صفحه اصلی بازتاب مقاله حامد زارع در هفته نامه کتاب خبر هفته
مقاله حامد زارع در هفته نامه کتاب خبر هفته مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
دوشنبه, 03 آذر 1393 ساعت 11:24

مسئله نگار وضع معاصر ما

نخستین كتابي كه از رضا داوري اردكاني خواندم، «مقام فلسفه در تاریخ دوره اسلامی» بود كه اشتياق برخاسته از خوانش آن مرا وادار به خواندن «فارابی مؤسس فلسفه اسلامی» نيز كرد. پرسش‌ اساسي‌ او در این تاليفات این بود كه‌ مقصود حقيقي‌ معلم ثانی كه‌ البته سعس داشته‌ آن‌ را از نااهلان‌ مخفي‌ بدارد چيست؟ جواب‌ اين‌ پرسش‌ هر چه‌ باشد، مولف‌ به‌ هيچ‌وجه‌ سعي‌ نكرده‌‌ ‌اولا فارابی‌ را مقلد صِرف‌ افلاطون‌، ارسطو و افلوطين‌ جلوه‌ دهد و ثانیا نخواسته‌ آراء او را چنان‌ توجيه‌ كند كه‌ گويي‌ تفكر فلسفي‌ با فارابی تمام‌ مي‌شود و پس از او فیلسوف راستینی به منصه ظهور نمی رسد. زيرا اين‌ دو نحوه‌ تلقي،‌ نسبت‌ ما را با گذشته‌ قطع‌ مي‌كند.

 

 

چه اینکه داوري اردكاني معتقد است اگر قبل‌ از پرسش‌ از ذات‌ و ماهيت‌ فلسفه‌ و تاريخ‌ فلسفه‌ به‌ مطالعه‌‌ آثار يك‌ فيلسوف‌ بپردازيم‌ ممكن‌ است‌ عالم‌ فلسفه‌ بشويم‌ و بتوانيم‌ كلمات‌ آن‌ فيلسوف‌ را تكرار و شرح‌ كنيم‌ و به‌ ديگران‌ هم‌ بياموزيم، اما محرم‌ سر او نمي‌شويم‌ و مقصد باطني‌ او را درنمي‌يابيم. به هر حال مطالعه اين دو كتاب، آغازي براي موانست من آثار رضا داوري اردكاني بود. اما تاریخ فلسفه، تنها یکی از عرصه های ورود رضا داوری اردکانی به حافظه تاریخ معاصر ماست. چرا که او از کانون فلسفه به محیط علوم انسانی نیز نظر می کند. داوری مترصد اندیشه به امور مستحدثه در عالم نظر است و به همین مناسبت يك فيلسوف به معناي واقعي كلمه در دوراني از تاريخ ما است كه آينده‌اش، گذشته غرب است. او همواره با اصالت‌دهي به فلسفه، از مقام آن در انديشه انساني سخن مي‌سرايد و البته با رویکردی انضمامی در پي اين پرسش است كه امروزه فلسفه چه كاركردي مي‌تواند داشته باشد؟ داوری اردکانی به اعتباری نسبت‌انديش «ما و غرب» و «تاريخ و تجدد» نيز هست و در پي تدوین مسئله و مشکله ما از مجراي فلسفه ما است. او بر آن است اگر ندانيم‌ چرا فلسفه‌ مي‌خوانيم‌ و چرا بايد بخوانيم،‌ چه‌بسا كه‌ سياست‌ ما را به‌ سمت‌ فلسفه‌ ببرد و از فلسفه‌ براي‌ توجيه‌ ايدئولوژي‌ استفاده‌ شود و البته اين‌ ظلم‌ به‌ فلسفه‌ است‌.

انقلاب اسلامی

در مورد نظريات رضا داوري اردكاني درباره انقلاب اسلامی باید گفت تصورات اش در صدر انقلاب با آنچه امروز بيان مي دارد، دچار تحولاتي شده است. او در ابتداي انقلاب كه به اذعان خودش فضاي سياسي روزگار بر نوشته هايش نيز اثرگذار بوده، در كتاب «انقلاب اسلامي و وضع كنوني عالم» باورمند به تحول اسلامي در روزگار کنونی و بالتبع علوم انساني بوده است. «ما نبايد صرفا در بند اين باشيم كه علوم اجتماعي و انساني به چه درد ما مي خورد، بلكه بايد بپرسيم كه اين علوم از كجا آمده و چه شاني در عالم كنوني دارد ما با آنها چه نسبتي مي توانيم داشته باشيم»1 ناگفته نماند كه در آن دوران نيز پايگاه تحليل داوري اردكاني «فلسفه» بوده و وي به نحوي فلسفي كه بيشتر بر وجوه اگزيستانسياليستي قابل انطباق است، قائل به گسست از فلسفه غربي و رجوع به تفكر اصيلي است كه دوران آن با رخداد انقلاب اسلامي می تواند شروع شده باشد. «علوم انساني» نيز در اين تحليل بايد از انگاره هايي كه در خدمت تمدن غربي است، مورد پرسش واقع شود. داوري مساعی این را داشته که در همه ادوار فكري خويش اين موضع «پرسش از غرب» را دنبال كند.

علوم انسانی

اما امروز داوری به مقام خود به مثابه یک فیلسوف در جهان توسعه نیافته اذعان دارد. او می داند که «در جهان توسعه نیافته به بعضی رشته های علمی بیشتر وقع گذاشته می شود و کارهای سیاسی و فرهنگی را هم به صاحبان آن رشته ها می سپارند و چه بسا که رای غیر تحقیقی آنها، سیاست علم کشور شود».2 او در عین آگاهی به وضعیت موجود، پیگیر راه وصال به وضعیت مطلوب نیز هست و با چراغ فلسفه در مسیر تاریخ قدم می گذارد و اینجاست که به اهمیت علم انسانی تاکید می کند. «من نسبت به هیچ علمی و حتی نسبت به فلسفه تعصب ندارم، اما نظرم این است که بی فلسفه و علوم انسانی و اجتماعی در راه آینده نمی توان قدم گذاشت». 3  اما این علوم انسانی از چه جنسی است؟ آیا همانی است که در غرب شروع و شیوع داشته است؟ آیا با معیارهای شرع اسلامی همخوان است؟ از نظر او «علم جدید در اروپا مسبوق به تغییر در بینش آدمی نسبت به خود و به وجود موجودات بود و متناسب با تحولی که در نحوه زندگی و روابط و مناسبات مردمان در سیاست و اقتصاد پدید می آمد، پیشرفت کرد.» 4

غرب شناسی

رضا داوری اردکانی هر جا سخن از علوم انسانی می کند، به دور از التقاط و آگاه به کج راهه هایی که در این مسیر آفریده شده، همان علوم انسانی غربی را در نظر خود دارد. «علوم انسانی با اوصافی شناخته می شود که نه فقط معنی آنها روشن نیست، بلکه اساس و مبنایی هم برای آنها نمی توان پیدا کرد. چنانکه مثلا علوم انسانی را علم ارزش ها می دانند و این علوم را در اصل و اساس با علوم دیگر متفاوت می انگارند و می گویند که این علوم بر مبنای الهی بنا شده است. این هم نادرست نیست، ولی می توان و باید پرسید که مگر علوم دیگر مبنای الهی دارند؟ هیچ یک از علوم جدید مبنای الهی ندارند... اما وقتی می گوئیم علوم انسانی جدید مبنای غیر الهی دارد و این علوم را در کنار فقه و شعر و عرفان و کلام می گذاریم، جمع ناجور و ناهمواری را گرد می آوریم».5 بدین ترتیب باید در نظر داشت که علوم انسانی که داوری از آن سخن می گوید نه تنها مستعد التقاط نیست، بلکه از آن تقلید نیز نمی توان کرد. او چون جایگاه علوم انسانی را در غرب فلسفی می بیند، محل اخذ آن را نیز از غرب و به وسیله ترجمه مهیا می داند. «علوم اجتماعی و انسانی جدید را ما تاسیس نکرده ایم و هر چه از این علوم داریم از راه ترجمه به دست آورده ایم. هنوز هم از ترجمه بی نیاز نشده ایم و باید ترجمه کنیم تا این علوم کم کم در زبان ما بومی شوند و جایی پیدا کنند». 6

ساحت تفکر

استاد دانشگاه تهران سنجه نهایی را تفکر می داند و علم را نیز در تفکر می جوید. تفکری که وی تذکر آن را سالیانی است سر می دهد. «ما باید به تفکر فراخوانده شویم و در این راه است که به علم و تحقیق نافع می رسیم و از آزادی و هم زبانی و هم داستانی برخوردار می شویم».7 برتري‌اي كه او به معاصرين خود دارد اين است كه اهل وضوح است و کوشش می کند در تدوین مسئله، خود و مخاطبش را به دشواری نیندازد. از این رو است که انديشه‌اش بهره کمی از تناقض دارد و منظومه فکری اش برخوردار از یکپارچگی است.

فیلسوف و فلسفه

اما چرا باید رضا داوری اردکانی را فیلسوف نامید؟ مي گوئيم فيلسوف، چون او براي مسائل معاصراش و تاريخ انديشه پيش روي اش، پرسش دارد. برخی از افرادی که در دهه های گذشته روبروي داوري ايستادند، در مقام متكلم، متاله، خطيب، عارف و شاعر بر پرسش هاي داوري كه با مبناي فلسفي طرح مي شدند، خدشه وارد مي كردند. ناگفته پیدا است که به سبب اینکه در دراز مدت و و در بستری به دور از هيجان، هميشه فلسفه، پرسش و تفكر بر شائبه، سطحی انگاری و هیجان زدگی پيروز است، صدق سخن داوری در برابر مدعیان اش نیز اثبات شده است. نمونه این اثبات را می توان در نقادی او از مبنا و وضع روشنفکری دینی در دورانی که این سنخ از لغت بازی مخالف و منتقدی نداشت، رصد کرد. هر چند اذهان تلمبار شده از تکرار کلیشه های روشنفکری، داوری را ذیل اردوگاه انحصارگرایی دسته بندی می کند، اما برای ترک انداختن در این کلیشه کهنه، مراجعه دوباره به آثار و آراء رئیس فرهنگستان علوم، آسان ترین گزینه است. هر چند آنان که در پی هیجان افزایی از مسیر تشبث به مولوی و سخن سرایی و قافیه سازی از راه دوختن ریسمان اسیدپاشی های اصفهان به آسمان تفکر فلسفی فیلسوف اردکان هستند، از این مراجعه گریزان هستند. داستان حب و بغض نسبت به رضا داوري اردكاني در ايران را نيز بايد روي ديگر حب و بغض نسبت به فلسفه در ايران معاصر ديده شود. چه اينكه به نظر مي رسد او هيچگاه فلسفه را به موضع سیاسی موکول نکرده است و هماره تامل فلسفي درباره تاريخ را در سرلوحه كار خود قرار داده است. اما آيا تامل فلسفي و مدد گرفتن از فلاسفه اي بزرگي همانند هايدگر ناخوشايند است؟ رضا داوری اردکانی در چندین موضع توجه خود را به هایدگر و نقدی که هايدگر از عقلانیت ابزاری، علم جدید، تکنولوژی و تکیه او بر تفکر به جای فلسفه دارد نشان داده است. در واقع داوري متفكري است كه با رجوع خود به هايدگر و سنت فلسفه اسلامي، دست به نقد غرب و الزامات و اقتضائات آن می زند. بعد آنتولوژيك مباحث او در ايران معاصر باعث آن شده از معرفت‌شناسي به هستي‌شناسي تمايل پيدا شود و اين از اثرات فكر داوري در ایران امروز است. اگر همين يك اثر را مترتب بر انديشه داوري بدانيم، به نظر مي‌رسد در فيلسوف خواندن او نبايد شك كنيم.

روشنفکری و منورالفکری

از سوی دیگر رضا داوری اردکانی امر «منورالفکری»، «روشنفکری»  و «سیاستمداری» را از یکدیگر تفکیک می کند و این انفکاک را در بستر تاریخ معاصر ایران و تاریخ جدید جهان و با نگرشی اضمامی به تبیین می رساند. او که هماره دغدغه پرسشی فلسفی از امور و انگاره ها را داشته است، تاریخی فکر کردن را از لوازم رسیدن به درکی می داند که با وجود آن فراموشی فکری و گسیختگی تاریخی کمتری رخ می دهد. استاد دانشگاه تهران پرسش هایی اساسی به میان می آورد و می گوید: «جهان توسعه نیافته برنامه ندارد و شرایط اجرای کارها را نمی شناسد. آیا بد نیست که این وضع روحی و اخلاقی با توسل به فلسفه توجیه شود؟ »8 و پاسخ می دهد: «اتمیسم پوپر توجیه بی اعتنایی به نظم تاریخی و فرهنگی و مدنی و خودرأیی و گفتن و عمل کردن بدون تأمل در وقت و جای آنهاست.»9 داوری ارکانی با توجه نشان دادن به بحث «عصری کردن دین» روشنفکری دینی را در برابر بنیادگرایی دینی تعریف می کند و نتیجه می گیرد که روشنفکری دینی بیش از آنکه به روشنفکری به معنی کلی آن بازگردد یک طرح پژوهشی سیاسی دشوار است. روشنفکری دینی که نه خود را نقد می کرد و نه نقدها را می پذیرفت، اینک و در دوران عسرت خویش مجبور است به گوش خود را به روی نصایح فیلسوفانه گوش دهد. هر چند که به قول رضا داوری اردکانی «اگر کسی دین را امر وجدانی و شخصی و اخلاقی بداند و در اعتقاد به اصول هم تعمق نکند، اعتقاد دینی اش با همه شئون تجدد جمع می شود. روشنفکری دینی به این امر نیندیشید و اگر می اندیشید می بایست پایان کار خود را اعلام کند. شاید هم اکنون به این درک رسیده است و دیگر کاری و طرحی و حرفی برای گفتن ندارد.»10 در این بی سخنی و درماندگی تنها بازگشت دوباره به مسئله و تدوین آن راهگشا است. بازگشتی که بدون راهبری فیلسوفان دشوار است و به همین دلیل باید قدر تدوینگری و مسئله نگاری رضا داوری اردکانی را بیش از اینها دانست.

پی نوشت ها:

1. ضرورت شناخت ماهيت علوم انساني، رضا داوری اردکانی، نشر دانش، شماره 24، مهر و آبان 1363، ص 53

2. علم و سیاست های آموزشی – پژوهشی، رضا داوری اردکانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1387 ص13

3. خبرنامه فرهنگستان علوم جمهوری سلامی ایران، شماره 26، بهار 1387 ، ص 3

4. علم و سیاست های آموزشی – پژوهشی، رضا داوری اردکانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1387ص 27

5. خبرنامه فرهنگستان علوم جمهوری سلامی ایران، شماره 29، زمستان 1387 ، ص 4

6. علم و سیاست های آموزشی – پژوهشی، رضا داوری اردکانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1387 ص314

7. نامه فرهنگ، شماره28 صفحه، 165

8. مهرنامه. شماره 25، مهر 1391، صفحه 218

9. همان

10. همان، صفحه 219

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی