریم یا اصلاحش می کنیم و بجای آن سبک و شیوه‌‌‌‌ی دیگری وضع می کنیم دچار پندار شده ایم.

این پندار کمتر از شیوه‌‌‌‌ مصرفی خطرناک نیست و شاید خطرناک‌‌‌‌تر باشد. زیرا ممکن است گمان کنند که مشکل یا بعضی تغییرات جزئی در شیوه زندگی شخص حل شده است و خطر استیلای حرص  مصرف، دیگر وجود ندارد. کاش می دانستم شما با کدام وجهه‌‌‌‌ نظر به شیوه‌‌‌‌ ‌‌‌‌زندگی می‌‌‌‌نگرید و مسئله‌‌‌‌ی شما چیست. آیا راضی می شوید که در پاسخ شما همین کلیات را بگویم؟ مشکل من اینست که نمی دانم مرادتان از سبک زندگی چیست، ولی اگر صرف معنای عملی از سبک زندگی مراد کرده اید من گمان نمی کنم این یک مسئله‌‌‌‌ مهم برای ما و جهان کنونی باشد. اگر منظورتان روگرداندن از سبک زندگی غربی است، حق دارید که آن را نپسندید، اما این سبک زندگی از لوازم تجدد و جلوه‌‌‌‌ جهان جدید، بلکه عین آن است. و اگر بخواهید مستقیماً به مقابله‌‌‌‌ با آن بروید، حداقل زیانش این است که زحمت بی نتیجه می کشید و از عهده‌‌‌‌ کار بر نمی آیید، و اگر بر آیید، مقصود شما با آن حاصل نمی شود.

سبک زندگی غربی، ظاهر جهان متجدد است. آیا می خواهید ظاهر را بی‌‌‌‌توجه به باطن تغییر دهید؟ یا آن را به جای باطن بگذارید؟ و می پندارید که با تغییر ظاهر، آن هم سطحی ترین تغییرها، می توان به جنگ باطن رفت و بر آن غلبه پیدا کرد؟ حفظ ظاهر واجب است اما ظاهر را با پیروی باطن می توان حفظ کرد.

اکنون شیوه‌‌‌‌ زندگی در همه جا شیوه‌‌‌‌ غربی است و شما حق دارید که شیوه‌‌‌‌ موجود را نپسندید و نپذیرید اما اگر جهانی بودن این معنی را نمی پذیرید، می گویم اکنون همه جا شهر الکترونیک است و مگر نیست؟! با پوشیدن پیراهن بدون یقه، و لباس بدقواره، و دم پایی به جای کفش، و به صرف رجوع به بعضی مراسم و آداب، خللی در اساس شیوه‌‌‌‌ زندگی غربی وارد نمی شود.

ساده زیستی که در عالم دینی و در اخلاق جایگاه رفیع دارد، در شهری که قوانین تکنیک و الکترونیک بر آن حاکم است عملی نمی شود. در این وضع می توان گفت که چه فایده دارد که آدم لباس ساده بپوشد و غذای ساده بخورد اما ناگزیر و به ضرورت، آخرین دستاوردهای تکنولوژی را مصرف کند و... وقتی از ساده‌‌‌‌زیستی می گوییم باید بیندیشیم که چرا ساده‌‌‌‌زیستی از یاد رفته است و موانع آن چیست و چگونه می توانیم به آن بازگردیم بدون این تذکر اگر در مورد آن غلو شود چه بسا که کار به اشتباه‌‌‌‌های بزرگ بینجامد.

برای اینکه جهان کنونی و شیوه‌‌‌‌ زندگیش دگرگون شود، باید به فکر عالمی دیگر و آدمی دیگر بود؛ یعنی باید جهانی دیگر با انسانی دیگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. با توجه و تعرض به آن افق است که شاید شیوه‌‌‌‌ زندگی مردمان بتدریج بی تکلف و بدون زحمت تغییر کند.

عادات و سبک زندگی مردم امر مهمی است. من هم از شیوه‌‌‌‌ زندگی غربی دفاع نمی کنم. آراستگی به فضائل و زندگی پرهیزکارانه نیز در نظر همه‌‌‌‌کس شرط کمال و صورتی از آن است. پس مشکل در مقایسه و انتخاب میان دو صورت و شیوه‌‌‌‌ زندگی نیست؛ بلکه در شرایط امکان تحقق آن‌‌‌‌هاست.

شیوه‌‌‌‌ زندگی غربی در پناه قدرت تکنیک پدید آمده و در سراسر روی زمین بسط یافته است. حکمرانی این قدرت اقتضای شیوه‌‌‌‌ زندگی خاص دارد و بسیار بعید به نظر می آید که معنای اخلاقی و دینی فضیلت و پارسایی بتواند در پناه آن دوام بیاورد.

پارسایی به عالمی تعلق دارد و در عالمی می شکفد که اسماء حق در حجاب‌‌‌‌های غلیظ و ضخیم پوشیده نشده باشد. پس باید به فکر آن حجاب‌‌‌‌ها بود. شیوه‌‌‌‌ زندگی کنونی وقتی از هم می پاشد و راهش بسته می شود که سرچشمه‌‌‌‌ پدید آمدنش پیدا آید. فنای هر چیزی عین بازگشت به اصل و مرجع آن است. پس به فکر باطن این شیوه‌‌‌‌ زندگی باشیم و اصل و فرع و ظاهر و باطن را باهم در نیامیزیم.

شیوه‌‌‌‌ زندگی ظاهر است و هر باطنی ظاهری دارد و قدر مسلم این است که شیوه‌‌‌‌ پارسایی، شیوه‌‌‌‌ غالب و ظاهر عالم متجدد نمی تواند باشد. البته اگر جوانانی نجیب و صدیق چون شما به حکم وظیفه شناسی همت خود را صرف ترویج فضائل و مقابله با فساد و رذیلت کنند، سعیشان مشکور است، اما باید دانست که اولا آداب و عادات دیگران همواره و ضرورتا از سنخ رذایل نیست، ثانیا جهان را با تغییر ظواهر آداب و عادات دگرگون نمی توان کرد. پیامبران هم قبل از تعلیم شریعت، جان مردمان را مهذب و آماده‌‌‌‌ قبول دستور کردند.

برای اینکه جهان کنونی و شیوه‌‌‌‌ زندگیش دگرگون شود، باید به فکر عالمی دیگر و آدمی دیگر بود؛ یعنی باید جهانی دیگر با انسانی دیگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. با توجه و تعرض به آن افق است که شاید شیوه‌‌‌‌ زندگی مردمان بتدریج بی تکلف و بدون زحمت تغییر کند.

خلاصه کنیم، در جهانی که اکنون دائر است، شرایط پارسایی فراهم نیست و کسانی که همه‌‌‌‌ آن شرایط در وجودشان جمع باشد، اگر باشند، تعدادشان بسیار اندک است. پس به جای اینکه نگران طرز خور و خواب مردمان باشیم، نگران فکر و فرهنگ در این جهان باشیم و بدانیم که شیوه‌‌‌‌ کنونی زندگی در همه‌‌‌‌جا شیوه‌‌‌‌ زندگی غربی است.

اگر بتوانیم به باطن تاریخ غربی رسوخ کنیم شرط مهم و عمده آزادی برایمان فراهم می شود، در این صورت می توان فارغ از سودای من و ما، شیوه‌‌‌‌ تازه ای پیش گرفت که در آن صفا بر کدورت، و راستی بر دروغ، و اعتماد بر سوء ظن، و مهر و معرفت بر کین توزی، و رعایت انصاف بر تعدی و اجحاف، و هم‌‌‌‌دلی و هم‌‌‌‌زبانی بر تحکم، و ادای وظیفه بر رفع تکلیف، و... مقدم باشد، اکنون عصر دگرگونی آغاز شده است. این دگرگونی باید از جایی که داعی دگرگونی در آن به سر می برد و از وجود او آغاز شود.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی